گونه شناسي انديشه منجي موعود در اسلام
پيش از اين در همين فصل نامه،(1) گونه هاي موعودباوري را در اديان مختلف، بجز اسلام، وارسي کرده بوديم. اين بررسي در خصوص اسلام به مجالي ديگر وانهاده شده بود که تحققش به اين زمان افتاد. هدف از اين کار، يکي آن بود که تصورات مبهم و احيانا ساده انگارانه اي را که درباره انديشه منجي و نجات موعود باب شده است و بي توجه به تمايزها و تفاوت هاي اين انديشه در اديان مختلف، همه را نفيا و اثباتا به يک حکم مي رانند، با نگاهي عالمانه تر جايگزين کنيم. آنچه در آن جا شده بود دو کار بود: يکي برشمردن گونه هاي کلّي موعودباوري، و ديگر، بررسي مختصر انديشه منجي موعود در چند دين و فرهنگِ مهم و شناخت ويژگي هاي نوعي (گونه شناختيِ) نجات و منجي موعود در آنها، که اکنون اين کار دوم را درباره اسلام بايد انجام دهيم. اما پيش از آن شايسته است درچند نمودارساده يادي ازآن گونه هاي بازشناخته درموعودباوري بکنيم.
اما موعود نجاتبخش جمعي را به ملاحظات مختلف مي توان دسته بندي کرد :
اکنون اگر بخواهيم انديشه منجي موعود را در هر ديني که مانند اسلام دربردارنده مذاهب مختلف با منابع حجيّت و ديدگاه هاي خاص خود است، با چنين رويکرد گونه شناسانه اي بکاويم منطقا دو راه پيش رو داريم. يکي آن که اين انديشه را در هسته مشترکي از منابع حجيت ديني، مثل قرآن و احاديث نبوي (صلي الله عليه و آله) بررسي کنيم، و ديگري اين که، آن را در هر يک از مذاهب و يا مکتب ها جداگانه وارسيم. و چون اين هر دو راه مکمل يکديگر است، بنا به اهميت موعودباوري در اسلام، در اين بخش هر دو را، اما به اجمال، طي کرده ايم. اما در اين ميانه، اقدام سومي نيز صورت گرفته تا ميزان اهميت، جايگاه و فراگيري آموزه مهدويت در تفکر اسلامي و جهان اسلام آشکارتر گردد. به اين منظور بازتاب آموزه اوليه موعود را در تاريخ تحولات سياسي اجتماعي اسلام به اختصار مرور کرده ايم.
سرچشمه هاي انديشه منجي موعود در قرآن و سنّت نبوي صلي الله عليه و آله
در قرآن آياتي چند در موضوعاتي مثل حتمي بودن غلبه نور الهي،(2) نويد اين که زمين به دست مؤمنان خواهد افتاد و خدا دينشان را پابرجا خواهد ساخت و ترس آنان را به امنيت و آرامش بدل خواهد کرد،(3) و يا اين که زمين را بندگان صالح خدا به ارث خواهند برد،(4) و… وارد شده است. برخي از اين آيات تنها به مدد روايات و تفسيرهاي مبتني بر ديدگاههاي کلامي يا مصادر حجيت مذهبي(5) بر آموزه موعود دلالت توانند کرد. اما برخي ديگر دلالت مستقل تري بر حتمي بودن وقوع حادثه اي از اين دست دارد، هرچند که اين آيات نيز از بيان کم و کيف ماجرا ساکت است، و مهم تر اين که صراحت کافي دراين که مصداق آن وعده ها همانا ظهور منجي جهاني اسلام، مهدي موعود(عج)، باشد ندارد. با وجود اين به نظر مي رسد حداقل سه آيه زير را بتوان سرمنشأ قرآني موعودباوري مسلمين دانست:
- (به تحقيق ما در زبور، پس از ذکر، نوشتيم که زمين را بندگان صالح من به ارث خواهند برد).(6)
- (خدا به کساني از شما که ايمان آورند و اعمال صالح انجام دهند وعده داده است که ايشان را در زمين جانشين گرداند، چنان که پيشينيان ايشان را جانشين ساخت، و ديني را که براي ايشان پسنديده پايدار سازد و ايشان را از پسِ ترس شان به ايمني برگرداند تا مرا بپرستند بي آن که چيزي را شريک من گيرند…).(7)
- (و اراده ما اين است که بر کساني که در زمين مستضعف واقع شده اند منّت گذاريم و ايشان را امامان و وارثان قرار دهيم و در زمين به ايشان دولت بخشيم…)(8)
گرچه در تفسير و فهم اين آيات بحث هايي هست، و هرچند که نقش اصلي را در اعتبار و اصالت آموزه مهدويتْ اخبار و روايات برعهده دارد، امّا، به هرحال نقش بنيادين اين آيات را درشکل گيري آموزه موعودنجاتبخش ومباني نظريِ آن نمي توان ناديده گرفت.(9)
اين احتمال آن گاه تأييد مي شود که فراگيري و عموميت موعود باوري در ميان ارباب مذاهب اسلامي و توده مسلمين و نيز تمسک آنان به اين آيات در تبيين کلامي انديشه مهدويت آشکار گردد.
اگر از اختلاف نظر تفسيري درباره شأن نزول و مصاديق تاريخي اين آيات چشم پوشيم، قدر متيقّن از اين آيات اين سنّت قطعي و وعده تخلف ناپذير خداست که مؤمنانِ درست کردارِ خويش را، که بنا به شرايطي در ضعف و فتور سرکرده و صبر کرده اند، به نصر و ظفر رساند و ايمني بخشد و دين پسنديده اش را پايدار سازد تا شرايط زيست موحدانه براي آنان فراهم آيد.
از اين قدر متيقن مي توان تحقق نوعي نجات سياسي اجتماعي به همراه اوضاع و شرايطي براي حيات ديني پايدار، مطمئن و متعالي را نتيجه گرفت. اين مقدار هرچند تا موعودباوريِ تمام عيار فاصله بسيار دارد، اما به خوبي مستمسک اعتقادات گسترده درباره موعود در ميان شمار کثيري از مسلمانان گشته است. بديهي است ديگر داده ها و اجزاي آموزه مهدويت برگرفته از حديث نبوي، و در موارد خاص تر، از مصادر حجيت شرعي نزد مذاهب مختلف بوده است.
پس از قرآن، اگر بخواهيم اصالت و اعتبار آموزه مهدويت را در اسلام پي بگيريم، بايد سرچشمه هاي اين آموزه را در حديث نبوي بازجوييم. در اين گام اگر بتوانيم آنچه از حديث نبوي که تا جاي ممکن مقبوليت بيشتري در ميان عموم مسلمين داشته باشد را براي وارسي برگزينيم، مي توانيم اميدوارتر باشيم که سخن ما در باب (موعود باوري اسلامي) به مسّماي خود نزديکتر است. بنابر يک بررسي نقادانه(10)، تعداد 338 حديث از پيامبر اسلام درباره (مهدي موعود) در منابع روايي نقل شده است، که از اين ميان دست کم 46 روايت و اثر از حيث مباني حديث شناسي از اعتبار علمي کافي برخوردار است، و به اصطلاح (صحيح)، يا حداقل (حسن) محسوب مي شود.
بدون شک اين ميزان روايت درباره (مهدويت) نه تنها از اصالت و اهميت اين آموزه در اسلام حکايت دارد، بلکه از اين بابت اسلام را در زمره جدي ترين اديان منجي باور قرار مي دهد.
اگر با اندکي تسامح همين 46 روايت نبوي را حداقل مشترک پذيرفته شده ميان بيشتر فرقه هاي اسلامي بينگاريم، مي توانيم محتواي آن را نيز في الجمله به عنوان قدر مشترک آموزه مهدويت در سنت اسلامي برشناسيم.(11) در مجموع، از اين روايات چنين معلوم مي شود که: اسم موعود آخرالزمان اسم پيامبر و اسم پدرش اسم پدر پيامبر است؛ او از اهل بيت نبي صلي الله عليه و آله است؛ از نسل فاطمه عليهاالسلام است؛ پيشاني او برجسته(12) بيني او کشيده به پايين(13) است؛ خدا امر او را در يک شب اصلاح مي کند؛ پيش از ظهورش جهان را ظلم و جور فرا مي گيرد؛ او جهان را از قسط و عدل پرمي سازد؛ با او در ميان رکن و مقام بيعت مي کنند؛ هفت يا هشت يا نُه سال حکومت مي کند؛ در آخرالزمان مي آيد و قيامت پيش از آمدن او برپا نخواهد شد، حتي اگر از دنيا يک روز باقي مانده باشد خدا آن يک روز را چنان طولاني مي کند تا او بيايد و حکومت کند؛ خدا او را از باران سيراب مي سازد و با آمدنش زمين گياه مي روياند، چهارپايان افزون مي شوند، امتْ بزرگي مي يابد و به نعمت و رفاه مي رسد؛ او اموال را به درستي تقسيم مي کند و بي حساب عطا مي کند؛ عيسي بن مريم از آسمان نزول کرده پشت سر او نماز مي گزارد؛ نفس زکيه پيش از ظهور او کشته خواهد شد؛ ياران او به عدد رزمندگان بدر و مردمي قوي دلند.(14)
اين مقدار اطلاعاتِ مستند به منابع اوليه ديني، حداقلِ آن چيزي است که در ميان قاطبه مسلمانان در باب مهدي موعود مطرح است، اما از آن رو اهميت دارد که با غمض عين از برخي اختلافات جزئي، مورد وفاق و داراي اعتبار نزد فرقه هاي عمده اسلامي، اعم از شيعي و سني، است. با وجود اين حجم از رواياتِ غيرقابل انکار در مجامع روايي، جايگاه انديشه منجي موعود اسلامي، که به طور خلاصه از آن با عنوان (مهدويت) ياد مي کنند، نزد همه فرقه هاي اسلامي در يک سطح نيست. از اين رو، گام دوم اين بررسي، يعني بازشناسي رأي ارباب مذاهب درباره (مهدي)، ضرورت مي يابد. اما شايد مناسب تر آن باشد که بازتاب و نتايج عيني اين انديشه در جامعه و تاريخ تحولات سياسي اجتماعي اسلامي را پيش از آن بازجوييم. اين بررسي مي تواند به آشکار شدن ميزان اصالت و فراگيري اين انديشه مدد رساند.
