خانه / مقالات برگزیده / ويليام آگبرن

ويليام آگبرن

پيشگفتار

 (داشتن تصويرى مبهم ومجمل از رويدادهاى آينده از نداشتنش بهتر است، ودر بسيارى از موارد دقت وقطعيت بسيار، اصلاً ضرورت ندارد).(1)

ويليام آگبرن

(از بزرگ پژوهشگران مسايل اجتماعى)

انسان ميان گذشته وآينده وديروز وفردا زندگى مى‏كند وشخصيت وهستى او، به گذشته وآينده بستگى دارد؛ چنان كه اگر از گذشته‏اش بريده شود يا از آن بى خبر باشد دچار كمبود مى‏شود ونمى‏داند چگونه بوجود آمده وچگونه زندگى كرده است، زادگاهش كجاست وتاريخش چيست؟ همچنين اگر نسبت به آينده خود وهمه همنوعان انسانى خود شناختى – اگر چه اندك – نداشته باشد ونداند كه او وديگر انسان‏ها به كدام راه مى‏روند وچه سرنوشتى در انتظار آنان است، دچار سردرگمى وسرگردانى مى‏شود.

گذشته‏شناسى با علم تاريخ است وآينده‏شناسى در پرتو پيش بينى‏هاى دينى روشن مى‏شود وگهگاه آينده نگرى‏هاى انسانى، سايه روشنى نسبت به آينده پديد مى‏آورد. آينده‏شناسى‏هاى انسانى چون دليل روشنى در دست ندارد احتمالى وفرضى است وچه بسيار كه اينگونه پيش گوئيها نادرست از كار درآيد.

امام على عليه السلام:

بدانيد كه در فردا (حوادثى پديد مى‏آيد) ودر آينده مسائلى رخ خواهد داد كه براى شما ناآشنا وناشناخته است(2)…

امّا آينده‏شناسى‏هاى دينى، كه پيامبران وامامانِ آگاه وراستگو آن را پيشگويى كردند وبا علم خدايى سخن گفتند، موجب آرامش فكر واطمينان انسان مى‏شود چون پيامبران وامامان بارها وبارها پيشگوئيهايى كردند وهمه راست ودرست درآمده است. از اين رو، آنچه آنان درباره آينده مى‏گويند حتمى است.

آينده‏شناسى، براى همه انسان‏ها لازم است ؛ ليكن براى جوانان ونوجوانان لازمتر؛ زيرا افراد سالخورده وكهن سال بيشترين بخش عمرشان را گذرانده‏اند وبخش اندكى از زندگى‏شان، بيشتر باقى مانده است. امّا نوجوانان وجوانان بيشترين بخش عمرشان باقى مانده وآينده بيش از نيم قرن عمر آنان را تشكيل مى‏دهد. از اين رو، بايد بيشتر بررسى كنند كه در آينده چه مسائلى رخ خواهد داد وچه پيشامدهايى در سر راه انسان قرار دارد. شايد در دوران آينده زندگى يك نوجوان يا جوان، همان حوادث بزرگ را كه پيشگويى كردند پديد آيد واوضاع جهان دگرگون شود وحكومت‏هاى ظلم واژگون شوند وحكومت ودولتى خدايى آشكار گردد وهمه انسان‏ها را به طور مساوى بنگرد وظلم‏ها را نابود سازد وبرابرى وبرادرى ميان همه مردم پديد آورد. همه افراد انسانى را چون يك خانواده به هم مهربان كند واين همه مشكلات را بر طرف سازد.

