مقدمات ظهور

تأكيد بر امر انتظار فرج، از طرف پيشوايان دين تا آنجا بود كه بسيارى از اصحاب، شرايط موجود زمان خود را براى حصول فرج كافى دانسته، امام آن دوران را به عنوان صاحب الامر مى پنداشتند و در اين باره از او سئوال مى كردند. چنين توهمى در دهها روايت، از جمله روايت شعيب بن ابى حمزه در برابر امام صادق عليه السلام و ريّان بن الصلت، در برابر امام رضا عليه السلام مطرح گرديده كه مى پرسد:

أنت صاحب الأمر؟(1)

و نيز در همان زمانها، كسانى از مواليان اهلبيت عليهم السلام بودند كه بر سنّت انتظار فرج آنچنان پافشارى مى كردند كه به ترك كسب و كارشان مى انجاميد. بطور نمونه مى توان از شخصى به نام عبدالحميد واسطى نام برد كه خدمت امام محمد باقر عليه السلام مى رسد و مى گويد: (اصلحك اللّه، لقد تركنا اسواقنا انتظاراً لهذا الامر).

خدا امرت را اصلاح كند، ما به خاطر انتظار اين امر، كار و كسب خويش در بازارها را رها كرده ايم.

امام صادق عليه السلام به عنوان تأييد و تصديق موضع منتظرانه او مى فرمايد:

 (يا عبدالحميد! أترى من حبس نفسه على اللّه عزّوجلّ، لا يجعل اللّه له مخرجَاً؟ بلى، واللّه ليجعلنَّ له مخرجاً)(2).

 (اى عبدالحميد! آيا به نظر تو كسى كه خودش را وقف براى خداى عزّوجلّ نموده باشد خداوند برايش فرج و گشايشى حاصل نمى فرمايد؟ چرا، به خدا سوگند كه حتماً براى او گشايش و رهايى قرار مى دهد).

سنّت انتظار در دوران غيبت حضرت مهدى عليه السلام به حق، جلوه اى ويژه دارد. منتظران حقيقى اين دوران، هيچ شبى را بدون حالت انتظار به صبح نرساندند، انتظار تا آنجا كه شمشير بر زير بستر خود مى نهادند تا اگر فردا روز ظهور باشد، بى درنگ به يارى مولاى شان بشتابند.

ولايت فقيه

ولايت فقيه پرتوى از ولايت امام زمان عليه السلام ، و ولايت امام زمان عليه السلام پرتوى از ولايت پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم، و ولايت پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله وسلم پرتوى از ولايت اللّه جلّ و علا است.

از ديدگاه مكتب توحيد، مالك همه چيز و همه كس خداست و همچنين مالكيت مطلقه او منشأ حاكميّت مطلقه اوست. از اين رو بنابر اعتقاد موحّدان، هر حكومتى بايد از حكومت اللّه سر چشمه گيرد و بر اساس اراده و اجازه او تشكيل شود.

آن زمان كه خداوند پيامبرانش را براى هدايت انسانها فرستاد، حقّ زمامدارى آنان را نيز امضا فرمود و همگان را به تبعيّت و فرمانبرى آنان در همه زمينه ها دعوت نمود.

در باره پيامبر گرامى اسلام فرمود: (فلا و ربك لايؤمنون حتّى يحكّموك فيما شجر بينهم، ثم لايجدوا فى انفسهم حرجاً ممّا قضيت و يسلّموا تسليماً)(3).

 (قسم به پروردگار تو! اين مردم مؤمن واقعى نخواهند بود، مگر آنكه حكومت و داورى تو را در همه موارد مورد اختلاف خويش بپذيرند، سپس نسبت به رأى و قضاوت تو ـ حتّى اگر مخالف منافع آنان باشد ـ كاملا تسليم باشند و حتّى در درون دل خويش، هيچگونه نارضايتى و ناراحتى احساس نكنند).

و نيز در همين باره فرمود: (النبى اولى بالمؤمنين من أنفسهم)(4).