بازتاب موعود باوري در تاريخ سياسي اسلام
بر پايه برخي تحقيقات، مفهوم (مهدي) از ابتداي اسلام مطرح بوده، اما گويا اين عنوان در آغاز جنبه (مسيانيک) (منجي موعود بودن) نداشته و فقط عنواني افتخارآميز، به معناي (هدايتگر الهي) بوده است.(15) بنابراين بررسي، اولين بار که اين عنوان بر شخص معيّن و شناخته شده اي اطلاق شد، بر خود پيامبر صلي الله عليه و آله بود که حسان بن ثابت ايشان را به اين عنوان ستود.(16) پس از آن، جرير بن ابراهيم و سليمان بن صُرد، حسين بن علي بن ابي طالب عليهماالسلام را پس از شهادت با عنوان (مهدي پسر مهدي) خوانده اند. فرزدق نيز بعدا وليد را به اين لقب ستوده است.(17)
پس از مرگ معاويه براي اولين بار اين واژه را براي فرمانروايي که انتظارش را مي کشند و مي آيد تا اسلام را به کمال اصلي خود برگرداند و دوباره احيا کند به کار بردند. عبداللّه بن زبير کسي بود که خلافت را به چنين وصفي مدعي شد. در کوفه نيز مختار بن ابي عبيده ثقفي، محمد بن حنفيه را (مهدي) اعلام کرد.(18) در برابر او، در بصره، موسي بن طلحه را (مهدي منتظر) مي پنداشتند، اما او خود را از فتنه کنار کشيد. از خلفاي بني اميه، سليمان (966 / 17715) ظاهرا نخستين کسي بود که خود را (مهدي برپا کننده عدالت) پس از دوران سرکوب اجدادش شمرد و جدير و فرزدق در مديحه سرايي ها او را به اين عنوان ستودند. عمر دوم، جانشين سليمان نيز از سوي جدير به همين نام ستوده شد. جدير هشام را نيز به اين عنوان مدح گفته است، و فرزدق با تأکيدي کمتر يزيد دوم و پسرش وليد دوم را به عنوان (مهدي) خوانده است.(19) عمر دوم در مدينه از سوي جريان ديني سنّت گرا (محافظه کار) به عنوان مهدي پذيرفته شده بود و اين مستند به (اثري) از عمر اول و پسرش عبداللّه بود که در آن پيش گويي کرده است که از نسل او کسي خواهد آمد که جهان را پر از عدل و داد مي کند. اين ماجرا در مکه، بصره و ديگر مراکز اسلامي نيز قابل مشاهده بود.(20)
باري، از آن جا که بدون وجود زمينه فرهنگي و دينيِ گسترده، هرگز امکان به کارگيري عناوين و مفاهيم خاصي همچون (مهدي) و (قائم) در اجتماع پيروان اديان نظام مندي چون اسلام وجود ندارد، آنچه ياد شد شاهدي بر همين زمينه ديني رسوخ يافته تواند بود. اما اين انديشه نهادينه شده بعدها بروز و ظهور مهم تري پيدا کرد و سبب پيدايش حرکت هاي موثري شد.
موعودباوري اسلامي يا (مهدويت) نقش مؤثري در ايجاد جريانات ديني سياسي در تاريخ اسلام ايفا کرده است. از اين ميان پنج يا شش نهضتِ متکي به انديشه (مهدويت) که به توفيقاتي در صحنه سياسي و اجتماعي دست يافته اند را مي توان برشمرد. اين چند جريان توانستند با اتکا به رسوخ و گستردگي اعتقاد به آمدن (مهدي)، به عنوان درهم کوبنده بساط ظالمان و رياکارانِ حاکم، توده ها را همراه خود کرده و به مقاصد سياسي خود دست يابند. پيدايي و رشد اين جريانات، صرف نظر ميزان راستي يا کژي آنها از راست باوري اسلامي، حکايتگر اصالت و ريشه داري انديشه مهدويت در ذهنيت مسلمانان است:
- فاطميان: فاطميان از گروه شيعيان اسماعيلي بودند که معتقد به امامت اسماعيل بن جعفر به عنوان امام هفتم، و غيبت فرزند وي محمد بن اسماعيل به عنوان نخستين امام (مستور) و (قائم) شدند.(21) ايشان در 352ه.ق/969م. در مصر به قدرت رسيدند و تا 554/1171 حکومت کردند. عبيداللّه بنيان گذار اسماعيليِ اين جريان در 296/910 مدعي مهدويت شد. مستمسک او نيز در اين ادعا اين بود که از نسل فاطمه عليهاالسلام است. او در راه مهاجرت به اسکندريه داعيانش را پيش فرستاد تا به مردم بگويند ظهور مهدي موعود بسيار نزديک است، و بعدها نيز خلافتي را که تأسيس کرد به نام (دولت مهدي موعود ناميد).(22) فاطميان مهدويت را به نوعي کيهان شناسيِ برگرفته از قنوصي گري و انديشه نوافلاطوني پيوند دادند.(23) بعد از اين، در نوبت مهدويت در تشيع، دوباره به موضوع فاطميان خواهيم پرداخت.
- موحدون: اين جريان به رهبري ابن تومَرت (درگذشته در 524/1130) در مغرب پديد آمد. ايشان تا 652/1269 در مغرب و اسپانيا حکومت کردند. ابن تومرت ادعا کرد که وي همان (مهدي موعود) است که آمده تا اسلام حقيقي را زنده کند و مردم را از محنتِ به بار آمده از حکومت مرابطون برهاند. او براي توجيه اين ادعا، اعلام کرد که از قبيله قريش و خاندان هاشمي و از طريق امام حسن عليه السلام از نسل فاطمه عليهاالسلام است. پس از مرگ وي پسرش عبدالمؤمن کار او را به پايان برد و حکومتي مبتني بر (مهدويت) برپا کرد که تا يک قرن دوام آورد. در اين نهضت تمايلات سنّي حاکم بود.(24)
آنچه در تحليل اين گونه جريان ها معمولاً مورد غفلت واقع مي شود، وجود زمينه هاي جدي و ريشه هاي عميق فکري و ديني براي مفاهيم به کار گرفته شده در آنهاست. ابن تومرت با به کارگيري انديشه (مهدويت) و عنوانِ (مهدي) در بستر فکري جامعه اي غيرشيعي توفيقات چشمگيري به دست آورد، که بعدها پايه گذار حکومتي گسترده گرديد. او به همين وسيله جامعه وسيعي از متدينان را با خود همراه کرد و هواداريِ عميق ايشان را به دست آورد.
سؤالي که در اين موارد بايد به آن سخت انديشيد اين است که آيا امکان آن هست که بدون وجود زمينه ديني و فرهنگي وسيع در ميان عامه متدينان و بدون مقبوليتِ عام انديشه مهدويت به عنوان يک آموزه اسلامي، داعيه دار چنين عنواني شد، و مردم را از صميم دل همراه و موافق خود ساخت؟ از اين جا ضعف اين نظريه که مي گويد ابن تومَرت مفهوم (مهدي) و (مهدويت) را از انديشه هاي شيعي وام گرفت و در نهضت خود با موفقيت به کار بست(25) آشکار مي شود. چگونه مي توان در ميان جامعه اهل تسنن مغرب و شمال آفريقا با يک عقيده شيعي صرف که محتوايش ظهور مصلحي ديني بنا به وعده پيامبر است، به توفيقي چنين گسترده دست يافت. بدون شک اين نحو جريان هاي مبتني بر (مهدويت) در جوامع سنّي در طول تاريخ، حکايتگر رسوخ جدّي اين انديشه و اصالت اسلاميِ آن است.
- مهدويّت سودان: پس از روزگار موحدون تا به اين زمان شايد بيشترين بهره گيري سياسيِ توفيق آميز از انديشه مهدويت را در سودان قرن نوزدهم شاهديم. در آن زمان در سودان، که بخشي از امپراطوري عثماني بود، مردي به نام محمد احمد عليه حکمرانان آن ديار اعلام جهاد کرد. وي برخلاف رهبران سه نهضتِ پيش گفته، مهدويتِ خويش را با صبغه اي (آخرت شناختي) تبيين نمود، نه آن که خود را صرفا يک (مجدّد) بنامد. محمد احمد يک صوفي سنّي بود که مدعي شد در مکاشفه اي پيامبر صلي الله عليه و آله و يکي از شيوخ معروف را ديده که با او سخن گفته اند. وي با متحد ساختن مخالفان حکومت بر عليه ترکان عثماني، مصريان و دولت انگليس، ارتشي به راه انداخت و در سال 1164/1881 تا 1268/1885 بيشتر سودان امروزي را تصرف کرد. او پيش از مرگش، در 1268/1885، تلاش کرد امت اوليه اسلام را احيا کند؛ به اين منظور، تشکيلات صوفي را منحل کرد، قانون اسلامي را سختگيرانه به اجرا درآورد و حکم به عقيده مندي به مهدويت خويش نمود. جانشين او، عبداللّهي، تا 1281/1898 حکومت کرد تا آن که حکومتش به دست انگليسي ها منهدم شد. اکنون هواداران مهدويت سوداني به صورت يک حزب مخالفِ حسن ترابي عمل مي کنند.(26)
- بابيه و بهائيت: در سال 1213/1830، شخصي به نام علي محمد در ايران مدعي شد که (بابِ) امام غايب شيعيان است. در پي اين دعوي، او همچنين مدعي نبوت و مظهريتِ نفس پروردگار گشت.(27) پس از دستگيري و اعدامش، ميرزا حسينعلي نوري، ملقب به بهااللّه (در گذشته در 1275/1892) که از هواداران فعال او بود، مدعي عنوان (من يظهر اللّه)، کسي که خدا او را آشکار مي سازد،(28) گرديد. او به جاي فقه اسلامي قوانيني با معافيت ها و نرمش بيشتر وضع و آيين جديدي مستقل از اسلام ساخته و پرداخته کرد که هنوز پيرواني دارد.
- احمديه (قاديانيه): اين جريان توسط شخصي به نام غلام احمد در 1263/1880 در منطقه قاديان پنجاب هند به راه افتاد. وي همچنين ادعا کرد که مظهر رجعت عيسي مسيح است. او (مهدي(عج)) را مظهر مسيح عليه السلام ، و محمد صلي الله عليه و آله و جلوه اي از کْرْشْنه هندوها دانسته است،(29) پيروان و اعضاي اين جريان در غرب به (احمدي ها)(30) و در بين مسلمانان به (قادياني ها) معروفند. ايشان، به ويژه در آفريقا صاحب قدرت اند.(31)
باري،(32) اين همه خيزش و حرکت هاي متکي به انديشه مهدويت در جهان اسلام، فارغ از حقانيت يا بطلان آنها، مي تواند ريشه داري و فراگيري اين انديشه را در ميان مسلمانان بيشتر برملا سازد. گام ديگر اين بررسي، يعني بازشناسي نگاه و رأي مذاهب مختلف اسلامي درباره آموزه (مهدويت) و مفاهيم و اعتقادات مرتبط با آن، مي تواند، علاوه بر آشکار ساختن ميزان عموميت و اصالت آموزه مهدويت در اسلام، زمينه ساز شناخت گونه هاي مختلف اين انديشه در ميان مذاهب اسلامي نيز باشد.