نوجوان وجوان بايد به چنين روزهايى كه ممكن است در بقيه دوران زندگى او رخ دهد، توجه داشته باشد وخود را براى آن دوران وشرايط آن آماده كند. چون در هر اجتماعى شرايطى براى زندگى وجود دارد وشرايط آينده كه دوران ظهور حق وعدل است شرايط ويژه دارد وانسان بايد شايستگى زندگى در آن دوره را داشته باشد. بويژه اگر بخواهد فردى شايسته باشد، بايد از هم اكنون با بكارگيرى روش‏هاى تربيتى واخلاقى خود را شايسته بسازد. چون اخلاق‏هاى زشت وغير انسانى يا اخلاق‏هاى زيبا وانسانى، كم كم در انسان بوجود مى‏آيد وانسان را بالا مى‏برد يا پايين مى‏آورد؛ يكباره يك نوجوان يا جوان، نيك ونيك رفتار نمى‏شود، اين صفت‏ها همه، به تدريج وبا مواظبت وتربيت در آدمى پديد مى‏آيد. بنابراين براى شركت در جامعه آينده كه جامعه انسانى واسلامى كامل است وهمه رفتارها وكردارها نيك وزيباست، بايد از هم اكنون آماده شد وبا نيكى واخلاق انسانى وتربيت درست خو گرفت وعادت كرد وخوبى‏ها را به صورت عادت‏هايى در روح جايگزين ساخت تا آنگاه كه انقلاب جهانى امام مهدى عليه السلام رخ داد، جوانان ونوجوانان شايستگى شركت در آن دوران را داشته باشند.

در گفتار معصومان رسيده است كه ياران حضرت مهدى عليه السلام جوانان هستند وسالخوردگان، ميان ياران حضرت چون نمك در غذا اندكند.

امام على عليه السلام:

ياران مهدى عليه السلام جوانان هستند وسالخورده‏اى ميان آنان نيست مگر به مقدار سُرمه در چشم ونمك در غذا، وكمترين بخش غذا نمك است.(3)

از اين حديث معلوم مى‏شود كه جوانان، بيشتر بايد آينده‏شناس باشند وضوابط ومقررات آن را خوب بدانند وبيش از همه، خود را براى آينده بسازند وفداكار بار بياورند. اين رساله كوچك اگر راه آينده‏شناسى را كمى روشن كند ودر اين راه اندكى موفق شود، مايه خرسندى است.

بخش نخست بشارت‏ها

امام مهدى عليه السلام در قرآن

(وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِى الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الاْءَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِىَ الصَّـلِحُونَ).(4)

ما در زبور داود، از پس ذكر (تورات)، نوشته‏ايم كه سرانجام، زمين را بندگان شايسته ما به ارث مى‏برند (و بر كره زمين حاكم مى‏شوند).

طبق فرموده پيشواى پنجم حضرت امام محمد باقر عليه السلام ، اين بندگان شايسته كه وارثان زمين شوند. اصحاب مهدى عليه السلام هستند، در آخرُ الزمان.(5)

امام مهدى عليه السلام در سخن پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم

پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم:

… خداوند از فرزندان حسين امامانى قرار داده است كه راه وروش وآيين مرا برپا مى‏دارند. نهمين آنان قائم خاندان من (مهدى) امتم مى‏باشد. او شبيه‏ترين مردمان به من است در سيما وگفتار وكردار. پس از غيبتى طولانى وسرگردانى وسردرگمى مردم، ظاهر مى‏شود، آنگاه آيين خدارا آشكار مى‏سازد… پس زمين را از عدل وداد پُر مى‏كند پس از آن كه از ستم وبيداد لبريز شده باشد.(6)

امام مهدى عليه السلام در سخن حضرت فاطمه قدس سرهما

جابر مى‏گويد: خدمت حضرت فاطمه رفتم، لوحى نزد آن بانو نهاده بود كه در آن نام‏هاى امامان نوشته شده بود (از آن جمله درباره دوازدهمين امام چنين آمده بود) پس از امام يازدهمين (امام حسن عسكرى عليه السلام راه امامت را كامل مى‏كنم با فرزندش كه رحمت براى همه جهانيان است. او (امام دوازدهم) داراى كمال موسى وشكوه عيسى وشكيبايى ايوب است… در زمان (غيبت) اين امام، دوستان من (دينداران راستين) به مشكلات گرفتار شوند… آنان به حق دوستان منند (چون در ديندارى پايدارى مى‏كنند). درود ورحمت خداوند بر آنان باد. آنان (مردمان در دوران غيبت) بى گمان هدايت شدگان وراه يافتگانند.(7)