 (ـ در رعايت مصالح فردى و اجتماعى ايمان آوردگان ـ ولايت پيامبرصلى الله عليه وآله وسلمبر جان و مال آنان بالاتر و بيشتر از ولايت خود آنان است).

بديهى است كه اين ولايت با رحلت پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم پايان نمى پذيرد. و حفظ حدود اسلام و استقرار نظام مسلمين كه حكمت امضاى چنين ولايتى براى آن حضرتصلى الله عليه وآله وسلم، بود پس از او نيز استمرار مى يابد. و بدين طريق ائمه بزرگوارى كه وارثان تمام شئون پيامبر ـ غير از نبوّت ـ مى باشند عهده دار اين ولايت و حاكميت به حساب مى آيند.

امام رضا عليه السلام مى فرمايند: (إنّ الامامة خلافة اللّه و خلافة رسولهصلى الله عليه وآله وسلم و مقام اميرالمؤمنين عليه السلام و خلافة الحسن و الحسين(عليهما السلام). إن الامام زمام الدين و نظام المسلمين و صلاح الدنيا و عزّ المؤمنين، الامام أسّ الاسلام النامى و فرعه السامى. باالامام تمام الصلوة و الزكوة و الصّيام و الحج و الجهاد و توفير الفيىء و الصدقات و امضاء الحدود و الاحكام و منع الثغور و الاطراف)(5).

 (براستى امامت، خلافت از خدا و خلافت رسولخدا صلى الله عليه وآله وسلم و مقام اميرالمؤمنين عليه السلام و خلافت حسن و حسين (عليهما السلام) است. براستى امامت، زمام دين ونظام مسلمين وصلاح دنيا و عزّت مؤمنان است.

امام، بنياد رشد كننده اسلام و شعبه والاى آن است. به وسيله امام است كه نماز و زكات و روزه و حج و جهاد شكل مى گيرند و كمال مى يابند و خراج و صدقات فزونى مى پذيرند و حدود و احكام الهى اجراء مى شوند و مرزها و جوانب مملكت اسلامى محفوظ مى مانند).

در اين دوران، امام زمان حضرت مهدى عليه السلام كه از جانب خدا و به تبعيّت از پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم دارنده همه شئونات مذكور است، در پس پرده غيبت بسر مى برد و از سوى ديگر ترديدى نيست كه باغيبت آن بزرگوار، خداوند حكيم، پيروان او و امّت بزرگ اسلام را بى سرپرست و بلاتكليف نمى پسندد.

پس يا بايد پذيرفت كه خداوند امر تعيين حاكم و ولىّ امر را مطلقاً بر عهده خود مردم وا نهاده است كه ممكن نيست. چون شرايط غيبت، حكمت هاى جعل حاكم و ولىّ امر الهى را تغيير نداده بلكه آن را ضرورى تر مى سازد، و خدايى كه در دوران حضور پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم و امام عليه السلام مردم را بى رهبر و سرپرست نپسنديده، وا نهادگى آنان را در زمان غيبت امضا نمى فرمايد.

و يا بايد قبول كرد، كه در دوران غيبت نيز، اشخاصى با بهره گيرى از ولايت الهى و حق حاكميت پيامبر و امام، در چهار چوبه كلمات راهگشا و فرمايشات مسئوليت بخش خود آن بزرگواران، حق ولايت و وظيفه سرپرستى مسلمين را بر عهده دارند.

اسحاق بن يعقوب از امام زمان عليه السلام طى نامه اى مى پرسد كه به هنگام غيبت شما در حوادثى كه روى مى دهد به چه كسى مراجعه كنيم؟ فرمود:

 (اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها إلى رواة حديثنا فانّهم حجّتى عليكم و انا حجّة اللّه.)(6)

 (در حوادث و رويدادهايى كه براى تان پيش مى آيد به راويان حديث ما مراجعه كنيد كه آنها حجت من بر شما هستند و من حجت خدايم).