جايگاه آموزه منجي موعود در مذاهب اسلامي
گستردگي و وفور روايات اسلامي درباره انتظار آمدن مهدي، بازتاب ناهمساني در مذاهب و فرق مختلف داشته است. اما همان گونه که وجود اين منابع اقتضا مي کرده و هنوز مي کند، انکارِ يکسره اين آموزه براي هيچ فرقه اي آسان نبوده است. مذاهب و فرق اسلامي بر سر اين موضوع طيف رنگارنگي را پديد مي آورند. اما اگر بخواهيم در يک طرح ساده اين پديده را وارسيم، همان بهتر که ديدگاه سه جريان اصلي و عمده اسلامي، يعني سنّي، شيعي و صوفي را پي جوييم:
اهل سنّت: نمي توان گفت آموزه مهدويت در ميان اهل سنّت همچون اصلي مسلّم و مطرح، و به تعبير فنّي، از ضروريات مذهب يا دين به شمار است. از طرفي اصول مذهب سنّي و منابع کلاميِ آن اين آموزه را انکار نکرده، بلکه در بسياري از اين آثار از آن ياد کرده اند. علاوه بر منابع رواييِ مهمي همچون سنن ترمزي، سنن ابي داوود، مستدرک صحيحينِ حاکم نيشابوري، مسند ابن حنبل، و سنن ابن ماجه، شمار قابل توجهي از آثار عالمان سنّي را مي توان يافت که آموزه مهدويت را پذيرفته و نقل کرده اند.(33) اما اين آموزه را به صراحت در صحيح مسلم و صحيح بخاري، دو منبع روايي اصلي اهل سنّت، نمي توان يافت، و بسياري از عالمان برجسته سني، مثل غزالي، از بحث در اين باره اجتناب ورزيده اند. بنابر يک نظر، سبب اين رويکرد بيشتر ترس از برانگيخته شدن احساسات و جريانات انقلابي در جامعه اسلامي بوده است تا ترديد در اين عقيده.(34) انتقاد بي پرده از اين آموزه از سوي کساني مثل ابن خلدون در مقدمه اش، که همه اسانيد مربوط به اين اعتقاد را زير سؤال مي برد، استثنايند.(35) موضع انکارگرانه کساني مثل احمد امين مصري در کتاب المهدي و المهدويه، شيخ عبداللّه بن محمود در لامهدي ينتظر بعد الرسول خير البشر، و شيخ محمود ابن القيم در المنار المنيف، را بيشتر بايد تحت تأثير امواج مدرنيسم در ميان نوانديشان مسلمان دانست.(36) گذشته از عالمان صاحب قلم سني در اعصار گذشته، شمار زيادي از دانشمندان سني معاصر را مي توان يافت که درباره آموزه مهدويت قلم زده اند و سخن به قبول گفته اند. از اين جمله است: شيخ ناصرالدين الباني، از نويسندگان جمله مجمع علمي عبري در دمشق، شيخ عبدالمحسن بن حمد العباد، عضو هيئت علمي دانشگاه اسلامي مدينه، که يک سخنراني از او با عنوان عقيدة اهل السنّة والاثر في المهدي المنتظر منتشر شده و شيخ عبدالعزيز بن باز بر آن توضيحاتي از سر قبول افزوده است.(37) از وي همچنين مقاله مفصلي با عنوان الردّ علي من کذّب بالاحاديث الصحيحه الوارده في المهدي در مجله الجامعه الاسلاميه به چاپ رسيده است. دکتر احمد محمود صبحي، مدرس فلسفه در دانشکده ادبيات دانشگاه اسکندريه؛ سعيد ايوب، نويسنده و متفکر مصري، در کتاب عقيدة المسيح الدّجّال في الاديان؛ محمد بن احمد بن اسماعيل، نويسنده معاصر، در کتاب المهدي حقيقة لاخرافه. وي فهرستي بالغ بر شصت نفر از عالمان گذشته و معاصر را که در قبول عقيده مهدويت سخن رانده يا حديث نقل کرده اند را ذکر مي کند و در پي آن نيز سي و يک نفر ديگر را که احاديث مربوط به مهدي موعود را ضعيف دانسته اند برمي شمارد. از ديگر معاصران، دکتر محمد بيّومي مهران مصري، استاد دانشکده آداب دانشگاه اسکندريه است. وي نام 12 کتاب از علماي اهل سنت را که درباره مهدي موعود نوشته اند مي برد و مدعي مي شود که آنچه علماي سني در اين باره نوشته اند بيشتر از شيعيان است. او همچنين، به عنوان شاهدي بر فراگيري و رسوخ و اصالت آموزه مهدويت، نمونه هايي از شعر شاعران را درباره مهدي موعود مي آورد.(38)
بنابراين، با وجود اختلاف نظر ميان دانشمندان اهل سنت درباره مهدويت، اگر در مقام جمع و تفريق برآييم، موافقتِ في الجمله با اين آموزه را در ميان اهل سنت بسيار قوي تر و جلّي تر از مخالفت با آن مي يابيم، و اين بيشتر به سبب پشتوانه حديثي مستحکمي است که اين آموزه با خود دارد.
به هرحال، با وجود پذيرفته بودن خطوط اصلي مهدويت در مذهب سنّي نبايد از نظر دور داشت که مهدي موعود نزد بيشتر ايشان فقط خليفه (يا حاکمِ) مسلمان عادلي از اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله و از نسل فاطمه عليهاالسلام است که بعدا به گونه اي طبيعي متولد خواهد شد و عدل و دين را بر سراسر جهان خواهد گستراند.(39) البته باورهايي مثل رجعت عيسي، خروج دجّال، و نماز خواندن عيسي مسيح به امامت مهدي نيز، به سبب کثرت روايات، مورد پذيرش و باور اهل سنّت است. بدين سان، آموزه هايي مثل (غيبت) و (امامتِ) مهدي در طول اعصار، و اين که او فرزند بلافصل امام حسن عسکري است را نمي توان به نحو فراگير به مذهب سني نسبت داد، گرچه به کلّي هم نمي توان اهل سنّت را بيگانه با اين باورها شمرد.
در اواسط قرن هفتم / سيزدهم تعدادي از دانشوران سنّي در موافقت با اين اعتقاد که امام دوازدهم همان مهدي موعود بوده است، قلم زدند که اين دفاعيات کلامي منشأ تکانه قابل ملاحظه اي شد. در 648 / 11250، محمد بن يوسف گنجي قُرَشي، سيره نويس و محدث شافعي، که بعدها (در 658 / 1260) به خاطر همکاري با فاتحان مغول به قتل رسيد، کتاب البيان في اخبار صاحب الزمان را تأليف و در آن تنها با تکيه بر روايات سنّي، مهدي بودن امام دوازدهم را اثبات کرد. در 650 / 1252، کمال الدين محمد بن طلحه عدَوي نصيبيني، عالم شافعي و وزير سابق ارطوقيد ملک سعيد، در کتاب مطالب السعول في مناقب آل الرسول از امامت امام دوازدهم و مهدويت او دفاع کرد و مخالفت اهل سنّت با اين حقيقت را تخطئه نمود. سبط بن جوزي کمي پيش از مرگش در 654 / 1256 در دمشق کتاب تذکرة خواص الامّة بِذکر خصايص الامامه را نوشت و در آن مطالب منقول در منابع اهل سنّت درباره فضايل علي عليه السلام و خاندانش، به ويژه امام دوازدهم، را جمع آوري کرد و در پايان اذعان نمود که امام دوازدهم (صاحب الزمان) و (قائم) و (مهدي موعود) بوده است. او در تأييد اين نظر به حديثي که آن را مشهور شمرده تمسک جسته است که مي گويد: (پيامبر خدا گفت: در آخرالزمان، مردي از خاندان من خروج مي کند که نامش نامِ من و کنيه اش کنيه من است، او جهان را پر از عدل خواهد کرد، همچنان که پر از جور شده باشد؛ او مهدي است). ابن جوزي، به اين ترتيب، از يکي از اعتراضات عمده اهل سنّت به مهدي بودن امام دوازدهم، يعني محمد بن الحسن، که حديث عاصم در شکل مفصلّش آن را منوط به همانندي نام پدرش با پدر پيامبر صلي الله عليه و آله کرده طفره رفته است.(40)
صوفيه: اهل تصوف، در سرتاسر حوزه اسلامي، آموزه مهدويت را چونان اصلي سلوکي، و گاه جهانشناختي، باور داشته و به کار مي گيرند. ايشان به لحاظ کلامي نيز مدعياتي مشابه ساير مسلمين در اين باره دارند. محي الدين ابن عربي به عنوان فرد برجسته اين جريان، مهدي منتظَر را از نسل حسن بن علي عليه السلام (41) و (خاتم الاوصياء) مي داند. بنابر برداشت او، مهدي کسي است که خواهد آمد تا قانون اسلام را با شمشير تکليف کند، و عيسي يکي از وزراي او خواهد بود. مهدي به اجتهاد خود عمل خواهد کرد و به قياس تکيه نمي کند. براساس پيش بيني او، فقهاي مذاهب با مهدي به مخالفت برخواهند خاست و تنها پيران و مرشدان صوفي از او حمايت خواهند کرد.(42) اين انديشه ها در آثار مربوط به مکتب ابن عربي شرح و تفصيل بيشتري يافته اند. ديدگاه هاي متفاوتي نيز در ميان صوفيه يافت مي شود که چندان محل اعتنا نيست.(43)
صوفيه در جزئيات آموزه مهدويت به موضع اماميه نزديک ترند. حلقه هاي صوفي حمايت بيشتري از مهدي بودن امام دوازدهم کرده اند. ابوبکر بيهقي (درگذشته در 458 / 1066) اظهار داشته است که برخي اهل کشف از صوفيه با آموزه اماميه درباره هويت مهدي و غيبت او موافق بوده اند. صوفي ايراني، صدرالدين ابراهيم جويني (اواخر قرن هفتم / سيزدهم) درکتاب فرائد السِمطين از آموزه اماميه در خصوص مهدي دفاع کرده است.(44) صوفي مصري، شعراني، در عين اين که در کل هيچ تعلق خاطري به تشيّع نشان نمي دهد، در اليواقيت والجواهر (نوشته شده در 958 / 1551) اذعان مي دارد که مهدي پسر امام حسن عسکري است که در سال 255 / 869 به دنيا آمده و زنده خواهد ماند تا عيسي را ملاقات کند، و آمدنش را بايد در سال 1030 / 1621 انتظار داشت. او ادعاي خويش را مستند به قول شيخ حسن عراقي، که مدعي ملاقات مهدي بود، و بر نقلي از ابن عربي در الفتوحات المکيه، که در آن مهدي موعود را با امام دوازدهم يکي مي گيرد، مي کند.(45) برخي چنين نقلي از ابن عربي را مجعول دانسته اند. لکن عموما مورد قبول عالمان سني و شيعي قرار گرفته و آن را نقل کرده اند.(46)
شيخ صبّان مصري (درگذشته در 1206 / 1792) در کتاب اسعاف الراغبين في سيرة المصطفي وفضايل اهل بيت الطاهرين، ابن عربي را به خاطر حمايت از چنين عقيده اي، که آن را خلاف روايات مقبول عالمان سني دانسته، نکوهش کرده است.(47) حسن عدوي حمزوي نيز به نوبه خود صبّان را به خاطر نقدش بر ابن عربي شماتت کرده است. وي در مشارق الانوار (که اولين بار در 1275 / 98158 به چاپ رسيد) بر آن عقيده شد که عارفان صوفي صادق ترين مفسران سنّت نبوي هستند. العدوي به منظور کمرنگ کردن لوازم شيعي عبارت شعراني، آن را قدري دگرگونه نقل کرده است. وي به تاريخ ولادت مهدي هزارسالي افزوده، و هم تاريخ ظهور وي و هم ادعاي ديدار شيخ حسن عراقي با او را پوشانده است. در اين صورت تاريخ ولادت مهدي 1255 / 1839 خواهد بود، و او صرفا يکي از اخلاف امام يازدهم است نه دوازدهمين امام شيعيان. شيخ شبلنجي مصري نيز در کتاب نور الابصار في مناقب آل النبي المختار، که در 1290 / 1873 تأليف کرده، به نسخه برداري از نقل نادرست عدوي مبادرت ورزيده است.(48)
شيعه: آموزه مهدويت در اسلام بيشتر از همه مورد توجه تشيع بوده است، و شايد بتوان گفت اعتقاد به آمدن مهدي از اهل بيت پيامبر، نزد عموم شيعيان همچون رکني ايماني مورد اهتمام بوده و هست. تا جايي که گاه شيعه بودن را همين اعتقاد به غيبت مهدي در اين روزگار و آمدن شکوهمندش در سرانجام دانسته اند.(49)
لکن (مهدويت) در اين مذهب نيز به يک سان تجلّي نکرده است. فِرق و جريانات شيعي مختلف هرکدام به گونه اي خاص در اين باره انديشيده و معتقد شده اند. گرچه در اين ميانْ بررسي ديدگاه اماميه اثني عشري از اهميت بيشتري برخوردار است، اما در اين جستار از ذکر ديگر باورهاي شيعي در موضوع مهدي موعود گريزي نيست.