امام مهدى عليه السلام در سخن امامان

1.امام على عليه السلام:

اصبغ نُباته كه از شاگردان وياران آن حضرت است مى‏گويد: روزى نزد امير مؤمنان عليه السلام رفتم، ديدم در فكر فرو رفته است وبا انگشت بر زمين خط مى‏كشد. گفتم: اى امير مؤمنان! چه شده است كه در فكر فرو رفتيد؟… امام فرمود: در مولودى مى‏انديشم كه از نسل من است واو (مهدى) است كه زمين را از عدل وداد پر مى‏كند پس از آن كه از ستم وبيداد پُر ولبريز شده باشد…(8)

2.امام حسن عليه السلام:

… (امام) قائم كه (هنگام ظهورش)، حضرت عيسى از آسمان فرود مى‏آيد وپشت سر او نماز مى‏گذارد… تولدش از مردمان پنهان است واز چشم‏ها غايب مى‏شود… او نهمين فرزند برادرم حسين است وفرزند بهترين زنان. عمرى طولانى دارد، وخداوند او را (در زمين) آشكار مى‏سازد در سيماى انسانى چهل ساله، تا همگان بدانند كه خداوند بر هر كارى قادر است.(9)

3.امام حسين عليه السلام:

اگر از دنيا يك روز (بيش) باقى نمانده باشد، خداوند آن روز را دراز گرداند، تا مردى از فرزندان من قيام كند، وزمين را از عدل وداد لبريز كند، پس از آن كه از ستم وظلم پُر شده باشد. اين چنين از پيامبر شنيدم.(10)

4.امام سجاد عليه السلام:

… بى ترديد، مردم زمان غيبت مهدى، كه امامت او را باور دارند، ومنتظر ظهور اويند، از مردمان ديگر زمان‏ها برترند؛ چون خداى بزرگ، به آنان عقل ودرك وفهمى داده است كه غيبت برايشان چون ظهور است. خداوند آنان را، در آن زمان، همپايه مجاهدان شمشير زن زمان پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم قرار داده است واينانند اخلاص گزاران واقعى، وشيعيان راستين ما، ودعوت كنندگان مردم به خدا (و به دين خدا)، آشكار وپنهان.(11)

5.امام باقر عليه السلام:

محمّدبن مسلم (كه از شاگردان امام باقر وامام صادق عليه السلام است) مى‏گويد: از امام باقر عليه السلام پرسيدم درباره قائم كه هر گاه قيام كند چه روشى در پيش مى‏گيرد؟ امام فرمود: روش پيامبر را تا اسلام را حاكم سازد. گفتم:

روش پيامبر چه بود؟ امام فرمود: آنچه در (نظام‏ها وآيين) جاهليت بود باطل كرد، وعدالت ميان مردمان حاكم ساخت. وچنين است (امام) قائم عليه السلام آنگاه كه قيام كند آنچه را (از راه وروش‏ها ميان مردم) در زمان پيش از ظهور رايج بوده است، زير پا مى‏نهد، وآيين دادگرى را برپا مى‏دارد.(12)

6.امام صادق عليه السلام:

كسانى كه در حالت انتظار دولت قائم، از جهان درگذرند، مانند كسانى‏اند كه در خدمت (امام) قائم باشند. امام، پس از اين سخن مكثى كرد، سپس فرمود: بلكه مانند كسانى‏اند كه در ركاب (امام) مهدى عليه السلام شمشير زده باشند. سپس فرمود: نه به خدا سوگند، اينان مانند آن كسانند كه در خدمت پيامبر به شهادت رسيده باشند.(13)

چشم به راهِ امرِ (قيام وانقلاب) امام خود باش، در هر شب وهر روز، زيرا كه خدا در هر روز كارى كند وكارى، او را از كارى ديگر باز ندارد(14)…

7.امام كاظم عليه السلام:

