(آن حضرت وارث قوت مرتضوي، مکارم حسني،عزيمتهاي حسيني، عبادت امام زين العابدين وعلوم امام باقر وامامت امام صادق واخلاق امام کاظم ومعارف امام رضا وکرامتهاي امام محمد تقي ومقامات امام نقي ووارث لشگرهاي امام حسن عسگري عليهم السلام است واو کسي است که بر مردم از روي کرامت وبزرگي وفضائل فائق وغالب شده است امامي که دلها او را دوست مي دارد واو مظهر موعود است که حضرت رسول وعده فرموده که آن حضرت ظاهر خواهد شد وعالم را به انوار عدالت منور خواهد ساخت.کنيت او همچو پيغمبر(ابوالقاسم) ولقبش حضرت (مهدي) است زيرا که راه يافته به اسرار حقائق الهي و(عبدصالح) نيز از القاب آن حضرت مي باشد، از جمله القابش حجت قائم ومنتظر زمان ظهور است).
(ابن روزبهان) پس از بيان حکايت شفا يافته (اسماعيلي هرقلي) به وسيله ي امام زمان عليه السلام، مي نويسد:
واين فقير را از شوق آن جمال هنگام کتابت اين حکايت اين غزل روي نمود:
در رهي ديدم مهي، حيران آن ما هم هنوز
چو نسيم صبحگاهي بر من بي دل گذشت
مي فزايد مهر او هر روز در خاطر مرا
گرچه آه آتشينم خرمن جان سوخته
شوق آن ديدار، غافل کرده از عالم مرا
انتظار شاه مهدي مي کشد عمري امين
عمر رفت ومن مقيم آن سر راهم هنوز
من نسيم وصل آن مه را هوا خواهم هنوز
گرچه من کاهيده ام از درد مي کاهم هنوز
مي رود تا اوج گردون آتش آهم هنوز
تو مپنداري که من از خويش آگاهم هنوز
رفت عمر ودر اميد طلعت شاهم هنوز
الها، پروردگارا! حيا، قيوما به حرمت جاه وجلال وعزت وکمال اين دوازده امام معصوم پاک که ما را طلعت مبارک امام محمد مهدي موعود نصيب فرما واز فيض وبرکات آن حضرت ما را محروم مگردان.
اللهم صل علي سيدنا محمد وآل سيدنا محمد، سيما الامام الموعد محمد المهدي المنتظر وسلم تسليما وسلم وبارک عليهم وانزل تحياتک وبلغ صلواتنا وسلامنا اليهم.(1)
حافظ حسين کربلائي تبريزي (994 ه)
(ذکر الامام الهمام، صاحب الصمصام، شمس الظلام وبدر التمام وربيع الايام ونظره الانام وقلاق الهام، السيف المضي، محمد بن الحسن بن علي بن محمد بن علي بن موسي المهدي الهادي صلوات الله عليهم اجمعين).
(وي امام دوازدهم از ائمه ي اثني عشر است. کنيت وي ابوالقاسم است ولقبش حجه الله وقائم ومهدي ومنتظر وخلف صالح وصاحب الزمان وصاحب الامر…)
وفي تاريخ اليافعي:
(محمد بن الحسن العسکري ابوالقاسم الذي يلقبه الاماميه بالحجه والقائم والمهدي والمنتظر وصاحب الزمان وهو عندهم خاتم الاثني عشر اماما…).