تکون و تطور آموزه مهدويت در تشيع: جريانات شيعي از همان قرن اول هجري، بر پايه روايات مربوط به مهدي در سنّت نبوي، کساني از اهل بيت را به عنوان (مهدي) برمي شناختند، و چون روزگار اين اشخاص به سر مي رسيد و در زمان حياتشان نيز نمي توانستند انتظارات مربوط به مهدويت را برآورند، هواخواهان گاهي اميد خويش را به رجوع دوباره شان بدل مي کردند. اين روند درباره محمد بن حنفيه، که مرگش را کيسانيه منکر شدند به خوبي قابل تشخيص است. ايشان بر اين باور بودند که وي در کوه رضوي پنهان است و برخواهد گشت تا بر جهان حکم براند. مشابه اين اعتقاد درباره پسر او، ابوهاشم (درگذشته در سال 98/716)، عبداللّه بن معاويه (درگذشته در 130/748)، محمد بن عبداللّه النفس الزکيه (درگذشته در 145 / 762)، امام جعفر صادق عليه السلام (درگذشته در 148 / 765) و شمار ديگري در قرن هاي بعدي شکل گرفته است.
نکته شايان توجه اين که، سنّت شيعي به طور عام عنوان (قائم) را به مهدي موعود مي دهد. اولين بار شايد اين عنوان درباره محمد بن حنفيه به کار رفته باشد.(50) ريشه لغت هرچه باشد مفهوم آن در انديشه شيعي عبارت از کسي است که قيام مي کند و حکومت برپا مي سازد. اين مفهوم تا قبل از پايان عصر بني اميه به طور شايع به کار مي رفت و تا حدود زيادي جايگزين (مهدي) در سنت اماميه شده بود.(51) اطلاق لفظ (قائم آل محمد) بر مهدي اشاره اي ضمني به عدم قيام ديگران نيز دارد.
آموزه (غيبت) پس از مرگ امام هفتم، موساي کاظم عليه السلام (183 / 799) در ميان واقفيه گسترش يافت. ايشان معتقد بودند که او آخرين امام است و انتظار بازگشتش را به عنوان (مهدي) مي کشيدند.(52) برخي از آنان بر اين باور بودند که وي نمرده است و در خفا مي زيد، ولي بيشترشان معتقد بودند که او وفات کرده و دوباره زنده خواهد شد و قيام خواهد کرد. مستمسک ايشان در اين عقيده رواياتي بود که به امام جعفر صادق نسبت عليه السلام مي دادند، به اين مضمون که مهدي را (قائم) خوانند از آن رو که بعد از مرگش قيام خواهد کرد. يکي از پايه گذاران واقفيه در کوفه، به نام حسن بن علي بن ابوحمزه بطائني،(53) کتابي درباره (غيبت) نوشت. در اين دوران هم از واقفيه و هم از اماميه، که به تداوم امامت پس از امام کاظم عليه السلام عقيده داشتند، کتاب هايي درباره غيبت نوشتند.(54)
واقفيان روايات مربوط به (مهدي) و موضوع (غيبت) را که در سنت امامان پيشين گرد آمده بود، درباره مدعاي خويش به کار مي گرفتند. يکي از اين روايات، که در سندش حسن بن علي بن ابي حمزه واقفي هست و به امام باقر عليه السلام نسبت مي دهند، اين است: (در صاحب اين امر سنّت هايي از انبيا هست: سنّتي از موسي بن عمران، سنّتي از عيسي، سنّتي از يوسف و سنّتي از محمد صلي الله عليه و آله : از موسي بن عمران اين را که او ترسنده و منتظر خواهد بود (خائفٌ يترقّب)، و اما سنّتي از عيسي اين که درباره او همان را گويند که درباره عيسي گفتند، و اما از يوسف زندان و غيبت را، و از محمد عليه السلام ، قيام با شمشير را…) در ادامه نيز به شرح زنداني شدن موساي کاظم عليه السلام و ادعاي کشته شدن او به دست دشمنان پرداخته است.(55) واقفيه به روايات ديگري نيز تمسک کرده و آنها را بر امام کاظم عليه السلام تطبيق نموده اند. از جمله روايتي منسوب به امام صادق عليه السلام است که در آن به دو غيبت قائم، که يکي از ديگري طولاني تر است اشاره دارد. واقفيان اين را حکايت از دو مورد زنداني که امام هفتم به دستور هارون الرشيد برده شد گرفته اند.(56) اين روايات را در سنّت اماميه به دو غيبت کوچک تر و بزرگ ترِ امام دوازدهم تفسير مي کنند.
