ميلاد نور
در غروب شامگاه نيمه شعبان حضرت امام حسن عسکري عليه السلام به عمه اش حکيمه خاتون فرمود: امشب نزدم افطار کن، که باري تعالي تو را شاد مي گرداند به ديدار حجت خويش که حجت بر حق در روي زمين خواهد بود. حکيمه خاتون گفت: مادرش کيست؟ حضرت فرمود: نرجس. سپس حکيمه خاتون عرض کرد: سوگند به خدا که در او هيچ گونه آثار حمل ديده نمي شود. امام فرمود: عمه، حقيقت همان است که برايت گفتم. امشب پسرم مهدي به دنيا مي آيد. حضرت نرجس خاتون در خواب بود وهيچ گونه اثر حمل ودرد زايمان در او محسوس نبود. در اين حال، حکيمه خاتون به نماز ونيايش مشغول بود وحضرت نرجس خاتون نيز براي مناجات ونماز برخاست وپس از انجام عبادت دوباره خوابيد. حکيمه خاتون متعجب ومتحير بود. چون از طرفي خبر غيبي حضرت عسکري عليه السلام واز طرف ديگر، نبودن قراين حمل در حضرت نرجس خاتون را مشاهده مي کرد. امام حسن عسکري عليه السلام که ولي خدا بود، از شک وترديد عمه اش آگاه بود ولذا با صداي بلند به او فرمود: اي عمه، شک مکن که همين ساعت، مهدي را خواهي ديد ان شاء الله تعالي. ناگاه حضرت نرجس خاتون از خواب بيدار شد ودر خود احساس درد نمود. حکيمه خاتون مي گويد: ديدم نرجس خاتون مي لرزد. او را در آغوش گرفتم وبه امر امام سوره توحيد وقدر را قرائت کردم وبا کمال تعجب شنيدم که حضرت مهدي عليه السلام نيز از داخل بطن مادرش اين سوره ها را مي خواند. در اين هنگام حضرت نرجس خاتون از چشمم غايب شد واو را نديدم. پس مضطرب شدم وخدمت امام حسن عسکري عليه السلام رسيدم وماجرا را عرض کردم. حضرت فرمود: نگران مباش وبرگرد که نرجس را در جاي خود خواهي ديد. برگشتم به سوي اطاق نرجس، ناگهان ديدم نوري زيبا مي درخشد وحجت حق حضرت مهدي عليه السلام متولد شده وپيشاني خود را بر روي زمين نهاده است ودر کنار مادرش مي گويد: اشهد ان لا اله الا الله واشهد ان جدي رسول الله. سپس به هر يک از اجداد طاهرينش از حضرت علي عليه السلام تا پدر بزرگوارش سلام وتحيت فرستاد وبه پيشگاه خداوند متعال عرض کرد: پروردگارا، آنچه را به من وعده کردي، برايم آسان گردان وکارم را به پايان رسان وقدمهايم را ثابت فرما وبه وسيله من عدالت ودادگستري را در روي زمين جاري نما. حکيمه خاتون مي فرمايد: امام حسن عسکري عليه السلام فرمودند: عمه، فرزندم مهدي را بياور – ومن او را به محضر پدر بزرگوارش بردم. حضرت دست نوازش بر سر وصورت فرزندش کشيد وزبان مبارکش را در دهان او گذاشت وسپس فرمود: اي فرزندم، به اذن خدا سخن بگو. حضرت مهدي (عجل الله تعالى فرجه الشريف) به زبان آمده فرمود: اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم ونريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض ونجعلهم ائمه ونجعلهم الوارثين.(1)
حضرت مهدي در ضمانت وحمايت خداست
قال ابو محمد الحسن العسکري عليه السلام: لما وهب لي ربي مهدي هذه الامه ارسل ملکين. فحملاه الي سرادق العرش حتي وقفا بين يدي الله عز وجل فقال له مرحبا بک عبدي لنصره ديني واظهار امري ومهدي عبادي آليت اني بک آخذوا وبک اعطي وبک اغفر وبک اعذب اردداه ايها الملکان رداه، رداه علي ابيه ردا رفيقا وابلغاه فانه في ضماني وکنفي وبعيني الي ان احق به الحق وازهق به الباطل ويکون الدين لي واصبا. (2)
حضرت عسکري عليه السلام فرمود: هنگامي که خداوند مهدي اين امت را به من بخشيد، دو ملک را فرستاد. پس او را به سراپرده هاي عرش بردند تا اينکه او را در محضر خداي عز وجل قرار دادند. پس خداوند به او فرمود: آفرين به تو بنده ام براي ياري دينم واظهار امرم وهدايت بندگانم. سوگند مي خورم که به سبب تو بگيرم وبه خاطر تو عطا کنم وبه جهت تو ببخشم وبه خاطر تو عذاب کنم (ملاک من در عطا وعذاب ورحمت، تو هستي). برگردانيد او را اي دو ملک. برگردانيد او را به سوي پدرش با مهرباني، پس بدرستي که او در ضمانت وحمايت من است وچشم من به اوست تا اينکه حق را به وسيله او محقق کنم وباطل را به دست او نابود سازم ودين براي من پا بر جا شود.