امام حسن عسكرى عليه السلام فرمودند: (فامّا من كان من الفقهاء صائناً لنفسه حافظاً لدينه مخالفاً لهواه مطيعاً لأمر مولاه، فللعوام أن يقلّدوه.)(7)

 (هر فقيهى كه نگهدارنده نفس ـ از انحرافات و لغزشها ـ و حفظ كننده دين و مخالف با هواهاى نفسانى و مطيع امر مولاى خويش باشد، بر عامّه مردم است كه تقليد كننده ـ و تابع ـ او باشند).

و امام صادق عليه السلام فرمودند: (ينظر اِنّ من كان منكم ممن روى حديثنا و نظر فى حلالنا و حرامنا و عرف احكامنا فليرضوا به حكماً فانّى قد جعلته حاكماً)(8).

 (آنان كه باهم اختلافى دارند بايد بنگرند و يك نفر از بين شما را كه راوى حديث ما و صاحب نظر در حلال و حرام، باشد و احكام ما را بشناسد شناسايى كنند و او را (حَكَم) قرار دهند زيرا من او را حاكم بر شما قرار دادم.

ساده انديشانه خواهد بود اگر كسى بگويد دائره اين (حجّت قرار گرفتن) و (لزوم تبعيت و تقليد) و (جعل حاكميت) فقط منحصر در اختلافات شخصى دو نزاع كننده يا پاره اى فروع فقهى مى باشد، و امام زمان عليه السلام و ساير امامان بزرگوار در اين فرمايشات به امر مهم حكومت و راهبرى اجتماع بر اساس قواعد اسلام و قرآن، نظرى نداشته و تشكيل حكومت اسلامى و كيفيت پياده شدن احكام اجتماعى اين دين مبين را، در اين احاديث ونظاير آنها، ناديده گرفته و دست فتنه پردازان دوره غيبت را در بازيچه قرار دادن نظام اسلام و مسلمين، كاملا باز قرار داده اند!!

امام راحل (قدس سره) در مبحث ولايت فقيه از (كتاب البيع) بعد از نقل و بررسى دهها دليل و روايت معتبر مى فرمايد:

از آنچه بيان شد نتيجه مى گيريم كه فقهاء از طرف ائمّه عليهم السلام در جميع آنچه در اختيار آنان بوده است، داراى ولايت هستند. مگر دليلى بر اختصاص امرى خاص به معصوم عليه السلام اقامه شود كه در آن صورت، اين اصل كلى، استثناء مى خورد … .

ما قبلا گفتيم همه اختياراتى كه در خصوص ولايت وحكومت براى پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و ائمهعليهم السلام معيّن شده است، عيناً براى فقيه نيز معيّن و ثابت است. امّا اگر ولايتى، از جهت ديگر غير از زمام دارى و حكومت، براى ائمه (سلام اللّه عليهم) معين و دانسته شود، دراين صورت فقهاء از چنين ولايتى برخوردار نخواهند بود. پس اگر بگوييم امام معصوم عليه السلام راجع به طلاق دادن همسر يك مرد يا فروختن و گرفتن مال او ـ گرچه مصلحت عمومى هم اقتضا نكند ـ ولايت دارد، اين ديگر در مورد فقيه، صادق نيست و او در اين امور ولايت ندارد، و در تمام دلايل كه پيشتر راجع به ولايت فقيه گفتيم، دليلى بر ثبوت اين مقام براى فقها وجود ندارد. چنانكه در كلام امام راحل (قدس سره) اشاره شده ولايت فقيه با همه گستردگى اش در حيطه حفظ مصلحت عمومى جامعه اسلامى شكل مى گيرد.

به عبارت ديگر، فقيه جامع الشرايط در هر شرايط زمانى و مكانى و اجتماعى بايد راهى رابرگزيند كه مكتب و مقرّرات آن بهتر اجرا شود. و به تعبير فقها، بايد (غبطه مسلمين) را رعايت نمايد، به اين معنا كه در همه امور بايد آنچه را كه بيشتر به صلاح اسلام و مصلحت مسلمين است اختيار كند.