از جريانات ديگر منتسب به تشيع سبَئيه هستند. ايشان را پيروان عبداللّه بن سَبَأ مي دانند که گويا علي بن ابي طالب عليه السلام را نبي يا خدا شمرده و گروهي را به اين باور کشانده است، و خود علي بن ابي طالب با شدت عمل آنان را سرکوب کرده است. گفته اند ايشان علي را (مهدي منتظر) مي دانستند و پس از شهادت او معتقد شدند که او نمرده و به آسمان صعود کرده و به دنيا بازمي گردد تا از دشمنانش انتقام کشد.(57) سبئيه به (رجعت) نيز اعتقاد داشته اند.(58)
از جريانات شيعي، زيديه کمتر به آموزه (مهدويت) اعتنا داشته اند. از فرقه هاي زيدي، جاروديه که پيرو ابي الجارود زياد بن زياد بودند، عقايد مختلفي را در اين موضوع ابراز مي داشتند. برخي از آنان کَس خاصي را انتظار نمي کشيدند، بلکه بر اين باور بودند که هرکس از اولاد حسن يا حسين عليهماالسلام شمشير برکشد و قيام کند او (موعود منتظر) است. برخي نيز پس از کشته شدن محمد بن عبداللّه، نفس زکيه، معتقد شدند او نمرده است و او همان (مهدي منتظَر) است که هرگاه که زمين پر از جور شد برخواهد گشت و عدل را خواهد گستراند و بر جهان حکومت خواهد کرد. برخي ديگر از جاروديه به انتظار کسان ديگري مثل، محمد بن قاسم، که در طالقان قيام کرد، و يا محمد بن عمر، که در کوفه به پاخاست، بودند. گروهي نيز منتظر بازگشت يحيي بن عمر بن يحيي بن حسين بن زيد بن علي، که در سال 248 يا 250 به قتل رسيد، به سر مي بردند.(59)
از جمله کساني که در ديد بخش قابل ملاحظه اي از جاروديه به عنوان (مهدي منتظر) شناخته شده محمد بن قاسم بود که در ايام معتصم عباسي در طالقان قيام کرد و مردم زيادي به گرد او آمدند اما مغلوب و زنداني شد. او بعد از مدتي از زندان گريخت و ديگر خبري از وي نشد. درباره سرنوشت وي اقوال گوناگوني هست، اما عده اي از جاروديه معتقد شدند که او زنده است و نخواهد مرد تا زمين را پر از عدل و داد کند، چنان که پر از ظلم و جور شده باشد.(60) مسعودي در مروج الذهب در اين باره مي گويد: (هم اکنون، يعني به سال سيصد و سي و دو، خلق بسيار از زيديه به امامت او قائلند و بسياري از آنها معتقدند که محمد نمرده و زنده است و برون مي شود و زمين را که پر از ستم شده است از عدالت پر مي کند و مهدي اين امت هم اوست.)(61)
اسماعيليان از فرقه هاي شيعي اند که در موعودگرايي از جايگاه مهمّي برخوردارند. اسماعيليه، که در ميان فرقه هاي شيعي پس از اثني عشريه پرشمارترين اند، تاريخ پرفراز ونشيبي داشته اند. آنها دوباردرقرون وسطا،درجريان دوره خلافت فاطميان ودولت نزاريان موفق به تأسيس حکومت گشته، قدرت سياسي قابل ملاحظه اي به دست آوردند.(62)
اسماعيليان بر سرجانشيني امام جعفرصادق در148/765 ازديگر شيعيان امامي جدا شدند. دعوت اسماعيليان از آغاز با موضوع (انتظار)، (غيبت) و (قيام و ظهور) امامي که در غيب شده و به زودي براي برپايي حکومت عدل ظهور خواهد کرد، عجين بود. ايشان امام موعود منتظر و ناطق هفتم را که در آينده انتظار ظهورش مي رفت، قائم خواندند.(63)
اسماعيليانِ نخستين، يا به تعبير قمي در المقالات والفرق، اسماعيليه خالصه، بر آن شدند که اسماعيل، فرزند امام صادق، نمرده است و نمي ميرد تا قيام کند و امور مردم را اصلاح نمايد و همو (قائم) است.(64)
از اسماعيليان گويا هيچ گروه به اندازه قرمطيان بر انديشه موعود تکيه نکرده اند. ايشان که پس از امام جعفر صادق عليه السلام امامت را در فرزند وي اسماعيل و پس از او در فرزندش محمد بن اسماعيل ديدند، مرگ محمد بن اسماعيل را منکر شده و گفتند او (غايب) گشته و در سرزمين روم پنهان شده است، و او (قائم مهدي) است. البته معني (قائم) نزد آنها اين بود که وي با رسالت و شريعت تازه اي که شريعت محمد صلي الله عليه و آله را نسخ خواهد کرد مبعوث خواهد شد.(65)
اما اسماعيليان فاطمي،که به وجود بيش ازيک سلسله هفتگانه از ائمه به دور حضرت محمد صلي الله عليه و آله قائل شدند، ظهور (قائم) را در زمان هاي دورتري در آينده پيش بيني کردند.(66)
اين تا حدودي از آن سبب بود که چون حکومت فاطميان ادامه يافت و انتظارات آخرت شناختي مربوط به قائم برآورده نشد سلاله هاي بيشتري از ائمه هفتگانه در دور اسلام که اينک پيوسته بر طول آن افزوده مي شد مورد پذيرش واقع گشت. اين امر ظهور (قائم منتظر) را، که مي بايست دور آخر را آغاز کند، باز هم به آينده دورتري موکول مي کرد. فاطميان تا زمان مستنصر حتي از ظهور جسماني محمد بن اسماعيل انصراف حاصل کرده و مفهوم ظهور روحاني شخصي از ذريه فاطمه عليهاالسلام را مطرح مي کردند.(67)
موضوع موعودگرايي گاه بروزات عجيبي در انديشه و عمل اسماعيليان داشته است. براي نمونه، پيران نزاري که در هند مبلغ فرقه نزاريه از شعب اسماعيليان گشتند، براي آن که مفاهيم ديني خود را در قالب انديشه هاي آشنا براي هندو تبليغ کنند، علي بن ابي طالب عليه السلام را در جاي کَلْکي،(68) اَوَتاره دهم ويشنو، که به عقيده هندوها در آخرالزمان ظهور خواهد کرد و عدل و امن را خواهد گستراند(69) معرفي مي کردند.(70)
اين که اسماعيليان فعلي با وجود امامان و داعيان زنده اي که دارند، هنوز بر انديشه آمدن موعود آخرالزمان و (قائم) هستند و اين انتظار چه نقشي در زندگي ديني و معنويِ آنان بازي مي کند، خود جاي بررسي دارد.
باري، اين جريان درباره فرقه هاي شيعي، فراگيري و تنوع قابل ملاحظه اي نشان مي دهد. از اختلاف دراين باره که او فرزند چه کسي يا از نسل کيست گرفته تا اختلاف بر سر هويت و نام او، اقوال متعددي پديد آمده است. برخي او را محمد بن حنفيه و برخي ابوهاشم، پسر محمد حنفيه دانسته اند. گروهي، که به (مغيريه) نامبردارند، گفته اند مهدي همان محمد بن عبداللّه بن حسن بن حسن بن علي بن ابي طالب، معروف به نفس زکيه است. اسماعيليه خالصه (اسماعيليان نخستين) اسماعيل پسر امام جعفر صادق را مهدي مي دانند. ناووسيّه خود امام صادق را مهدي موعود پنداشته اند. مبارکيه (از اسماعيليان) محمد بن اسماعيل بن جعفر را مهدي خوانده اند. واقفيه پس از رحلت امام موسي کاظم بر او توقف کرده در انتظار او نشستند. عسکريه امام حسن عسکري را مهدي شمردند. محمديه ابوجعفر محمد بن علي الهادي را مهدي موعود خواندند. و بالاخره اماميه اثني عشريه فرزند امام حسن عسکري را مهدي موعود مي دانند.(71) اما از اين ميان ديدگاه شيعه امامي اثناعشري از اهميت و ويژگي هاي قابل ملاحظه اي برخوردار است.
اماميه اثني عشري: شايد گزاف نباشد بگوييم مذهب اماميان دوازده امامي در ميان تمامي اديان و مذاهب موعودگراترين است. اما مهم تر اين که موعود ايشان ويژگي هاي خاصِ اين نگرش را با خود دارد. چنان که اماميان دوازده امامي مي انديشند، (مهدي) دوازدهمين نفر از سلسله امامان است. پس هرچه درباره (امام) هست درباره او نيز صادق است. در مذهب شيعه دوازده امامي (امام) وصي پيامبر، تداوم بخش رسالت و تبيين گر دينِ اوست. از اين گذشته او (حجت) است. سخنش سخن حق و صفاتش صفات خداست. از اين جهت به (اوتاره) هندوان يا (کلمة اللّه) مسيحيان مي ماند. اما گستره کمال او به اين منتهي نمي شود. او (باب اللّه) است، يعني بشر از آستانه او و درْ او به خدا سير مي کند. علم و دانشِ او را کرانه نيست، اصلاً اين که هيچ پرسشي او را درمانده نکند و در دانشش به کسي محتاج نباشد علامتي است که مي توان با آن او را از ديگر مدعيان بازشناخت.(72) امام (صاحب الزمان) است، يعني که در عصر و زمان خود همان کسي است که در صفات ارزشي انساني در رأس هرمِ بشريت قرار گرفته، و از اين رو مقصود بالاصاله هر عصر هم اوست. او (صاحب الامر) نيز هست، گويي در کارکرد کيهاني خود قانون و ناموس باطنيِ هستي را نيز در يَد خود دارد. از اين رو، و بيشتر از آن جهت که (حجتِ) حق نماست، زمين از وجود او لحظه اي خالي نتواند ماند.(73)
اما گذشته از ويژگي هايي که مهدي موعود به لحاظ (امام) بودنش دارد، صفات و کارکردهاي مخصوصي نيز از جنبه (موعود منتظر) بودن براي او هست. روايات مربوط به آموزه شيعيان دوازده امامي درباره (مهدي قائم) را محمد بن ابراهيم نعماني (اواسط قرن چهارم / دهم) در کتاب الغيبه و ابن بابويه (درگذشته در 381 / 991) در کتاب اکمال الدين شيخ طوسي (درگذشته در 460 / 1068) در کتاب الغيبه به طور مسند و به تفصيل گرد آورده اند.
بر پايه اين روايات، او فرزند بلافصل امام حسن عسکري، يازدهمين امام شيعيان اثني عشري (درگذشته در 260 / 870) است که در سال 255 / 865 به دنيا آمده و پس از وفات پدرش به امر و قدرت خدا پنهان شده است. در نخستين غيبتش، که کوتاه مدت است، خواصي از پيروان جاي او را مي دانند، اما در غيبت دومش که طولاني خواهد بود، بجز پيروان بسيار نزديک او کسي مأوايش نمي داند. وقوع (غيبت) را امامان پيشين خبر داده بودند(74) تا شيعيان را براي اين وضعيت آماده سازند. آموزه (غيبت) و (انتظارِ فَرج) از مهم ترين آموزه هاي شيعه دوازده امامي است. براساس اين آموزه صبر بر غيبتِ امام و مقاومت در برابر ترديدها و شبهاتي که از اين بابت مؤمنان را تهديد مي کند، از طرفي، فضيلتي بزرگ، و از سويي امتحاني دشوار خواهد بود که در آن مؤمنان راستين بازشناخته مي شوند. (انتظار) نيز در فرهنگ شيعه دوازده امامي به دلالت همين روايات عبادتي بزرگ به شمار است. (غيبت) او، اما، به معناي جداييش از سرنوشت مادي و معنوي مردم نيست. جهانيان به طور عام، و مؤمنان به او و دين پدرانش به طور خاص، از عنايت و هدايت وي بهره مندند، چنان که در هنگام ابري بودن آسمان ساکنان زمين را از خورشيد بهره هاست.