… خداوند براى دوازدهمين (امام) از خاندان ما هر دشوارى را آسان مى‏گرداند، وبه دست او هر جبّار وزورگوى سرسختى نابود مى‏شود، وهر شيطان سركشى نابود مى‏گردد.(15)

8.امام رضا عليه السلام:

دِعْبِل خُزاعى (شاعر نامدار شيعى) مى‏گويد: قصيده خود را در حضور امام رضا عليه السلام خواندم، چون به اين شعرها رسيدم: امامى از آل محمد صلي الله عليه وآله وسلم ، به يقين خروج خواهد كرد، او به تأييد اسم اعظم الهى وبركت نصر آسمانى به پا مى‏خيزد وحق وباطل را از هم جدا مى‏كند، وهمه را بر شادخوارى‏ها، وكين‏توزى‏ها، كيفر مى‏دهد. (در اين هنگام) امام رضا عليه السلام به شدّت گريست، آنگاه فرمود: (اى دِعْبل! روحُ‏القُدُس به زبان تو سخن گفته است. آيا مى‏دانى اين امام چه كسى خواهد بود؟) گفتم نه (شخص او را نمى‏شناسم)، ليكن شنيده‏ام كه امامى از شما خاندان پيامبر خروج مى‏كند، وزمين را از عدل وداد لبريز مى‏سازد.

امام رضا عليه السلام فرمود: (پس از من فرزندم محمّد (جواد) امام است. پس از محمّد فرزندش على، امام است. پس از على (هادى) فرزندش حسن، امام است وپس از حسنِ (عسكرى)، فرزندش حجتِ قائم خواهد بود.

اوست كه در زمان غيبت (مردمان) چشم به راه اويند، ودر زمان ظهور همه مطيع او گردند. او زمين را پر از عدل وداد مى‏كند، پس از آن كه پر از ظلم وستم شده باشد…).(16)

9.امام جواد عليه السلام:

عبدالعظيم حسنى (كه از ياران آن امام است) مى‏گويد: به امام جواد عليه السلام گفتم: اميدوارم كه شما قائم خاندان پيامبر باشى كه زمين را از عدل وداد آكنده مى‏كند… امام فرمود: همه ما قائم به امر خداى بزرگيم… ليكن آن قائمى كه خداوند، به دست او زمين را از كافران ومنكران پاك مى‏گرداند، وسراسر گيتى را از عدالت سرشار مى‏سازد او كسى است كه تولدش از مردم پنهان خواهد بود، وخود او از چشم‏ها غايب مى‏شود(17)…

10.امام هادى عليه السلام:

امام پس از من، فرزندم حسن است وپس از رحلت فرزندش (امام) قائم است كه زمين را از عدل وداد پُر مى‏كند، پس از آن كه از ظلم وبيداد لبريز شده باشد.(18)

11.امام حسن عسكرى عليه السلام:

سپاس خدايى را كه پيش از مرگم جانشينم را به من نماياند. جانشينى كه شبيه‏ترين انسان‏ها به پيامبر است در خلقت واخلاق. خداوند او را در دوران غيبت (از بلاها) حفظ مى‏كند، سپس او را آشكار مى‏سازد. او سراسر زمين را از عدالت پُر مى‏كند، پس از اين كه از ظلم وستم لبريز شده باشد.(19)

بخش دوم: ميلاد موعود

نيمه شعبان، روز ميلاد امام زمان است. ماه شعبان هشتمين ماه از سال هجرى قمرى است. سال هجرى، تاريخى است كه مبدأ آن، هجرت پيامبر اكرم است از مكه به مدينه. سال هجرى، دو گونه است: سال هجرى شمسى (خورشيدى)، وسال هجرى قمرى، سال هجرى قمرى را (هلالى) نيز مى‏گويند، زيرا كه هر ماه آن با ديدن هلال آغاز مى‏شود. سال قمرى، 12 ماه دارد، واز ماه محرّم آغاز مى‏گردد.