ودر کتاب (شواهد النبوه) مولانا (عبدالرحمن جامي) آورده که: حکيمه دختر امام محمد جواد، عمه ي ابو محمد زکي عليهماالسلام گفته است که: روزي نزد ابومحمد آمدم فرمود که: اي عمه امشب در خانه ي ما باش که خداي تعالي ما را خلفي خواهد داد. من گفتم: اين فرزند از که خواهد بود؟ که در (نرجس) هيچ اثري از حمل نمي بينم. فرمود که: آري مثل نرجس همچو مثل ام موسي است که حمل وي جز وقت ولادت ظاهر نخواهد شد. آن شب آنجا بودم چون شب به نيمه رسيد، برخاستم تهجد گزارم ونرجس نيز تهجد گزارد. بعد از آن باخود گفتم که: وقت فجر نزديک است وآنچه ابو محمد گفته بود، ظاهر نشد، ابو محمد عليه السلام از مقام خود آواز داد که: اي عمه تعجيل مکن. به آن خانه که نرجس آنجا بود بازگشتم. مرا در راه پيش آمد لرزه بر وي افتاده بود. وي را به سينه ي خود بازگرفتم و(قل هو الله وانا انزلنا وآية الکرسي) بر وي خواندم، از شکم او نيز آواز آمد که هر چه من خواندم فرزند وي نيز بخواند، بعد از آن ديدم که خانه روشن شد، نظر کردم فرزند وي به زمين آمده بود ودر سجده افتاده. وي را برگرفتم. ابو محمد عليه السلام از حجره ي خود گفت که: اي عمه فرزند مرا پيش من آر. پيش وي بردم وي را بر کنار خود نشاند وزبان در دهان وي کرد وفرمود که: سخن گوي اي فرزند من به اذن الله تعالي. گفت:
(بسم الله الرحمن الرحيم ونريد ان نمن علي اللذين استضعفوا في الارض ونجعلهم ائمه ونجعلهم الوارثين).
بعد از آن ديدم که مرغان سبز ما را فرو گرفتند، ابو محمد عليه السلام يکي از آن مرغان را بخواند وگفت: (خذه فاحفظه حتي ياذن الله فيه فان الله بالغ امره) از او پرسيدم که: اينها مرغند يا چيز ديگر؟ فرمود که: آن يکي جبرئيل بود وديگران ملائکه رحمتند. بعد از آن فرمود: يا عمه وي را به مادر وي بازگردان کي تقر عينها ولا تحزن ولتعلم ان وعدد الله حق ولکن اکثرهم لا يعلمون) وي را پيش مادرش بردم.
وچون متولد شد ناف زده بود وختنه کرده وبر ذراع ايمن وي مکتوب بود که:
(جاء الحق وزهق الباطل ان الباطل کان زهوقا).
وهمچنين روايت کرده اند که: چون متولد شد به دو زانو درآمد وانگشت سبابه به جانب آسمان برداشت پس عطسه زد وگفت: (الحمد لله رب العالمين) وهمچنين روايت کرده اند که: يکي گفته است: بر ابو محمد زکي عليه السلام، درآمدم وگفتم: يابن رسول الله خليفه وامام بعد از تو که خواهد بود؟ به خانه درآمد پس بيرون آمد کودکي بر دوش گرفته که گويا ماه شب چهارده بود در سن سه سالگي. پس فرمود که: اي فلان اگر نه تو پيش خداي تعالي گرامي بودي اين فرزند خود به تو ننمودمي نام اين نام رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم است وکنيت وي کنيت آن حضرت (هو الذي يملا الارض قسطا کما ملئت جورا وظلما..).
بدانکه در وجود مهدي موعود عليه السلام هيچ کس از اهل اسلام را خلافي نيست خلاف در اين است که کيست؟ شيعه ي اماميه بر آنند که محمد بن الحسن است واز براي او دو غيبت اثبات مي کنند يکي غيبت صغري وآن از زمان ولادت تا زمان انقطاع سفارت است وديگري غيبت طولي(کبري) وآن از زمان انقطاع سفارت است تا آن زمان که خداي تعالي ظهور وي را مقدر ساخته است.
(ولا استحاله في طول عمره کنوح ولقمان والخضر عليهم السلام وذهب اهل السنه الي انه امام عادل من ولد فاطمه يخلقه الله متي شاء ويبعثه نصره لدينه).