علائم و نشانه هايي هست که قبل از قيام او ظاهر مي شود. اين نشانه ها را به تفصيل در منابع ياد شده و ديگر منابع روايي آورده اند. از جمله شايع ترين اين علائم افزايش بيماري ها، گران شدن هزينه هاي زندگي و پر شدن جهان از ظلم و جور است.(75) در اين منابع، نشانه هاي خاصي نيز ذکر کرده اند. عمده اين نشانه ها قيام هاي حق و باطلي است که پيش از قيام مهدي و نزديکي هاي آن رخ مي دهد. از قيام هاي حق طلبانه سه قيام شهرت دارد: اول قيام کسي به نام يماني است که از يمن برمي خيزد. دوم، خراساني است که با لشکري که پرچم هاي سياه دارند از خراسان قيام مي کند و به حوالي دجله فرود مي آيد. در روايت است که چند نفر از اصحاب قائم در ميان لشکر اويند. سوم، قيام نفس زکيه است که با عده اي از صالحان برمي خيزد و کشته مي شود.(76)
از حوادث و قيام هاي باطل، که منابع روايي وعده آن را به عنوان حوادث نزديک به قيام قائم داده اند، يکي قيام شخصي به نام سفياني است که در ماه رجب از شام سربرمي دارد و نُه ماه حکومت مي کند و لشکري به قصد مبارزه با مهدي مي آرايد که به اعجاز الهي در زمين فرو مي رود. ديگري، دجّال است که با ظاهري عجيب ظهور مي کند و به دست مهدي کشته مي شود.(77) لازم به ياد است که برخي متفکران مسلمان اين گونه پيش گويي ها را وراي ظاهر سخن فهم کرده اند و عناويني مثل سفياني و دجّال را هر انسان حيله گر و فريبکار يا نظام هاي فرهنگي فاسد داشته اند.(78)
باري، با قيام او تمامي اقوام و ملت ها بر دين اسلام جمع مي شوند؛ اما چنين نيست که او همه غيرمسلمان ها را نابود کند و فقط شيعيان خودش را بازگزارد، بلکه در آن وضعيت هرکس واقعا پيرو اوست از هر دين و ملتي به او خواهد گرويد و چه بسا افرادي از شيعه به او نگروند. نعماني در کتاب غيبت خود روايتي را نقل مي کند که بنابر آن (وقتي قائم قيام مي کند برخي از کساني که گمان مي رفت او از پيروان وي باشد از تحت لواي او خارج مي شود و کساني که شبيه به پرستشگران خورشيد و ماه بودند داخل مي شوند.(79) او سرتاسر جهان را فتح مي کند. سيصد و سيزده نفر از نقاط مختلف جهان، بي آن که وعده اي در بين باشد، به گرد هم مي آيند، ايشان ياران خاص او هستند. او جهان را از عدل پر خواهد کرد و عقل مردمان به او کامل خواهد شد، و امنيت در همه جا برقرار مي گردد. از نظر مادي نيز رفاه براي همگان تأمين خواهد شد و زمين گنج ها و معادنش را ظاهر خواهد نمود.(80) از جمله حوادث مربوط به ظهور و قيام مهدي، نزول عيسي از آسمان است. بنابر نگرش اسلامي، او به قتل نرسيده بلکه به آسمان چهارم صعود کرده است. عيسي به امامت مهدي نماز خواهد گزارد و از ياران او خواهد بود. بر طبق اين روايات، مهدي به مدت نوزده سال و چند ماه حکومت خواهد کرد.(81)
نکته بسيار مهم درباره مهدي اين است که او گرچه به اسلام دعوت مي کند اما اسلام را به گونه اي تبيين خواهد کرد که مردم نمي شناسند، و اين در اصل همان چيزي است که پيامبر صلي الله عليه و آله براي مردم آورده بود. در روايات، اين پديده را چنين بيان کرده اند که (اسلام غريب و ناآشنا آغاز شد و دوباره به آن وضع برخواهد گشت.(82)
از جمله آموزه هاي شيعيِ مرتبط با موضوع موعود و قيام مهدي، آموزه (رجعت) است. بر پايه روايات گوناگونِ شيعي افرادي از گذشتگان در هنگام قيام مهدي بازخواهند گشت. در اين روايات اين موضوع به صور مختلف بيان شده است. گاهي (رجعت) فقط مخصوص کساني دانسته شده که در ايمان يا کفر در نهايت کمال بوده اند.(83) گاه رجوع همه مؤمنان را وعده داده اند، و گاه رجوع انبيارا، يا رجوع پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله را، يا رجوع علي بن ابي طالب عليه السلام را، يا رجوع حسين بن علي عليهماالسلام را، يا رجوع افرادي از هر امّت را، يا رجوع تعدادي از مؤمنين را، يا رجوع برخي از معصومين را به نحو اجمالي. درباره اين آموزه بحث هايي درگرفته، کساني مثل مجلسي (درگذشته در 1111 / 1721) آموزه (رجعت) را از ضروريات غيرقابل ترديد شيعه دانسته اند.(84) و برخي ديگر فقط به نحو اجمال اصل (رجعت) را تأييد کرده و در جزئيات آن بحث و نظر روا داشته اند.(85)
درباره اين که آيا جهان با قيام قائم و حکومت او پايان خواهد گرفت و قيامت به پا خواهد شد نيز اقوال و روايات مختلف است. بر پايه برخي رواياتْ بعد از قائم نيز حکومت هايي خواهدبود. شيخ طوسي درکتاب الغيبه حديثي را آورده که درضمن آن امام صادق گفته است: (اي اباحمزه، بعد ازقائم، يازده مهدي از ما از اولاد حسين خواهند آمد).(86) اين مضمون را در جاهاي ديگر نيز آورده اند. از جمله در بعضي دعاهاي رسيده از امامان، که در آن بر جانشينان و ائمه پس از مهدي صلوات فرستاده شده و به آنها دعا کرده اند.(87) بنابراين دلايل، جهان بلافاصله پس از مهدي موعود پايان نمي پذيرد و حکومت صالحان بر زمين ادامه خواهد يافت. اما بر پايه برخي روايات ديگر (حجت) چهل روز پيش از بر پايي قيامت از دنيا خواهد رفت، که گاهي اين را بر غير امام مهدي(عج)، يعني کساني که پس از او خواهند آمد تطبيق مي کنند.(88)
مطلب آخر در موعودباوري شيعه اثني عشري، ميزان حضور اين باور در ميان توده پيروان و دين عامه است. اکنون در ايران، که عمدتا بر مذهب دوازده امامي هستند، اعتقاد به (مهدي) و انتظار او در صور گوناگون حضور و ظهور دارد. از مهم ترين جلوه هاي آن بر پايي مراسم و جشن هاي مولد مهدي(عج) در نيمه شعبان هر سال است. اين عيد از اعياد مهم ايشان محسوب مي شود و در سطح بسيار گسترده برگزار مي گردد.
تجلي آموزه (مهدويت) و انتظار آمدن امام دوازدهم در ادبيات ديني اين مردم نيز قابل توجه است، در مجموع آنچه در رواياتِ ياد شده درباره اين آموزه به دست آمد، به استثناء برخي جزئيات و موارد جزء باورهاي عمومي پيروان نيز هست.
گونه شناسي موعود اسلامي
شايد بتوان موعود اسلامِ غيرشيعي و حتي اسلام شيعيِ غيردوازده امامي را به يک چشم نگريست، اما بدون شک موعود شيعي دوازده امامي ويژگي هايي دارد که انتظار مي رود در اين سنخ شناسي بازشناخته شود. موعود اسلامي (مهدي) به لحاظ ماهوي موعودي (شخصي) است، او فرد خاصي است که خواهد آمد و حکومت حق را احيا خواهد کرد. اما او را بايد به عنوان يک (موعود شخصي بشري صرف) دانست، نه چون مسيح نزد مسيحيان که از (الوهيت) برخوردار است. اما درنگاه بعضي اماميانِ باطن گرا مهدي موعود را، که از سلاله امامان معصوم است، همچون اجدادش بايد بشري با صفات الهي و ربوبي دانست. به هرحال او را نمي توان همسنگ مصلحان و رهبران عادي جوامع شمرد.
به لحاظ کارکرد، مهدي موعود را بايد در زمره (منجيان جمعي) (در برابرِ (موعود نجاتبخش فردي)) شمرد، نه چون موعود بودايي مهايانه، که در انديشه نجات و به نيروانه رساندن يک بيک مردم است و هرگز حرکتي اجتماعي به پا نمي کند. اما (مهدي موعود) در نظرگاه شيعيان دوازده امامي، و شايد برخي جريانات صوفيانه سنّي، هدايتگرِ باطني سالکان نيز هست، و جدا از آن قيام اجتماعي، به کمال رساندن سالکان و واصل کردن ايشان به مقام فنا را نيز برعهده دارد، از اين حيث با فرد فرد مردم سروکار پيدا مي کند.
(مهدي موعود) در ديدگاه اهل سنّت و بيشتر فرقه هاي شيعي کارکردي بيشتر اجتماعي دارد، اما در نظرگاه دوازده اماميان او نه يک (نجاتبخش صرفا اجتماعي) و نه (صرفا معنوي) است بلکه او با ظهور و قيام خويش علاوه بر آن که عدل و امن و رفاه را به ارمغان مي آورد، حق را نيز آشکار خواهد ساخت و عقول مردم را نيز به کمال خواهد رساند؛ در واقع او شرايط دينداري و زيست موحدانه را فراهم خواهد کرد. بنابراين، او يک (نجاتبخش معنوي اجتماعي) است. تأکيد بر اين نگرش به (مهدي) را شايد بتوان از ويژگي هاي دوازده اماميان دانست.
به لحاظ دايره شمولِ نجاتگريِ مهدي موعود، به صراحت مي توان اذعان کرد که او موعودي (قوم مدار) نيست و به نجات همه جهانيان مي انديشد. به لحاظ آرمان، اگر (مهدي) را در پي احيا و تجديد و بازخواني سنّت پيامبر صلي الله عليه و آله و برپايي جامعه مؤمنان صدر اسلام بدانيم، که شايد در نگاه عام اهل سنّت و بسياري از فرق شيعه چنين باشد، او موعودي (رو به گذشته) است، اما، اگر از نگاه روايات شيعيان دوازده امامي بخوانيم، گرچه او اسلام را تبيين مي کند اما قرائتي از آن به دست خواهد داد که همچون آغاز دعوت نبوي امري غريب جلوه خواهد کرد، پس بايد او را موعودي (رو به آينده) انگاشت؛ و در ميان موعودهاي رو به آينده، در زمره (موعودهاي پاياني) قرار خواهد گرفت. هرچند در اين باب هنوز مجال تأمل و نظر هست.
چنان که خوانديم، به قاطعيت نمي توان براي (مهدي) (کارکردي کيهانشناختي) قائل شد. زيرا پيوند قيام او با پايان پذيرفتن عالم در پس اختلاف روايات به هاله ابهام فرو رفت. اما چنين مي نمايد که به هرحال به گونه اي مي توان اين اعتقاد که جهان به قيام او (ولو با تأخيري جزئي) پايان مي پذيرد را به مقتضاي دلايل موجود نزديک تر دانست
پينوشتها:
1 . فصل نامه هفت آسمان، شماره دوازدهم و سيزدهم، ص107 تا 130.
- توبه، 32
- نور، 55 و قصص، 5 و 6
- انبياء، 105
- مراد از (مصادر حجيت مذهبي) حجت هاي شرعي خاصي است که تنها براي برخي مذاهب با مکاتب اعتبار شرعي دارد، مثل روايات امامان شيعه عليهم السلام براي پيروان ايشان. براي آشنايي بيشتر با اين روايات بنگريد به: سيماي حضرت مهدي در قرآن، اثر سيدهاشم حسيني بحراني همچنين بنگريد به مهدويت از نظر قرآن و عترت، به قلم مرداني.