در روز پنجشنبه، پانزدهم شعبان، در سال 256 هجرى قمرى، حضرت حجت‏بن الحسن امام زمان عليه السلام تولد يافت. حضرت حجت، امام دوازدهم است، وفرزند امام يازدهم حضرت امام حسن عسكرى است، وبا سه واسطه، فرزند امام رضا، وبا پنج واسطه، فرزند امام جعفر صادق، وبا هشت واسطه، فرزند امام حسين وبا نُه واسطه، فرزند حضرت على وفاطمه – دختر پيامبر اكرم ومادر امامان – مى‏باشد.

امام دوازدهم، حضرت حجّت، به اين نام‏ها نيز خوانده مى‏شود:

مهدى، موعود، قائم آل محمد، منتقم، امام منتظر، امام غايب، صاحبُ‏الامر، صاحبُ‏الزمان، ولىّ عصر، ابا صالح چون او وظهور او، وعده داده شده است، وخدا وپيامبران واوليا وپيامبر اكرم، وعده داده‏اند كه او مى‏آيد وجهان را پر از عدل وداد مى‏كند، (موعود) ناميده شده است.

چون براى نشر دين حق وبرپا داشتن عدالت قيام مى‏كند وبه پا مى‏خيزد، (قائم) ناميده شده است.

چون انتقام انبيا ومردان خدا را از جباران مى‏گيرد، وهم انتقام بشريت را وانتقام خون‏هاى پاك مردان حق وانسان‏هاى بزرگ وشهداى راه حق وعدالت را، (منتقم) ناميده شده است.

چون مسلمانان در انتظار اويند، بلكه بشريت – در شعورِ معقول ووجدانِ اجتماعىِ خويش – چنان معلم ونجات دهنده‏اى را مى‏طلبد وانتظار مى‏كشد، (مُنتَظَر) ناميده شده است.

و چون از ديدگاه عموم پنهان است، (امام غائب)، وچون او صاحب امر خدا است، صاحب‏الامر، وچون صاحب زمان است، به ولايت خدايى، صاحبُ‏الزّمان، وچون ولىّ خدا در اين عصرها وروزگاران اوست، ولىّ عصر، ناميده شده است.

چنان كه گفتيم، يكى از نام‏هاى امام زمان، (موعود) است. بايد دانست كه موعود، در اديان آسمانى ديگر نيز وجود داشته است. بدين معنى كه برخى از پيامبران، پيامبر ومعلم ومصلحى را كه از آن پس مى‏آمده است معرفى مى‏كرده وذهن جامعه را براى پذيرش پيامبر ومصلح بعدى آماده مى‏ساخته‏اند. موعود موسى (يعنى كسى كه حضرت موسى عليه السلام ، آمدن او را خبر داده بوده است) حضرت عيسى است. موعود حضرت عيسى عليه السلام ، حضرت احمد (احمد فارقْليط) است – چنان كه در قرآن مجيد تصريح شده است.(20) نيز اتفاق مى‏افتاده است كه پيامبران گذشته، به آمدن موعود آخرالزمان – يعنى مهدى موعود – اشاره مى‏كرده‏اند.(21)

اين گونه بوده است تا به هنگام ظهور دين اسلام، در دين اسلام، (موعود) به طور دقيق، معين ومعرفى گشت، يعنى مهدىِ آخرالزّمان. در اينجا بايد در نظر داشته باشيم كه مسأله مهدى وظهور وقيام او، موضوعى نيست كه فقط به كسانى كه داراى مذهب تشيعند مربوط باشد، بلكه اين موضوع، يك مسأله اسلامى است. خود پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم بارها آمدن مهدى را در آخرالزمان، واين كه مهدى از اولاد على وفاطمه است، فرزند بى واسطه امام حسنِ عسكرى است، وقيام نهايى دين وتوحيد به دست او است، مژده داده وگوشزد كرده است. در قرآن كريم نيز آيات چندى است كه حتى مفسّران اهل سنت، آن آيات را مربوط به ظهور مهدى دانسته‏اند.(22) وبه همين مناسبت، كه در احاديث وگفته‏هاى پيامبرِ اكرم، سخن از مهدى بسيار آمده است، علماى اهل سنّت، در بيشتر از 200 كتاب از كتاب‏هاى معتبر خويش، مناقب مهدى، ومسائل مربوط به مهدى، وچگونگى ظهور او، وشرايط نزديك يا مقارن زمان ظهور او را ذكر كرده‏اند، وبيش از 30 كتاب، ويژه (مهدى) تأليف كرده‏اند.