اکثر اکابر رموز در تاريخ مهدي گفته اند وگوهر معني به الماس سخن سفته اند به تخصيص (شيخ سعدالدين محمد حموي قدس سره) واز اشعار او است:
اذا بلغ الزمان عقيب صوم
ببسم الله فالمهدي قاما
رباعي:
هر روز ز جوي چشم من خون گذرد
من بر سر راه آن پري منتظرم
آه دل من گرم زگردون گذرد
آشفته وسرگشته که او چون گذرد
اميد به کرم وهاب نعم آن که باصره ي ما از کحل الجواهر خاک آستان آن حضرت روشني يابد، وآفتاب عالمتاب حقيقت جامعه ي او بر در وبام تشخص ما تابد. (وما ذلک علي الله بعزيز والله علي کل شي ء قدير) در آن سردابه که در سر من راي است وحضرت امام محمد بن الحسن آنجا غائب شده، آن حضرت را زيارت کنند.(2)
محمد بن عبد الرسول الحسني الشافعي البرزنجي (1040- 1103 ه)
مفسر، محدث، اصولي، اديب ولغوي مولف کتاب (الاشاعه لاشراط الساعه) در همين کتاب مي نويسد:
(الباب الثالث في الاشراط العظام والامارات القريبه التي تعقبها الساعه وهي ايضا کثيره… فمنها المهدي وهو اولها واعم ان الاحاديث الوارده فيه علي اختلاف رواياتها لا تکاد تنحصر فقد قال محمد بن الحسن الاسنوي في کتاب مناقب الشافعي قد تواترت الاخبار عن رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم بذکر المهدي وانه من اهل بيته…).
(باب سوم در نشانه هاي بزرگ روز قيامت که بسيار است از جمله ي آن ظهور مهدي واو نخستين آن نشانه ها است. بدان که احاديث وارده پيرامون او، با روايتهاي گوناگون قابل شمارش نيست. ومحمد بن حس اسنوي در کتاب (مناقب الشافعي) گفته: اخبار از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم به ذکر مهدي واين که او از اهل بيت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم است در حد تواتر است تا اين که پس از تحقيق وبررسي عميق درباره ي احاديث مهدي، يادآوري مي کند که: (قد علمت ان احاديث وجود المهدي وخروجه آخر الزمان وانه من عتره رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم من ولد فاطمه عليها السلام بلغت حد التواتر المعنوي فلا معني لانکارها ومن ثم ورد من کذب بالدجال فقد کفر ومن کذب بالمهدي فقد کفر).(3)
اينک روشن شد که احاديث وجود مهدي وظهورش در آخر الزمان واين که او از عترت رسول خدا واز فرزندان فاطمه است، به حد تواتر معنوي رسيده است، بنابراين انکار آنها معنائي ندارد واز اينجاست که در روايات آمده است که:هر کس ظهور حضرت مهدي ودجال را تکذيب کند، کافر است.(4)
احمد بن محمد بن الصديق الحضرمي (متوفي 1380 ه)
محدث، حافظ، از فضلاي مغرب اقصي صاحب تاليفات ارزشمند،از جمله:(ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون) يا (المرشد المبدي لفساد طعن ابن خلدون في احاديث) درباره ي مهدي موعود عليه السلام مي نويسد:
(… وان من اعلامها الصريحه واشراطها الثابته الصحيحه ظهور الخليفه الاکبر والامام العالد الاشهر الذي يحيي الله به ما درس من آثار السنه النبويه واندثر ويميت به ما شاع من ضلالات اهل البدع وذاع وانتشر ويملا الارض عدلا کما ملئت بظلم من جار وفجر… امام العتره الطاهره المصطفويه محمد بن عبدالله المنتظر فقد تواترت بکون ظهوره من اعلام الساعه واشراطها الاخبار وصحت عن رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم في ذلک الاثار وشاع ذکره وانتشر خبره من الکافه من اهل الاسلام علي ممر الدهور والاعصار فالايمان بخروجه واجب واعتقاد ظهوره تصديقا لخبر الرسول محتم…).(5)
(دانشمندان ومتخصصان علم حديث، سخنان ابن خلدون را با دلائل روشن رد کرده اند از جمله شيخ احمد صديق حضرمي کتاب (ابراز الوهم المکنون…) را در رد او نوشته است. ودرباره ي وجوب اعتقاد به ظهور مهدي در آخر الزمان مي نويسد: از علائم روشن ونشانه هاي ثابت وصحيح رستاخيز، ظهور خليفه بزرگ وامام عادل مشهوراست که خداوند به وسيله ي او آنچه را که از آثار نبوي کهنه وفرسوده شده، احياء مي کند وآنچه را که از بدعت وضلالت انتشار يافته از بين مي برد وروي زمين را از عدل وداد پر مي کند پس از آن که از ظلم وفسق وفجور آکنده شده باشد. امام محمد بن عبدالله از عترت پاک پيامبر است که امت در انتظارش هستنددرباره ي اين که ظهور او از علائم ونشانه هاي روز رستاخيز است اخبار در حد تواتر است وبه طور صحيح از آن حضرت رسيده است وخبر آن در ميان مسلمانان در طول قرون واعصار انتشار يافته است. پس ايمان به ظهور آن حضرت به جهت تصديق خبر رسول خدا واجب بوده واز عقائد اهل سنتو جماعت به حساب مي آيد).