- (ولقد کتبنا في الزبور من بعد الذکر أن الارض يرثها عبادي الصالحون)، انبياء، 105
- وعداللّه الذين آمنوا منکم وعملوا الصالحات ليستخلفنّهم في الارض کما استخلف الذين من قبلهم وليمکننّ لهم دينهم الذي ارتضي لهم وليبدلنّهم من بعد خوفهم امنا يعبدونني لايشرکون بي شيئا…) نور، 55.
- (ونريد أن نمنّ علي الذين استضعفوا في الارض ونجعلهم ائمّه ونجعلهم الوارثين ونمکّن لهم في الارض…)، قصص، 5 و 6.
- لازم به تأکيد است که نويسنده اين سطور در اين جا نخواسته است ادعا کند که اين آيات درصدد تبيين انديشه موعود بوده اند يا نبوده اند، بلکه فقط بر آن نظر است که اين آيات از جمله مباني کلامي اين انديشه در ميان مسلمين بوده است، و اين از تمسک موعودباوران مسلمان به اين آيات آشکار است. بنگريد به: موعود قرآن، صادق حسيني شيرازي، ترجمه موسسة الامام المهدي.
- کتابي در سالهاي اخير نوشته و منتشر شد که کار و بار اصلي اش بررسي روايات نبوي صلي الله عليه و آله در خصوص (مهدي موعود) و آموزه (مهدويت) بود. اين کتاب 338 حديث از پيامبر اسلام در اين موضوع را به لحاظ سندي بررسي کرده و صحيح و ضعيف و مسند و مرفوع و صريح و غيرصريح آن را از هم بازشناخته است. کتاب الاحاديث الوارده في المهدي في ميزان الجرح والتعديل در دو مجلد با دو عنوانْ در معرض است؛ يکي المهدي المنتظر في ضوء الاحاديث والآثار الصحيحه واقوال العلماء وآراء الفرق المختلفه، و دومي با عنوان الموسوعه في احاديث المهدي الضعيفه والموضوعه. چند ويژگي در اين اثر هست که آن را شايسته اتکاي اين بررسي مي سازد. نخست آن که، کل اين اثر حاصل رساله فوق ليسانسِ دکتر عبدالعليم عبدالعظيم البَستَوي در دانشگاه ام القري در شهر مکه است، که در زمان تأليف رساله، سال 1398 ه . ق.، از دانشکده هاي دانشگاه ملک عبدالعزيز در جده بوده است. به همين ملاحظه، مراحل تحقيق، تدوين و اصلاح کتاب تحت اشراف عالمان برجسته مذهب وهابي انجام شده و از صافي اين نگاه گذشته است. مي دانيم که (مهدويت) از شاخصه هاي مهم مذهب تشيع، و به ويژه، فرقه اماميه اثناعشريه است، و باز مي دانيم که مذهب وهابيت وسواس و تعصب زيادي در جرح و تعديل عقايد منسوب به تشيع از خود نشان مي دهد، و به جهاتي سخت گيرانه ترين موضع در قبال عقايد و آموزه هايي از اين دست از سوي مذهب وهابي، و به ويژه، محافل و مجامع حوزوي و دانشگاهيِ آن اتخاذ مي شود. به همين ملاحظه، هر مقدار اذعان و اعترافِ کتابي از اين دست، درباره آموزه اي از اين نوع، مهم تلقي مي شود. دوم آن که، اين اثر، به عنوان يک کار دانشگاهي، تا حدود زيادي از شرايط تحقيق برخوردار است، گرچه در پاره اي موارد از موضع تحقيق علمي خارج و به ورطه تخريب فرقه اي در غلطيده است. بنابراين، شايد بتوان نتيجه گيري هاي حديث شناختي اين کتاب را، دست کم در بُعد حدّاقليِ قضيه، به لحاظ علمي قابل تأمل دانست؛ هرچند به اين اندک کار تحقيق در اين موضوع تمام نخواهد بود.
باري، اين کتاب از ميان اين 338 روايت، با دقت و وسواس، 46 حديث و اثر را به عنوان صحيح يا حسن برگزيده و 292 روايت را ضعيف يا موضوع (ساختگي) شناخته است. البته برخي از احاديث ضعيف را به عنوان احاديثي که از طرق صحيح نيز نقل شده اند ياد کرده است. اين حجم از روايات معتبر، با وجود اختلاف مضمون، مؤلف وهابي کتاب را واداشته است تا، شايد به رغم تمايل فرقه اي خويش که در مقدمه کتاب نيز آشکار نموده است، اصل آموزه مهدويت را در سنّت نبوي با درجه بسيار بالايي از تکرار و اعتبار ثابت و مسلّم بداند.
- گرچه اين تسامح ممکن است نزد برخي ارباب مذاهب بيش از حد تلقي گردد، ولي با وجود تکرار مضامين مشترک در احاديث مختلف و با سلسله سندهاي گوناگون اين اشکال قابل اغماض است.
- اجلي الجبهه
- أقني الانف
- الاحاديث الوارده في المهدي في ميزان الجرح والتعديل؛ (1) المهدي المنتظر في ضوء الاحاديث والآثار الصحيحه، البَستَوي؛ انتشارات دارابن حزم، بيروت 1999م. ص358355.
- دکتر محمدجواد مشکور در مقدمه ترجمه فرق الشيعه نوبختي، شعر حسان را اين گونه نقل کرده است:
ما بال عينک لاتنام کأنما کحلت مآقيها بکحل الارمد
جزعا علي (المهدي) اصبح ثاويا يا خير من وطي الحصي لاتبعد
بأبي و أمّي من شهدت وفاته في يوم الاثنين النبي المهتدي
نامبرده، همچنين بيتي را از جريرِ شاعر آورده که در آن ابراهيمِ پيامبر عليه السلام را به عنوان (مهدي) ستوده است:
ابونا ابواسحاق يجمع بيننا أبٌ کان (مهديا) نبيّا مطهّرا
همچنين بنگريد به: تاريخ اسماعيليان، ص34.
- برنارد لويس، اين را نخستين کاربرد مفهوم (مهدي) و (قائم) در يک سياق مسيحايي دانسته است. (تاريخ اسماعيليان، ص34)
- پيشين.
- پيشين.
- بنگريد به تاريخ اسماعيليان، مقدمه، ص 10.
- تحقيق در تاريخ و فلسفه مذاهب اهل سنّت و فرقه اسماعيليه، ص357 تا 359.
- همان، ص190؛ البته شايد بتوان انديشه ادوار جهاني و ديگر عقايد از اين دست را در اسماعيليان نخستين نيز يافت. در اين باره بنگريد به: تاريخ و عقايد اسماعيليه، ص109 تا 168، همچنين درباره قرمطيان از اسماعيليه نيز عقايد نوافلاطوني گزارش کرده اند. بنگريد به: نهضت قرمطيان، ص61 و 62.
- همان، همچنين بنگريد به: مقدمه ترجمه فرق الشيعه، محمدجواد مشکور، ص157
- بنگريد به: مقاله ابن تومرت و موحدون، فصل نامه تاريخ اسلام، شماره 9.
- همان، ص190
- بنگريد به: بهائيان، سيدمحمدباقر، نجفي، وهمچنين دانشنامه جهان اسلام، جلد1، ص16 تا 19
- دانشنامه جهان اسلام، جلد4، ص733 تا 744
- دايرة المعارف تشيع، جلد اول، ص534. کْرْشْنه يکي از مهم ترين اَوَتاره ها ، يا تنزلات خداوند در زمين، در عقيده هندوهاي پيروِ مذهب ويشنو است.
- لازم به يادآوري است که فرقه هاي ديگري نيز به عنوان (احمديه) نامبردارند که نبايد آنها را با احمديه قاديانيه خلط کرد. از جمله فرقه اي منسوب به احمد بن موسي بن جعفر عليه السلام ، که اکنون اثري از آن نيست، و همچنين فرقه اي از شاخه هاي طريقت شاذليه که به احمديه و ادريسيه نامبردارند. بنگريد به: دايرة المعارف بزرگ اسلامي، جلد هفتم، ص345.
- برخي منابع غربي، عباسيان را نيز جزء جريانات متکي بر انديشه مهدويت شماره کرده اند. دولت عباسيان در سال 133 / 750 خلافت را از دست بني اميّه به درآورد و به قدرت رسيد. بنابر اين گزارش، نهضت عباسيان تب (انتظار مهدي موعود) و اظهار تمايلات شيعي را دستاويزي براي بهره گيري از حمايت مردم رنج کشيده و زير محنت ظلم امويان قرار داد. مبلغانِ آنها عنوان (المهدي) را براي رهبران اين جريان روا مي داشتند تا ايشان را در ذاکره توده مسلمان مصاديق (مهدي موعود) و (مجدِّدِ اسلام) قلمداد کنند، اما بعد از سقوط بني اميه و استقرار حکومت عباسي زمان آن رسيد تا شعارهاي عدالت مهدوي و حکومت آل رسول را کنار نهند. براساس اين گزارش، برخي خلفاي عباسي عنوان (المهدي) را به همين منظور براي خود حفظ کردند. .
نگارنده اين سطور در منابع تاريخي شاهد محکمي را در تأييد نظريه پيش گفته نيافت. مهم ترين روايت مورد استفاده عباسيان در اثبات و تأييد مشروعيت حکومتشان روايتي است که در آن پيامبر صلي الله عليه و آله به عباس عموي خود وعده داده است که خلافت، يا پادشاهي، به اخلاف وي خواهد رسيد. (تاريخ فخري، محمد بن علي بن طباطبا معروف به ابن طقطقي، ص191) بر پايه گزارش ابن طقطقي، مردم به سبب اوضاع و احوال پيش آمده و وجود اين روايت، صبح و شام منتظر دولت معهود بودند. علاوه بر اين، ابراهيم امام، برادر سفاح عباسي، با تمسک پيش گويي مشهوري که گفته بود (پرچم هاي سياه از خراسان به طرفداري اهل بيت بيرون خواهد آمد) مبلغاني را به آن جا اعزام کرد و سپس ابومسلم خراساني را فرستاد تا هواداراني از آن سامان گردآورد. (همان) شعاري که بيشتر به عباسيان نسبت مي دهد، شعار (الرضا من آل محمد صلي الله عليه و آله ) است (بنگريد به: تحول مباني مشروعيت خلافت، ص124). با وجود اين، بعيد نيست عباسيان از انديشه (موعود) که در روايات نبوي ارائه شده نيز به نوعي بهره فراوان برده باشند. مؤيد اين نظر رواياتي از پيامبر صلي الله عليه و آله و رؤيايي از منصور عباسي است که سيوطي در تاريخ الخلفا (ص299 تا 300) نقل کرده است.