نيز به همين دليل است كه در تاريخ مى‏نگريم كه از حدود 150 سال پيش از ولادت مهدى (مثلاً از سال 132 هجرى، آغاز خلافت عباسى به بعد)، كسانى ادعا مى‏كرده‏اند كه همان مهدى كه پيامبر گفته است ايشانند. واين به علت شيوع مسأله مهدى بود، از زمان خود پيامبر، واز زبان او. پس اصلِ مسأله مهدى، وخروج او در آخر الزمان (براى اصلاح جهان وخوار ساختن جبّاران، وانتقام گرفتن از ستمگران وعزت بخشيدن به محرومان وزيردستان واجرا كردن كليه احكام قرآن) جزو تعاليم اسلام است، ومژده اين خروج را خود پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم داده است. واز اين جهت همه فرقه‏هاى مسلمان به اصلِ مسأله (مهدى) معتقدند.

چنان كه گفتيم، بر مبناى بشارات كتاب‏هاى پيشينيان، وروايات اسلامى، اشتهار يافته بود كه از امام حسن عسكرى، فرزندى به وجود مى‏آيد كه برهم زننده اساس حكومت‏ها وواژگون كننده تاج وتخت‏ها ودولت‏هاست. از اين رو، بى درنگ، از سوى خليفه عباسى آن روز، المُعتَمِد دستور هجوم به خانه امام حسن عسكرى وتفتيش آن، وجلب واحياناً قتل فرزند او مهدى، صادر شد، ومأموران به خانه امام ريختند… اينجا بود كه ضمن مقارناتى، علل ناپديدى امام فراهم آمد، ودوازدهمين پيشواى شيعه به فرمان الهى از نظرها پنهان گشت(23)…

دانشمندان مسلمان، راجع به حضرت مهدى عليه السلام ، ومسأله طول عمر او، وفوايد وجودى او، در حال غيبت، ومسائل مربوط به خروج او، سخنان بسيار گفته‏اند، همين گونه عرفا وفلاسفه، به تصريح واشاره، بدين مسأله توجه داده‏اند، مانند محيى‏الدين ابن عربى، در كتاب (فتوحاتِ مَكّيّه). وابن سينا، در كتاب عظيم خود (شفا). يكى از دانشمندان ورياضيدانان ومتفكران بزرگ، خواجه نصيرالدين طوسى نيز، درباره (مهدى) چنين مى‏گويد:

(حرمان خلق از امام وعلّت غيبت او چون معلوم است كه از جهت خداى ـ سُبحانّه ـ نباشد واز جهت امام نبود، پس لابد از جهت رعيت بود. وتا آن علت زايل نشود، ظاهر نگردد. واستبعاد از درازىِ عمرِ حضرت مهدى عليه السلام نمودن، چون امكانش معلوم است واز غير او مُتَّفق(24) جهلِ مَحض بود(25)).

بايد بدانيم كه در زمان غيبت حضرت حجت، مسلمان نبايد در انجام دادن تكاليف خود كوتاهى كند. همه دستورات دين، در اين زمان نيز، به حال خود باقى است، واجب واجب است وحرام حرام، بويژه تكاليف ووظيفه‏هاى اجتماعى. مثلاً اگر در جامعه‏اى فساد رايج شد، ظلم پا گرفت. مسلمان نمى‏تواند بگويد، بگذار باشد، امام زمان مى‏آيد ودرست مى‏كند واصلاح مى‏فرمايد. آنچه امام زمان درست مى‏كند واصلاح مى‏فرمايد، تكليف دينى خودِ آن امام است كه از لحظه وروز ظهور او شروع مى‏شود. تا پيش از آن لحظه وآن روز، هر مسلمانى به همه تكاليف خود مكلف است، همينطور كه بايد نماز بخواند وروزه بگيرد، بايد امر به معروف ونهى از منكر كند، با ظلم وظالم بستيزد، به دادِ مظلوم برسد، براى از بين بردن ستم وبرپا داشتن عدل وداد، بكوشد، و…و…