فقط دعا گويان مهدي اهل نجاتند
يکي از وظايف مهم شيعيان دعا کردن براي فرج مولاي انس وجان حضرت صاحب الزمان است که خود فرمودند: واکثر الدعاء بتعجيل الفرج فان ذلک فرجکم.(3)
و براي تعجيل فرج زياد دعا کنيد که آن فرج شماست. برکات دعا براي فرج به خود ما بر مي گردد. مرحوم آيه الله موسوي اصفهاني دو جلد کتاب به امر مطاع امام زمان عليه السلام نوشت به نام مکيال المکارم في فوائد الدعاء للقائم. تمام مطالب اين کتاب ارزنده درباره اين موضوع است که دعا کردن براي فرج آن بزرگوار چه فوايدي را نصيب دعا کننده مي گرداند. در روايتي، حضرت امام حسن عسکري عليه السلام يکي از فوايد مهم دعا را نجات از هلاکت در زمان غيبت بيان مي فرمايد. روايت مهم ذيل را با دقت تمام بخوانيد: احمد بن اسحاق گويد: به حضور حضرت عسکري عليه السلام رسيدم وبنا داشتم از آن حضرت درباره امام بعد از او سوال کنم. حضرت به قدرت امامت از باطنم آگاه شدند وفرمودند: يا احمد بن اسحق ان الله تبارک وتعالي لم يخل الارض منذ خلق آدم عليه السلام ولا يخليها الي ان تقوم الساعه من حجه لله علي خلقه به يدفع البلاء عن اهل الارض وبه ينزل الغيث وبه يخرج برکات الارض. قال فقلت له يابن رسول الله فمن الامام والخيفه بعدک. فنهض عليه السلام مسرعا فدخل البيت ثم خرج وعلي عاتقه غلام کان وجهه القمر ليله البدر من ابناء ثلاث سنين فقال يا احمد بن اسحق لو لا کرامتک علي الله عز وجل وعلي حججه ما عرضت عليک ابني هذا انه سمي رسول الله صلي الله عليه وآله وکنيه والذي يملا الارض قسطا وعدلا کما ملئت جورا وظلما يا احمد بن اسحق مثله في هذه الامه مثل الخضر عليه السلام ومثله مثل ذا القرنين. والله ليغيبن غيبه لا ينجوا من الهلکه فيها الا من ثبت الله عز وجل علي القول بامامته ووفقه فيها للدعاء بتعجيل فرجه. فقال احمد بن اسحق يا مولاي فهل من علامه يطمئن اليها قلبي. فنطق الغلام بلسان عربي فصيح فقال انا بقيه الله في ارضه والمنتقم من اعدائه ولا تطلب اثرا بعد عين يا احمد بن اسحق.(4)
حضرت امام حسن عسکري عليه السلام فرمود: اي احمد ابن اسحاق بدرستي که خداوند خالي نگذاشت زمين را از حجت از زمان حضرت آدم، ونخواهد گذاشت تا اينکه قيامت به پا شود. به سبب آن حجت بلا را از زمين دفع مي کند، وبه خاطر او باران را نازل مي کند، وبه وجود او زمين برکاتش را بيرون مي دهد. احمد بن اسحاق مي گويد: گفتم اي پسر رسول خدا، امام وخليفه بعد از تو کيست؟ پس امام بسرعت برخاست وداخل (اندرون) خانه شد، سپس بيرون آمد در حالي که روي دوشش پسري سه ساله بود که صورتش مانند ماه شب چهارده مي درخشيد. حضرت امام حسن عسکري عليه السلام فرمود: اي احمد ابن اسحاق، اگر تو نزد خدا وحجتهاي خدا عزيز وگرامي نبودي، هيچ گاه اين فرزندم را به تو نشان نمي دادم. بدرستي که او هم اسم رسول خدا صلي الله عليه وآله وهم کنيه اوست، واوست کسي که زمين را پر از عدل وداد مي کند پس از آن که پر از ظلم وجور شده باشد. اي احمد بن اسحاق، مثل او در اين امت مثل خضر عليه السلام ومثل او مثل ذو القرنين است. به خداوند سوگند او داراي غيبتي است طولاني که نجات پيدا نمي کنند مردم در آن زمان از هلاکت مگر کسي که خداي عز وجل او را بر قول به امامتش ثابت بدارد واو را موفق کند در آن زمان غيبت که براي تعجيل فرجش دعا کند. احمد بن اسحاق گفت: اي مولاي من، آيا علامتي هست که دلم اطمينان پيدا کند به آن علامت؟ پس آن پسر خوش سيما (که جان همه عالم به فدايش باد) به زبان عربي گويا آغاز به سخن کرد وفرمود: بقيه الله در زمين منم، انتقام گيرنده از دشمنان منم، وپس از مشاهده عيني من دنبال اثري نگرد اي احمد بن اسحاق. پس هر کس که مي خواهد در دنياي پر آشوب کنوني از نجات يافتگان ورستگاران باشد، بايد خود را به وسيله دعا وتوسل وتضرع به آستان حضرتش نزديک کند تا مشمول دعاي آن بزرگوار گردد.
دعاي داعيان را امام زمان آمين مي گويد
طبق روايات وارده هنگامي که مواليان ودوستان خاندان عصمت وطهارت دعا مي کنند، اولياي خدا آمين مي گويند، وچه ارزشمند است دعايي که حضرت اباصالح المهدي عليه السلام آمينش را بگويد. براي اثبات گفتارمان به بيان يک روايت بسنده مي کنيم: محمد بن الحسن الصفار در بصائر الدرجات به سند خود از ابوالربيع شامي آورده است که گفت: به حضرت ابوعبدالله صادق عليه السلام عرضه داشتم: از عمرو بن اسحاق حديثي به من رسيده. فرمود: آن را عرضه کن. گفتم: وي بر اميرالمومنين علي عليه السلام داخل شد، پس آن حضرت آثار زردي بر صورتش ديد، فرمود: اين زردي چيست؟. پس بيماريي که در او بود، توضيح داد. آن حضرت به او فرمود: ما خوشحال مي شويم به خوشحالي شما، واندوهگين مي گرديم به حزن شما، وبيمار مي شويم به بيماري شما، ودعا مي کنيم براي شما، وشما که دعا مي کنيد ما آمين مي گوييم. عمرو به اميرالمومنين عليه السلام عرض کرد: آنچه فرموديد دانستم، ولي چگونه ما دعا مي کنيم شما آمين مي گوييد؟. آن حضرت فرمود: بر ما يکسان است حاضر ودور. امام صادق عليه السلام فرمود: عمرو راست گفته است.(5)
دعاي حضرت صاحب الزمان در حق دعا کننده براي تعجيل فرج
بي ترديد دعا کردن براي آن بزرگوار، نصرت وياري اوست، چون يکي از انواع نصرت، ياري کردن به زبان است، ودعا براي آن حضرت يکي از اقسام ياري کردن به زبان است. قرآن مجيد مي فرمايد: واذا حييتم بتحيه فحيوا باحسن منها او ردوها…(6)
وهر گاه محبت وستايش شديد، به بهتر يا نظير آن جواب دهيد… در تفسير علي بن ابراهيم قمي ذيل آيه شريفه مي گويد:
سلام وکارهاي نيک ديگر.(7)