شيخ محمد بن احمد السفاريني النابلسي (1114- 1188 ه)
فقيه حنبلي، صوفي وماهر در حديث وتاريخ صاحب کتاب (لوائح الانوار البهيه وسواطع الاسرار الاثريه، لشرح الدره المضيئه في عقد الفرقه المرضيه). وي پس از اين که در کتابش به شرح شعر زير پرداخته، مي گويد:
وما اتي بالنص من اشراط
منها الامام الخاتم الفصيح
فکله حق بلا شطاط
محمد المهدي والمسيح
(علامتهايي که در نص آمده است، تمام آنها بدون ترديد حق است، از جمله ي آنها، امام خاتم فصيح محمد مهدي ومسيح است).
(منها) اي من اشراط الساعه التي وردت به الاخبار وتواترت في مضمونها الاثار اي من العلامات العظمي وهي اولها ان يظهر(الامام) المتقدي باقواله وافعاله…).
(يعني از جمله آن علائم روز قيامت که در اخبار به طور متواتر آمده، يعني از نشانه هاي بزرگ آخر الزمان ونخستين آن، اين است که امامي که به گفتار وکردار مقتداي است وخاتم وپايان بخش امامان است. ظاهر مي گردد که هيچ امامي پس از او نخواهد آمد همان طور که پيامبر خاتم پيامبران است وهيچ پيامبر ورسولي پس از او نخواهد آمد. زبانش فصيح است زيرا او از اعراب اصيل، اهل فصاحت وبلاغت است. نام او(محمد المهدي) است اين نام مشهورترين اوصاف اوست زيرا (محمد) در چندين خبر آمده ودر بعضي از آنها گفته شده که اسمش (محمد) ونام پدرش (عبدالله) است).
(ابو نعيم) از حديث (ابوهريره) آن را روايت کرده است وعبارت آن چنين است که پيامبر فرمود:
(لو لم يبق من الدنيا الا يوم لطول الله ذلک اليوم حتي يلي رجل من اهل بيتي يواطي اسمه اسمي واسم ابيه اسم ابي يملاها قسطا وعدلا کما ملئت ظلما وجورا).
(اگر از دنيا فقط يک روز باقي بماند خداوند آن را آن قدر طولاني مي گرداند تا اين که مردي از اهل بيت من ظهور مي کند که نامش همانندنام من ونام پدرش نام پدر من است که زمين را از عدل وداد پر مي کند پس از آن که از ظلم وجور پر شده باشد).
تا اين که مي گويد:
(واما نامگذاري وتوصيف او به (مهدي) اين صفت او در چندين روايت ثابت گشته است). تا مي گويد: کنيه او (ابو عبدالله) بوده ونسبش به اهل بيت پيامبر خدا صلي الله عليه وآله وسلم مي رسد).
(شيخ محمد سفاريني) از پنج نکته درباره ي مهدي عليه السلام ياد کرده که عبارتند از: 1- في حليته وصفته (قيافه وصفت او)؛2- في سيرته (سيرت وروش او)؛
3- في علامات ظهوره (علائم ونشانه هاي ظهور او)؛ 4- في الاشاره الي بعض الفتن قبل خروج المهدي (اشاره به بعضي از فتنه ها که پيش از ظهورش اتفاق مي افتد)؛ 5- في مولده وبيعته ومده ملکه (تولد، بيعت ومدت حکومت ووسائل مربوط به آن).