- مهدي فقيه ايماني در الامام المهدي عند اهل السنّه 67 کتاب از عالمان سني که درباره مهدي موعود به نحو ايجابي قلم زده اند را برمي شمرد و بخش هاي مربوط را عينا عرضه مي کند. از اين ميان مواردي هست که از عالمان برجسته سني اند. موضع ابن تيميّه (728661 ه )، که از عالمان سنّي تأثيرگذار و تندرو است، در اين فهرست اهميت مي يابد. وي نيز به صحت روايات نبوي حاکي از قيام يک نفر از اولاد نبي صلي الله عليه و آله از نسل فاطمه عليهاالسلام اذعان مي کند.
البته بايد ديد آيا بجز فراواني روايات مربوط به مهدي در منابع روايي مهم و معتبر و اذعان شمار قابل توجه از عالمان سني به اصالت اين آموزه، شاهد ديگري نيز در تأييد اين نظر مي توان يافت، يا نه.
- مقدمه ابن خلدون، چاپخانه مصطفي محمد، مصر، ص199
- بنگريد به: مع الدکتور احمد امين في حديث المهدي والمهدويه، محمد امين زين الدين، موسسه النعمان، بيروت. اين گونه رويکردها منحصر به حوزه اهل سنت و دانشمندان متعلق به آن نيست، بلکه در کشورهاي شيعي نيز کساني مثل احمد کسروي با رهيافتي سنّت ستيزانه کل منجي باوري اسلامي و ديني را تخطئه کرده اند. بنگريد به: بخوانند و داوري کنند، احمد کسروي، چاپخانه پيمان. برخي ديگر از عالمان و نويسندگان مخالف مهدويت در جهان اسلام عبارت اند از:
امام شاطبي، در الاعتصام، شيخ محمد عبدالعزيز المانع، در الکواکب الدريه (البته وي بعدا در تحديق النظر باخبار الامام المنتظر در رأي خود تجديدنظر کرده است)، ابوالاعلي مودودي در رساله البيانات عن المهدي، محمد رشيد رضا، در تفسير المنار، محمد فريد وجدي، مؤلف دايرة المعارف قرن بيستم، شيخ محمد عبده و…؛ دکتر احمد محمود صبحي، استاد فلسفه در دانشکده آداب دانشگاه اسکندريه اين موضع انکارگرانه برخي از محققان معاصر را ناشي از دو چيز مي داند: 1. گذشت زماني بالغ بر چهارده قرن، 2. جو فکري ضدحکومت ديني. بنگريد به: نظريه الامامة لدي الشيعه الاثني عشريه، دکتر احمد محمود صبحي، دارالمعارف بمصر، ص403 تا 405؛ درباره مخالفت عالمان نامبرده با آموزه مهدويت و نقد اين مخالفت ها بنگريد به: مصلح جهاني و مهدي موعود از ديدگاه اهل سنت، ص161 تا 296.
- درکتاب (مصلح جهاني ومهدي موعود ازديدگاه اهل سنت) سيدهادي خسروشاهي متن سخنراني شيخ عبدالحسن العباد را آورده است.
- همه موارد بالا در: الامام لامهدي عند اهل السنه، ص595 تا 668.
- در اين باره بنگريد به: مقدمه محمدجواد مشکور بر ترجمه فرق الشيعه نوبختي، ص158 و 159. نويسنده ابن مقدمه عنوان (مهدي نوعي) را براي تبيين نظريه اهل سنّت در موضوع مهدويت برگزيده است.
- در اصالت اين نقل از ابن عربي بحث هايي هست که در ضمنِ همين بخش به آن اشاره خواهد رفت.
- الفتوحات المکيه، ابن عربي، جزء سوم، باب 336 (ص 327 از نسخه دار صادر، بيروت)
- فرائد السمطين في فضائل المرتضي والبتول والسبطين والائمه من ذريتهم عليهم السلام ، الجويني، مؤسسه المحمودي، بيروت، جلد 2، ص343310.
- اين مطلب را شعراني در اليواقيت والجواهر، جلد دوم ص143 آورده است. اما در فتوحات موجود، که گفته مي شود در چنين مواردي با تغيير و تحريف به دست ما رسيده، مهدي موعود را از نسل حسن بن علي خوانده است. (اليواقيت والجواهر في بيان عقايد الاکابر، شعراني، نشر شرکت مکتبة ومطبعة مصطفي البابي، مصر، 1959)
- اسعاف الراغبين في سيرة المصطفي، شيخ محمد بن علي الصبان، دارالفکر، ص161154، اين اثر، در نسخه در دسترس، در حاشيه کتاب نورالابصار في مناقب آل النبي المختار، تأليف شبلنجي، نشر دارالفکر، چاپ شده است.
- نورالابصار في مناقب آل النبي المختار، شيخ مؤمن بن حسن بن مؤمن الشبلنجي، دارالفکر، ص187.
- همان
- برخي (واقفيه) را در معناي عام بر همه کساني که بر واپسين امام خويش برمي ايستادند و معتقد به بازگشت قريب الوقوع او به عنوان مهدي بودند اطلاق کرده اند. بنگريد به: تاريخ و عقايد اسماعيليه، دکتر فرهاد دفتري، ترجمه دکتر فريدون بدره اي، نشر فرزان روز، ص123
- از اصحاب و راويان امام صادق و امام کاظم عليهماالسلام و از سران واقفيه. وي عصاکش ابوبصير يحيي بن ابوالقاسم (متوفي 150) بود و از او احاديث بسيار نقل کرده است (دانشنامه جهان اسلام، جلد 3، ص489).
- اين روايت در منابع اماميه، همچون کمال الدين و تمام النعمه، از صدوق، و کتاب الغيبه، از شيخ طوسي، اثبات الوصيه، اثر مسعودي، دقيقا به اين صورت نيامده، براي مثال در سنّت مربوط به يوسف اموري مثل (ستر) و مخفي شدن و اين که مردم او را مي ديدند ولي نمي شناختند، يا (غيبت)، يا زيبايي و گشاده دستي را ذکر کرده اند، همچنين چيزي که بتوان بر امام کاظم عليه السلام منطبق کرد نگفته اند. لطف اللّه صافي گلپايگاني در منتخب الاثر، برخي از اين روايات را يکجا آورده است.
- بنگريد به: ترجمه فرق الشيعه، ص40
- مقالات الاسلامييين، اشعري، جلد اول، ص85
- مقالات الاسلاميين و در مقاتل الطالبين.
- مقالات الاسلاميين، 1/149. همچنين درباره اوبنگريد بهمقاتل الطالبين، اثر ابي فرج اصفهاني، نشر شريف رضي، ص464 تا 473
- مروج الذهب، ابوالحسن علي بن حسين مسعودي، ترجمه ابوالقاسم پاينده، شرکت انتشارات علمي و فرهنگي، جلد 2، ص6465
- تاريخ و عقايد اسماعيليه، مقدمه، ص پانزده و شانزده.
- تاريخ و عقايد اسماعيله، ص640
- بنگريد به: المقالات والفرق، ص80، از کتاب تاريخ اسماعيليان از اين گروه با نام اسماعيليه واقفه و اسماعيليه اصلي ياد مي کند، تاريخ اسماعيليان، پيشگفتار مترجم (دکتر فريدون بدره اي)، صفحه 9.
- المقالات والفرق، ص83 و 84، همچنين بنگريد به: نهضت قرامطه.
- تاريخ و عقايد اسماعيليه، ص165.
- تاريخ و عقايد اسماعيليه، ص269
- بنگريد به بخش آيين هندو از همين نوشتار
- تاريخ و عقايد اسماعيليه، ص551 و 552
- مقدمه ترجمه فرق الشيعه نوبختي، محمدجواد مشکور، ص158
- کتاب الغيبه، نعماني، بابِ (ما يعرف به عليه السلام)
- بنگريد به: اصول کافي، کتاب الحجّه، باب (اَنّ الارض لاتخلو من حجّة). و براي اطلاع از هويت و جايگاه امام در نگرش شيعه دوازده امامي بنگريد به: الغيبه، صدوق، ص8147
- کمال الدين و تمام النعمه، صدوق، دارالکتب الاسلاميه، ابواب 24 تا 38
- منتخب الاثر، لطف اللّه صافي گلپايگاني، چاپ هفتم، نشر داوري، ص452439
- چنان که گذشت، نفس زکيه عنواني بود که به محمد بن عبداللّه بن حسن بن علي بن ابي طالب عليه السلام داده اند. وي از اصحاب امام صادق عليه السلام بود که در سال (145 / 762) قيام کرد و کشته شد. (ص35 از همين نوشتار، و ريحانة الادب، ج6، ص221) به اين ترتيب در سنت اسلامي حداقل دو تفسير يا دو مصداق براي نفس زکيه هست.
- بنگريد به: منتخب الاثر، ص454، کمال الدين، ج2، بحارالانوار، جلد 52 و 53، ينابيع الموده، غيبة النعماني و…
- بنگريد به: مهدي انقلابي بزرگ، ناصر مکارم شيرازي، ص193 تا 201، و انتظار مذهب اعتراض، علي شريعتي، ص49.
- اذا خرج القائم، خرج من هذا الامر من کان يري انّه من اهله، ودخل فيه شبه عبدة الشمس والقمر.) الغيبه، نعماني، ص217، باب (ماجاء في ذکر الشيعه عند خروج القائم.)
- منتخب الاثر، ص468 تا 478، در نگرش هاي مختلف، اين اخبار را به صورت هاي گوناگون تفسير و تأويل کرده اند.
- الغيبه، نعماني، ص2231، البته در اين باره روايات مختلفي وجود دارد؛ بنگريد به: منتخب الاثر، صافي گلپايگاني،فصل نهم.
- (الاسلام بدأ غريبا و سيعود غريبا کما بدأ فطوبي للغرباء.) الغيبه، نعماني، بابي با همين عنوان. در اين روايات اين جمله را به دعوت قائم تفسير کرده اند که (قائم ما وقتي قيام مي کند، مردم را به چيز جديدي خواهد خواند، چنان که رسول خدا مردم را به آن چيز خواند.)
- (…لايرجع الا من محض الايمان محضا او محض الکفر محضا) بحارالانوار، ج13، ص210
- پيشين
- بنگريد به: تاريخ مابعد الظهور، محمد صدر، نشر دارالتعارف، ص629 تا 639
- (يا اباحمزه، انّ منّا بعد القائم احد عشر مهديا من ولد الحسين)، الغيبه، شيخ طوسي، چاپخانه نعمان، نجف ص285
- مفاتيح الجنان معرب، شيخ عباس قمي، ص542
- بنگريد به: تاريخ مابعدالظهور، ص644
کانون امام مهدی ملکان