پر واضح است که دعا از بهترين انواع نيکي است، پس اگر مومن براي مولاي خود خالصانه دعا کند، مولايش نيز براي او دعا مي کند، ودعاي آن بزرگوار کليد همه خيرات وبرکات وفلاح ورستگاري است. شاهد ومويد اين مدعا روايت ذيل است: جمعي از اهالي اصفهان از جمله ابوالعباس احمد بن النصر وابوجعفر محمد بن علويه نقل کردند که: شخصي به نام عبدالرحمن در اصفهان ساکن بود که شيعه بود. از او پرسيدند: چرا به امامت حضرت امام علي النقي عليه السلام معتقد شدي؟ گفت: چيزي ديدم که سبب اعتقاد محکم من شد. من مردي فقير بودم وزبان وجرات داشتم. در يکي از سالها اهل اصفهان مرا از شهر بيرون کردند، من با جمعي ديگر براي شکايت به دربار متوکل رفتيم. در حالي که در دربار او بوديم، دستوري از او صادر شد که علي بن محمد بن الرضا عليه السلام را حاضر کنند. به يکي از حاضران گفتم: اين مرد کيست که دستور احضارش داده شده؟. گفت: او مردي علوي است که رافضيان معتقد به امامتش هستند. سپس گفت: چنين مي دانم که متوکل او را براي کشتن حاضر مي کند. گفتم: از اينجا نمي روم تا اين مرد را ببينم که چگونه شخصي است.(8)
گويد: پس آن حضرت سوار بر اسب آمد ومردم از سمت راست وچپ راه، در صف ايستاده بودند وبه او نگاه مي کردند. هنگامي که او را ديدم، محبتش در دلم جا گرفت، شروع کردم در دل براي او دعا کردن که خداوند شر متوکل را از او دفع نمايد. او در بين مردم پيش مي آمد وبه کاکل اسبش نگاه مي کرد، نه به چپ نظر مي کرد ونه به راست، ومن در دل دعايم را تکرار مي کردم. هنگامي که به کنارم رسيد، صورتش را به سويم گردانيد، سپس فرمود: خداوند دعايت را مستجاب کند وعمرت را طولاني نمايد ومال وفرزندن را زياد سازد. از هيبت وعظمت او به خود لرزيدم ودر ميان رفقايم رفتم. دوستانم پرسيدند چه شد؟ گفتم خير است. وبه هيچ کس نگفتم. پس از اين ماجرا به اصفهان برگشتم وخداوند به برکت دعاي او راههايي از مال دنيا بر من گشود، به طوري که امروز من تنها هزار هزار درهم ثروت در خانه دارم غير از اموالي که خارج از خانه دارم، وصاحب ده فرزند شدم واکنون هفتاد وچند سال از عمرم مي گذرد. من به امامت آن بزرگوار قائلم که آنچه در دلم بود، دانست وخداوند دعايش را درباره ام مستجاب کرد. اي دوستان امام زمان عليه السلام، خوب در اين روايت بنگريد که چگونه يک انساني که اهل ايمان نبود، به خاطر يک دعا براي حضرت هادي عليه السلام ودعاي آن امام همام در حقش، صاحب ثروت وعزت وايمان وتقوا گرديد. پس اگر ما که از شيعيان ودوستان حضرت صاحب الزمان عليه السلام هستيم براي آن بزرگوار دعا کنيم ومتقابلا حضرت ما را دعا بفرمايند، چه برکات عجيبي در زندگي ما پيدا خواهد شد. مرحوم آيه الله موسوي اصفهاني در کتاب مکيال المکارم (ج 1، ص 386) نقل مي کند که: يکي از برادران صالحم برايم نقل کرد که آن حضرت را در عالم رويا مشاهده کرده وآن بزرگوار به او فرموده اند: من براي هر مومني که پس از ذکر مصائب سيدالشهداء در مجالس عزاداري دعا مي کند، دعا مي کنم.