وي پس از پايان گفتار خود در پيرامون نکات پنجگانه مي گويد:
(قد کثرت الاقوال في المهدي حتي قيل لا مهدي الا عيسي والصواب الذي عليه اهل الحق ان المهدي غير عيسي وانه يخرج قبل نزول عيسي عليه السلام وقد کثرت بخروجه الروايات حتي بلغت حد التواتر المعنوي وشاع ذلک بين علماء السنه حتي عد من معتقداتهم وقد روي الامام الحافظ ابن الاسکاف بسند مرضي الي (جابر بن عبدالله) رضي الله عنه عنهما قال: قال رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم: (من کذب بالدجال فقد کفر ومن کذب بالمهدي فقد کفر).
(سخن درباره ي مهدي بسيار گشته تا آنجا که گفته شده: هيچ مهديي نيست مگر عيسي، ولي اهل حق اين سخن رادرست نمي دانند ومعتقدند که مهدي غير از عيسي است واين که او پيش از نزول عيسي عليه السلام ظهور مي کند درباره ي قيام او روايات بسيار زياد است وبه حد (تواتر معنوي) رسيده ودر ميان علماي اهل سنت رواج يافته تا اين که از باورها ومعتقدات آنان به شمار آمده است. وامام حافظ ابن اسکاف به سندي که مورد پسند است، از جابر بن عبدالله روايت کرده است که گفت: رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: (هر کس آمدن دجال را تکذيب کند او کافر است وهر کس مهدي را انکار کند، به دين خدا کافر گشته است).
وي سپس از برخي از روايات درباره ي ظهور مهدي ياد کرده ومي گويد:
علاوه بر اصحابي که نام برديم وصحابه اي که نام آنها ذکر نشد وهمچنين (تابعان) روايات متعددي نقل شده که از مجموع آنها علم قطعي درباره ي ظهور مهدي به دست مي آيد وبدين ترتيب ايمان واعتقاد به ظهور مهدي، آن چنان که نزد اهل علم مقرر است ودر اعتقادات اهل سنت وجماعت تدوين يافته، يکي از واجبات است.(6)
محمد صديق خان بن حسن حسيني بخاري قنوچي هندي (1248- 1307)
از رجال نهضت اسلامي هند، وصاحب آثار ارزشمند در علوم اسلامي به زبانهاي عربي، فارسي وهندي است از جمله (الاذاعه لما کان وما يکون بين يدي الساعه) مي باشد که در همين کتاب مي نويسد:
(باب في الفتن العظام والمحن التي تعقبها الساعه وهي ايضا کثيره جدا)
منها المهدي الموعود المنتظر الفاطمي وهو اولها والاحاديث الوارده فيه علي اختلاف رواياتها کثيره جدا، تبلغ حد التواتر وهي في السنن وغيرها من دواوين الاسلام من المعاجم والمسانيد…).
(در باب (الفتن العظام والمحن…) که قبل از رستاخيز به وقوع مي پيوندند، مي نويسد از جمله ي آنها بلکه اولين آنها ظهور مهدي موعود است احاديث وارده در اين باره در سنن وغير اينها با وجود اختلاف آنها به قدري زياد است که به حد تواتر مي رسد).
ظاهرا از علماي اهل سنت دو نفر احاديث مربوط به مهدي را انکار ويا در آنها ترديد کرده اند، يکي از آنها (ابو محمد بن الوليد البغدادي) است که (ابن تيميه) در (منهاج السنه) از او نام برده وبه شبهاتش پاسخ گفته است. ديگري (عبدالرحمن بن خلدون مغربي) مورخ معروف است که در ميان علما به تضعيف احاديث مهدي مشهور گشته است. (شيخ محمد صيق) در کتاب (الاذاعه..) به بررسي سخنان وي پرداخته وگفته است:
(لا شک في ان المهدي يخرج في اخر الزمان من غير تعيين شهر وعام لما تواتر من الاخبار في الباب واتفق عليه جمهور الامه سلفا عن خلف الا من لايعتد بخلافه).
(بي ترديد مهدي در آخر الزمان – بدون تعيين ماه يا سال يعني بدون تعيين وقت قبلي – (ظهور مي کند چه اخبار در اين باره (متواتر) بوده ومورد توافق جمهور امت از خلف وسلف است).
