از آن روز به بعد, با ساير خدمتگزاران در خدمت امام(عليه السلام) بودم. گاهى مسؤوليت بازار و خريد اجناس و لوازم, به عهده من بود. مدتى گذشت كه با افراد, اُنس گرفتم. روزى از روزها, برامام حسن(عليه السلام) وارد شدم و ايشان در اتاق مردان بودند.
صدايى شنيدم كه به من فرمود: سرجايت بايست. ايستادم. ناگهان كنيزى را ديدم كه چيزى خدمت امام(عليه السلام) آورد وروى آن پوشيده بود.
امام(عليه السلام) مرا به نزديك فرا خواند,به خدمتش رفتم. سپس آن كنيز را صدا زد و او برگشت. به او فرمود: روپوش را كنار بزن و او چنين كرد. پسر بچه اى را ديدم زيبا صورت گندمگون و…
آن گاه فرمود: هذا صاحبكم. سپس دستور داد, وى رابردند و ديگر آن مولود را نديدم تا امام يازدهم از دنيا رفت(1).)
در اين نمونه از روايات چند نكته است:
- اشخاصى كه حضرت را در خانه امام يازدهم ديده اند, بيش ازيكمرتبه ديدار نداشته اند و در رفت و آمدهاى بعدى, آن حضرت را نديده اند. احتمال دارد كه امام حسن(عليه السلام), براى اتمام حجت و اين كه بعد از ايشان, حضرت مهدى(عليه السلام) امام شيعيان است, دستور داده آن حضرت را به سامرا بياورند و سپس به محلّى كه در آن زندگى مى كرد و نگهدارى مى شد, برگرداندند.
- اگر امام مهدى(عليه السلام) در سامرا مى زيست و اصحاب مورد وثوق هم رفت و آمد داشتند, چه مانعى داشت كه آن حضرت را بار ديگر ببينند و اطمينان بيشترى بيابند.
- در روايت اولى آمده است كه آن چهل نفر گفتند چند روزى از ملاقات ما با امام زمان(عليه السلام) نگذشت كه امام حسن(عليه السلام) در گذشت. معلوم مى شود آن ملاقات در آخر عمر امام يازدهم صورت گرفته است و اين, منافات ندارد كه در هنگام ولادت و يا بعد از آن, در سامرا نمى زيسته و اواخر عمر امام حسن(عليه السلام), براى تحويل امور امامت و خلافت و نيز اتمام حجت, به سامرا آمده باشد.
دلايل احتمال دوم
برخى بر اين باورند كه حضرت مهدى(عليه السلام), مدتى پس از ولادت, از سامرا هجرت كرد, و تا رحلت پدر بزرگوارشان در مكه مكرّمه زندگى مى كرد.
مسعودى در اثبات الوصية, از حميرى و او از احمدبن اسحاق نقل مى كند كه گفت:
(دخلت على ابى محمد(عليه السلام) فقال لي: ما كان حالكم فيما كان الناس فيه من الشك والارتياب؟ قلت يا سيدي لما ورد الكتاب بخبر سيدنا ومولده لم يبق لنا رجل ولا امراة ولا غلام بلغ الفهم ا…لاّ قال بالحق, فقال اما علمتم ان الارض لاتخلو من حجة اللّه ثم امر ابو محمد(عليه السلام) والدته بالحج فى سنة تسع وخمسين وماتين وعرّفها مايناله فغ سنة الستين, واحضر الصاحب(عليه السلام) فاوصى اليه وسلم الاسم الاعظم والمواريث والسلاح اليه وخرجت ام ابى محمد مع الصاحب جميعاً الى مكة و…)(2)
بر امام حسن عسكرى(عليه السلام) وارد شدم.
فرمود: چگونه ايد در مساله اى كه مردم در آن ترديد دارند؟
گفتم سرور من! وقتى خبر ولادت سيد و مولاى ما, به ما رسيد مرد و زن و كوچك و بزرگ ما, آن را پذيرفتند.
امام فرمود: آيانمى دانيد كه زمين از حجت خدا هرگز خالى نمى ماند. پس از اين, امام حسن(عليه السلام) در سال 259 امام مهدى(عليه السلام) را همراه با مادر خود( مادر امام حسن) به سوى مكه و حج فرستاد و سفارشهاى لازم را كرد و امور مربوط به امامت را به وى واگذاشت و به مادرش از حوادث سال آينده( سال ) 260خبر داد.
از اين روايت چندنكته به دست مى آيد:
- خبر ولادت حضرت مهدى(عليه السلام), به بسيارى از شيعيان داده شده بود و آنان به وسيله نامه و ياافراد مطمئن, از اين مساله خبردار شده بودند.
- شيعيان درباره تولد حضرت مهدى(عليه السلام) در حيرت و ترديدبودند و بسيارى به واسطه همين مساله دچار لغزش و انحراف شدند.
- مدتى پس از ولادت, امام مهدى(عليه السلام) در سامرا بوده است.
- امام مهدى(عليه السلام) برابر اين نقل, چهارسالگى و يك سال پيش از درگذشت پدر بزرگوارشان, شهر سامرا را ترك كرده و سفارشها و اسرار امامت را در همان زمان از پدر دريافت كرده و از آن پس, امام حسن(عليه السلام) را ملاقات نكرده است.
- آن حضرت, به همراهى جدّه خود, به سوى مكه رفته اند و در آن وادى امن, رحل اقامت افكنده اند.
مؤيد اين احتمال, رواياتى است كه مكان ومسكن حضرت مهدى(عليه السلام) را (ذى طوى), محلى در نزديكى مكه, دانسته اند.