تشرف آيه الله العظمي نجفي مرعشي به محضر مبارک ولي عصر
در کتاب قبسات در شرح حال زندگي مرحوم آيه الله نجفي مرعشي آمده است که اين بزرگوار سه مرتبه خدمت باهر النور حضرت صاحب الزمان عليه السلام مشرف شده اند. به عنوان تيمن وتبرک، ترجمه يکي از تشرفات معظم له را که حاوي نکاتي جالب وآموزنده است، براي خوانندگان عزيز نقل مي کنيم. ايشان فرموده اند: در ايام تحصيل در نجف اشرف شوق زيادي به ديدار جمال مولايمان حضرت بقيه الله الاعظم – عجل الله تعالي فرجه الشريف – داشتم. با خويش عهد بستم که چهل شب چهارشنبه پياده به مسجد سهله مشرف شوم، به اين نيت که جمال نوراني حضرت صاحب الامر عليه السلام را زيارت کنم
وبه اين فوز بزرگ نائل شوم. شب چهارشنبه سي وپنجم ويا سي وششم بود، در آن شب رفتنم از نجف اشرف به تاخير افتاد وهوا ابري وباراني بود. نزديک مسجد سهله خندقي بود، هنگامي که به آنجا رسيدم، بر اثر تاريکي شب وحشت وترس وجود مرا فرا گرفت، مخصوصا از جهت ازدياد دزدها وقطاع الطريقها. ناگهان صداي پايي از پشت سر شنيدم که بيشتر موجب ترس ووحشتم شد. برگشتم به عقب، سيد عربي را با لباس اهل باديه ديدم. نزديک من آمد وبا زبان فصيح گفت: اي سيد، سلام عليکم. تا صداي او را شنيدم، ترس ووحشتم برطرف شد وسکون وآرامش خاطر پيدا کردم. برايم تعجب آور بود که چگونه آن شخص در تاريکي شديد، متوجه سيادت من شد، ودر آن لحظه از اين مطلب غافل بودم. به هر حال سخن مي گفتيم ومي رفتيم. از من سوال کرد: قصد کجا داري؟ گفتم: مسجد سهله. فرمود: به چه نيت؟ گفتم: به قصد تشرف وزيارت ولي عصر عليه السلام. مقداري که رفتيم، به مسجد کوچکي که به مسجد زيد بن صوحان شهرت دارد ودر نزديکي مسجد سهله است، رسيديم. داخل مسجد شده نماز خوانديم. بعد از نماز، دعايي خواند، کان ديوارها وسنگها آن دعا را با او زمزمه مي کردند. احساس انقلاب عجيب در خود نمودم که از وصفش عاجزم. بعد از دعا، سيد فرمود: سيد، تو گرسنه اي، چه خوب است شام بخوري. سپس سفره اي را که زير عبا داشت، بيرون آورد ودر آن مثل اينکه سه قرص نان ودو يا سه خيار سبز تازه بود که گويي تازه از باغ چيده بودند، وآن وقت وسط زمستان بود وسرماي زننده اي بود ومن متوجه به اين معنا نشدم که اين آقا خيار تازه سبز را در اين فصل زمستان از کجا آورده است.(9)
طبق دستور مولا شام خوردم. سپس فرمود: بلند شو تا به مسجد سهله برويم. داخل مسجد شديم، آقا مشغول اعمال وارده در مقامات شد ومن هم به متابعت آن بزرگوار انجام وظيفه مي کردم وبدون اختيار نماز مغرب وعشاء را به آن عزيز اقتدا کردم ومتوجه نبودم که اين آقا کيست. بعد از آن که اعمال تمام شد، آن نازنين فرمود: اي سيد، آيا مثل ديگران بعد از اعمال مسجد سهله به مسجد کوفه مي روي يا در همين جا مي ماني؟ گفتم: مي مانم. در وسط مسجد در مقام امام صادق عليه السلام نشستيم. به سيد گفتم: آيا چاي يا قهوه يا دخانيات ميل داري آماده کنم؟ در جواب، کلام جامعي را فرمود که در اعماق وجودم اثر گذاشت به گونه اي که هر گاه يادم مي آيد، ارکان وجودم مي لرزد. فرمود: اين امور از فضول زندگي است وما از اين فضولات دوريم. به هر حال مجلس نزديک دو ساعت طول کشيد ودر اين مدت مطالبي رد وبدل شد که به بعضي از آنها اشاره مي کنم:
1 – در رابطه با استخاره سخن به ميان آمد، سيد عرب فرمود: اي سيد، با تسبيح چگونه استخاره مي کني؟ گفتم: سه مرتبه صلوات مي فرستم وسه بار مي گويم: استخير الله برحمته خيره في عافيه. پس قبضه اي از تسبيح را گرفته مي شمارم، اگر دو تا ماند، بد است واگر يکي ماند، خوب است. فرمود: براي اين استخاره مطلبي هست که به شما نرسيده وآن مطلب اين است که هر گاه يکي ماند، فورا حکم به خوبي استخاره نکنيد، بلکه توقف کنيد ودوباره بر ترک عمل استخاره کنيد. اگر زوج آمد، کشف مي شود که استخاره اول خوب است اما اگر يکي آمد، کشف مي شود که استخاره اول ميانه است. به حسب قواعد علميه بايد دليل مي خواستم زيرا به جاي دقيق وباريکي رسيده بوديم، ولي به مجرد اين قول، تسليم ومنقاد شدم ودر عين حال غافل بودم که اين آقا کيست.