وي سپس مي افزايد:
(فلا معني للريب في امر ذلک الفاطمي الموعود المنتظر المدلول عليه بالادله بل انکار ذلک جراه عظيمه في مقابله النصوص المستفيضه المشهوره البالغه الي حد التواتر…).(7)
(ترديد درباره ي موعود فاطمي که دلائل بر صحت آن دلالت دارند ويا انکار آن، گستاخي بزرگي است در برابر نصوص مشهور وفراواني که تا حد تواتر رسيده است).
قاضي محمد بن علي الشوکاني (متوفاي 1250 ه)
مولف تفسير معروف (فتح القدير) و(نيل الاوطار) است که در کتابش (التوضيح في تواتر ما جاء في المهدي المنتظر والدجال والمسيح) مي نويسد:
(احاديث وارده درباره ي مهدي که توانستم بدانها دست يابم،از جمله 50 حديث است که در آن صحيح، حسن وضعيف منجبر وجود دارد اي احاديث بي شک وترديد متواتر است، بلکه کلمه ي متواتر بودن درباره ي مسائلي که کمتر از اين حديث دارد طبق موازين حديث شناسي صادق است. آثار صحابه ي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم که بر مساله ي مهدي تصريح دارد بسيار زياد است و(حکم رفع) دارد وجاي هيچگونه بحث ومجال هيچ نوع اجتهادي را باقي نمي گذارد).
در مساله ي نزول مسيح عليه السلام مي گويد:
(احاديث وارده پيرامون مهدي منتظر متواتر است واحاديث وارده درباره ي (دجال) متواتر است همان طور که احاديث منقول در مورد نزول عيسي عليه السلام متواتر مي باشد).
شيخ منصور علي ناصف (معاصر)
از علماي (الازهر) ومولف کتاب (التاج الجامع للاصول في احاديث الرسول) که در کتاب خود احاديث قابل اطمينان کتب حديث اهل تسنن را جمع آوري کرده است. درباره ي حضرت مهدي عليه السلام مي نويسد:
(اشتهر بين العلماء سلفا وخلفا انه في آخر الزمان لابد من ظهور رجل من اهل البيت يسمي المهدي يستولي علي الممالک الاسلاميه وبتبعه المسلمون ويعدل بينهم ويويد الدين… وقد روي احاديث المهدي جماعه من خيار الصحابه وخرجها اکابر المحدثين کابي داود والترمذي. ابن ماجه، والطبراني، وابي يعلي والبزاز والامام احمد والحاکم – رضي الله عنهم اجمعين – ولقد اخطا من ضعف احاديث المهدي کلها کابن خلدون وغيره).(8)
(بين علماي قديم وجديد مشهور است که در آخر الزمان مردي از اهل بيت که مهدي ناميده مي شود، به طور حتم ظهور فرموده وبر کشورهاي اسلامي مسلط مي شود ومسلمانان از او پيروي خواهند کرد وبين آنها به عدالت رفتار مي کند ودين الهي را تاييد مي نمايد… احاديث مهدي را جمعي از نيکان صحابه روايت کرده اند وبزرگان محدثين چون: ابوداود، ترمذي، ابن ماجه، طبراين، ابويعلي، بزاز وامام احمد وحاکم (رض) در کتابهاي خود استخراج نموده اند ومسلما آنان که مثل ابن خلدون وبرخي ديگر همه ي احاديث مهدي را تضعيف نموده، به خطا رفته اند).
پاورقى:
(1) وسيلة الخادم الي المخدوم، ص 295 – 273.
(2) روضات الجنان، روضه ي هشتم، ج 2، ص 393 – 389.
(3) الاشاعه لاشراط الساعه، ص 224 تا 258، چاپ اول.
(4) ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون، ص 433، ط دمشق، سال 1347 ه.
(5) ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون، ص 443، ط دمشق، سال 1347 ه.
(6) کتاب (لوائح الانوار البهيه وسواطع الاسرار الاثريه) لشرح (الدره المضيئه في عقد الفرقه المرضيه)، ج 2، ص 348 تا 363، ط مصر، 1324.
(7) الاذاعه لما کان وما يکون بين يدي الساعه، تاليف: سيد محمد صديق حسن قنوچي بخاري، ص 425 – 390، ط مصر، چاپخانه ي المدني.
(8) التاج الجامع للاصول ج 5، ص 341 – پاورقي، ط 1406، 4 ه – 1986 م.
کانون امام مهدی ملکان