جوانان عزيز، درباره حضرت حجت ومسائل مربوط به او، وآينده جهان از نظر مذهب، وتحليل دقيق فلسفه انتظار، مى‏توانند اين كتاب‏ها را بخوانند:

1.آينده جهان از نظر مكتب ما.

2.انتظار، مذهب اعتراض.

3.دادگستر جهان.

4.در فجر ساحل.

5.خورشيد مغرب.(26)

در پايان اين گفتار، يكى از مشهورترين سخنان پيامبر را كه درباره مهدى فرموده است، وعلماى مذاهب اسلامى نقل كرده‏اند، نقل مى‏كنيم، سخنى كه از نظر دينى واعلام نمودن شخص پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم ، قطعيت مسأله را مى‏رساند.

(اگر از عمر جهان جز يك روز باقى نماند، خدا همان يك روز را آن قدر طولانى ودراز كند تا مهدى – فرزند من – ظاهر شود وجهان را، در حالى كه از ستم پر شده باشد، از عدالت ودادگرى پر كند).

و چنان كه مى‏نگريم مسير كلى بشر، از نظر فقدان عنصر معنوى در حركت‏ها وزندگى‏ها، رو به حالتى است كه در نهايت – چنان كه پيامبر گفته است – نياز به كسى كه بتواند اصلاحى همه جايى وهمگانه پديد آورد، واين همه ستم‏ها واختلافها را برطرف سازد، ومعنويت را به زندگى بشر بازگرداند، محسوس است.(27)

پاورقی

(1) شوك آينده، الوين تافلر، ترجمه حشمت الله كامرانى، نشر سيمرغ، ص 475.

(2) نهج البلاغه (فيض الاسلام)/ 425.

(3) عصر زندگى، محمد حكيمى، چاپ دوم، دفتر تبليغات اسلامى، ص 87.

(4) سوره انبياء، آيه 105.

(5) تفسير مجمع‏البيان، ج 7، ص 66.

(6) كمال‏الدين 1/257.

 (7) كمال‏الدين 1/310.

(8) كمال‏الدين، 1/289.

 (9) كمال‏الدين، 1/316.

(10) كمال الدين، 1/318.

 (11) منتخب‏الاثر/ 244.

 (12) تهذيب 6/154.

 (13) بحارالانوار 52/126.

 (14) مكيال المكارم 2/157.

(15) كمال‏الدين 2/369.

 (16) كمال‏الدين 2/372.

(17) كمال الدين 2/378.

 (18) كمال الدين 2/383.

(19) كمال الدين 2/409.

(20) سوره صف، آيه 6.

(21) كتاب بشارات عهدين را بخوانيد.

 (22) مانند آيه 54 از سوره مائده، وآيه 105 از سوره انبياء، وآيه 5، از سوره قصص.

(23) شرح بيشترى، در اين باره، در كتاب خورشيد مغرب آمده است.

(24) يعنى: اتفاق افتاده، واقع شده. اشاره است به عده‏اى از اشخاص كه عمر بسيار كرده‏اند وشرح حالشان در تواريخ آمده است.

 (25) فصول نصيريّه، ص 38، چاپ دانشگاه تهران.

 (26) و نيز كتاب‏هاى: عصر زندگى. 2.انتظار در انديشه‏ها.

 (27) اين بخش با اجازه استاد محمدرضا حكيمى، از كتاب (بعثت، غدير، عاشورا، مهدى) ايشان آورده شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

ترجمه سایت