دلايل احتمال سوّم و چهارم
حضرت مهدى(عليه السلام) يا در سامرا به دنيا آمد و به مدينه فرستاده شد و يا در مدينه به دنيا قدم نهاد و درهمانجا ماندگار شد.
بر اين دو احتمال, مى توان روايات و گزارشات تاريخى اقامه كرد كه به برخى از آنها اشاره مى كنيم:
ابى هاشم جعفرى مى گويد:
(قلت لابى محمد(عليه السلام) جلالتك تمنعنى من مسالتك فتاذن لى ان اسالك؟ فقال: سل.
قلت: يا سيدى هل لك ولد؟ فقال نعم, فقلت فان حدث بك حدث فاين اسال عنه؟
قال: بالمدينة)(3).
به امام حسن عسكرى(عليه السلام) عرض كردم: پرسشى دارم,ولى بزرگوارى شما مانع پرسيدن من است. اجازه مى دهيد آن را مطرح سازم؟ امام (عليه السلام) فرمود: بپرس. گفتم: سرورم, آيا شما را فرزندى هست؟ فرمود: آرى. گفتم: اگر پيش آمدى شد كجا مى توان او را يافت؟
فرمود: مدينه.
ظاهر اين صحيحه آن است كه در زمان حيات امام حسن(عليه السلام), مهدى (عجل الله فرجه) به دنيا آمده و در سامرا نبوده است. ابى هاشم هم از كسانى نبوده است كه امام(عليه السلام) از او تقيه كند. اين كه امام(عليه السلام) فرمود: در مدينه است, به اين معنى نيست كه بعد از درگذشت من سراغ او را در مدينه بگيريد; زيرا سؤال كننده مى دانست كه زمين خالى از حجت نيست و وجود حجت بعد از امام يازدهم ضرورى است, امام (عليه السلام) هم در جواب فرمود: آن حجت, در مدينه نگهدارى مى شود و نگران آينده نباشيد. شايد اين اشكال به ذهن بيايد كه از كلمه (المدينه) نمى توان فهميد كه همان مدينه رسول اللّه (صلى الله عليه وآله) است كه پيش از آن, يثرب نام داشت, بلكه هر شهرى را شامل مى شود. در نتيجه, با وجود اين احتمال, استدلال به روايت ناتمام خواهد بود؟
پاسخ: گرچه بعضى از بزرگان نيز اين احتمال را داده اند, ولى برخى ديگر, مدينه را به همان مدينه منوّره معنى كرده اند. مؤيدات ديگرى هم از روايات بر اين احتمال مى توان اقامه كرد.
علامه مجلسى مى نويسد:
(قال بالمدينة اى الطيبة المعروفة او لعله علم انه يدركه او خبراً منه فى المدينة, وقيل اللام للعهد والمراد بها سرّ من راى يعنى ان سفراءه من اهل سر من راى يعرفونه فسلهم عنه)(4).
مقصود امام(عليه السلام) از مدينه, همان مدينه طيبه است. شايد امام(عليه السلام) مى دانست كه شخص سؤال كننده, مهدى(عليه السلام) و يا خبر او را درمدينه خواهد يافت.
برخى گفته اند: الف و لام كلمه (المدينه) براى عهد است و مقصود سامراست. به اين معنى كه سفيران و نمايندگان خاص حضرت حجت(عليه السلام) كه در سامرا هستند, او را مى شناسند. از آنان راجع به فرزند من, بپرس.
علامه مجلسى, در آغاز نظر خود را نسبت به اين روايت, به صراحت اعلام مى دارد و مدينه را به همان مدينه معروف و مشهور تفسير مى كند و قول ديگر را با تعبير (قيل) مى آورد كه حكايت از آن دارد كه مورد تاييد وى نيست.
مؤيد اين احتمال (كه مدينه همان مدينه طيّبه باشد) روايتى است كه از امام جواد(عليه السلام) رسيده.
راوى مى گويد از ايشان پرسيدم:
(… مَنِ الخلف بعدك؟ فقال: ابنى على وابنا على, ثم اطرق مليّاً, ثم رفع راسه, ثم قال: انها ستكون حيرة, قلت: فاذا كان ذلك فالى اَين؟ فسكت, ثم قال:
لا اين ـ حتى قالها ثلاثاً فاعدت عليه, فقال: الى المدينة, فقلت: اى المُدُن؟
فقال: مديتنا هذه وهل مدينة غيره (5)).
جانشين شما كيست؟
امام (عليه السلام) فرمود: فرزندم على و فرزند او( حسن بن على)
سپس چند لحظه اى ساكت شد و بعد فرمود: به زودى شما دچار حيرت خواهيد شد.
گفتم: در اين دوران حيرت چه كنيم و كجا برويم؟ امام(عليه السلام) ساكت شد, سپس سه مرتبه فرمود: جايى نيست.
باز از ايشان پرسيدم.
در پايان فرمود: مدينه.
گفتم كدام مدينه؟
فرمود همين مدينه( طيّبه) و آيا غير از اين مدينه اى هست؟
قرائن و شواهد تاريخى آن زمان نيز, اين احتمال را تاييد مى كند.
نمونه زير, بيانگر آن است كه شيعيان, امام مهدى را در مدينه طيّبه مى جستند.
يار صفحة:
(1) كمال الدين) 434/.
(2) اثبات الوصية), مسعودى, 271.
(3) اصولى كافى), كلينى ج328/1, دارالتعارف, بيروت.
(4) مرآة العقول فى شرح اخبار آل الرسول), علامه مجلسى, ج2/4, دارالكتب الاسلامية, تهران.
(5) كتاب الغيبة), نعمانى185/
کانون امام مهدی ملکان