2 – تاکيد فرمودند بر تلاوت وقرائت اين سوره ها بعد از نمازهاي واجب: بعد از نماز صبح سوره يس، بعد از نماز ظهر سوره عم، بعد از نماز عصر سوره نوح (البته بعضي نقلهاي ديگر دارد که سوره عصر)، بعد از نماز مغرب سوره واقعه وبعد از نماز عشاء سوره ملک.
3- تاکيد فرمودند بر خواندن دو رکعت نماز بين مغرب وعشاء که در رکعت اول بعد از حمد، هر سوره اي خواستي بخوان ودر رکعت دوم بعد از حمد، سوره واقعه را بخوان، وفرمود: کفايت مي کند اين نماز از خواندن سوره واقعه بعد از نماز مغرب چنان که گفته شد.
4 – سفارش فرمودند که: بعد از نمازهاي پنجگانه، اين دعا را بخوان: اللهم سرحني عن الهموم والغموم ووحشه الصدر ووسوسه الشيطان برحمتک يا ارحم الراحمين.
5 – سفارش فرمودند بر خواندن اين دعا بعد از ذکر رکوع در نمازهاي يوميه، خصوصا در رکعت آخر: اللهم صل علي محمد وآل محمد وترحم علي عجزنا واغثنا بحقهم.
6 – در تعريف وتمجيد از شرايع الاسلام محقق حلي فرمودند: تمام مطالب آن مطابق با واقع است مگر کمي از مسائل آن.
7 – تاکيد فرمودند به خواندن قرآن وهديه کردن ثوابش به ارواح شيعياني که وارثي ندارند يا وارثي دارند ويادي از آنها نمي کنند.
8 – تاکيد فرمودند بر تحت الحنک را از زير گردن دور دادن وسر آن را در عمامه قرار دادن، چنانکه علماي عرب به همين شکل عمل مي کنند، وفرمود: در شرع چنين وارد شده است.
9 – تاکيد فرمودند بر زيارت سيدالشهداء عليه السلام.
10 – دعا در حقم فرمودند که: جعلک الله من خدمه الشرع (خداوند تو را از خدمتگزاران شرع قرار دهد).
11- پرسيدم: نمي دانم آيا عاقبت کارم خير است وآيا من نزد صاحب شرع مقدس رو سفيدم؟ فرمود: عاقبت تو بخير وسعيت مشکور است ونزد صاحب شرع روسفيدي. گفتم: نمي دانم آيا پدر ومادر واساتيد وذوي الحقوق از من راضي هستند يا نه؟ فرمود: تمام آنها از تو راضي اند ودرباره ات دعا مي کنند. استدعاي دعا کردم براي خودم که موفق باشم براي تاليف وتصنيف کتب. دعا فرمودند. مطالب ديگري رد وبدل شد که مجال تفصيل وبيانش نيست. پس برخاستم که از مسجد بيرون روم به خاطر حاجتي. آمدم نزد حوضي که وسط راه قبل از خارج شدن از مسجد قرار دارد. به ذهنم خطور کرد که امشب چه شبي است واين سيد عرب کيست که اين همه با فضيلت است، شايد اين آقا همان محبوب ومعشوقم باشد. مضطرب شدم وبرگشتم وآن گل زيباي نرجس خاتون را نديدم وکسي هم در مسجد نبود. يقين پيدا کردم که حضرت صاحب الزمان عليه السلام را زيارت کردم. مشغول گريه وزاري شدم وهمچون مجنوني سرگردان در اطراف مسجد گردش مي کردم وتا صبح چون عاشقي که بعد از وصال مبتلا به فراق گشته است، واله وحيران بودم. هر گاه ياد آن شب مي افتم، بهت زده مي شوم.
پاورقي
(1) بحارالانوار، ج 51، ص 18.
(2) همان، ج 1، ص 27.
(3) کمال الدين، ج 2، ص 485.
(4) همان، ج 2، ص 56.
(5) بصائر الدرجات، ص 260.
(6) نساء / 86.
(7) تفسير القمي، ج 1، ص 145.
(8) خرائج، باب هادي عشر: در معجزات حضرت هادي عليه السلام.
(9) در آن زمانها وسايل ارتباطات ترابري اين قدر وسعت پيدا نکرده بود که در همه فصول سال انواع ميوه ها در همه جا پيدا شود.
کانون امام مهدی ملکان