از همين ديدگاه است كه در حكومت اسلامى دوران غيبت، تشكيل قواى سه گانه قانونگذارى، قضايى، اجرايى و نهادهاى نظارتى از طرف فقيه ضرورت مى يابد وبا همه اختياراتى كه ولىّ فقيه در اداره اجتماع دارد، باز هم مراجعه به آراى مردم در امورى چون تعيين رئيس جمهور و نوّاب مجلس و غيره معنا پيدا مى كند.

مقدّمات ظهور

بدون شك پيش از ظهور حضرت مهدى عليه السلام علامات و نشانه هايى پديد خواهد آمد كه طى روايات زيادى از زمان رسول اللّهصلى الله عليه وآله وسلم و اميرالمؤمنين عليه السلام تا زمان خود مولا امام زمان عليه السلام بر آنها تأكيد مى شده است.

الف ـ برخى از اين نشانه ها مربوط به پديده هاى طبيعى است: همچون بروز طاعون، خشكسالى، كسوف و خسوف در رمضان و برخى ديگر مربوط به پديده هاى اجتماعى مى باشد; مانند بروز جنگهاى متعدّد، خروج سفيانى، فساد اجتماعى و دسته اى ديگر پديده هاى غير طبيعى ويژه اى است: چون صيحه آسمانى، سرخى آتشگونه اى در آسمان، فرو رفتن لشكرى در زمين.

ب ـ برخى از اين نشانه ها اختصاص به زمان خاصى ندارد : و ممكن است سالها بلكه دهها سال قبل از ظهور اتفاق بيفتد. اما برخى ديگر از آنها اختصاص به سال ظهور دارد: چنانكه در روايتى از قول امام صادق عليه السلام آمده است: (قبل از قيام قائم عليه السلام پنج واقعه اتفاق مى افتد: خروج يمانى و قيام سفيانى، نداى آسمانى، فرو رفتن لشكر در بيداء و كشته شدن نفس زكيّه.)

و در حديثى ديگر فرمود: (ليس بين قائم آل محمد و قتل نفس الزكيّه اِلاّ خمسة عشر ليلة).

(بين ظهور قائم آل محمد صلى الله عليه وآله وسلم و كشته شدن نفس زكيّه، بيش از پانزده شب فاصله نيست).

ج ـ بعضى از اين نشانه ها، قطعى و حتمى است و برخى ديگر نشانه هاى غير قطعى به شمار آمده اند كه در تعيين اين جهت، بين روايات اين باب، اختلاف وجود دارد.

قابل تذكّر اين كه، عليرغم بحث هاى جنجالى و اختلاف آفرينى كه گاهى بر سر بروز پاره اى نشانه ها و مقدار دلالت آن بر نزديك شدن ظهور خجسته مولا امام زمان عليه السلام پيش مى آيد، بايد توجّه داشت كه:

اولا: هيچ كس حق ندارد با استناد به نشانه اى خاص كه به نظر او يقيناً از علامات ظهور شمرده مى شود، وقتى خاص را براى ظهور حضرت مهدى عليه السلام تعيين نمايد; زيرا در آن صورت به تصريح خود مولا، مشمول (كذب الوقّاتون) شده و در هر رتبه علمى و اجتماعى هم كه باشد، بايد مورد تكذيب قرار گيرد.

ثانياً: آنچه اهميت دارد حفظ آمادگى مردم براى ظهور امام زمان عليه السلام است به گونه اى كه هر صبح و شام آمادگى داشته باشند كه اگر امر فرج امضاء شد، بتوانند به يارى او قيام كنند و در راه اهداف الهى او از مال و جان و امكانات خويش در گذرند. به عبارت ديگر: حتّى در صورتى كه بر فرض، هيچ نشانه اى بر قرب ظهور دلالت نكند، نمى توان غافلانه به زندگى عادى پرداخت و از وظيفه هايى كه شيعه و همه مردم نسبت به ساحت مقدس امام زمان عليه السلام دارند، غفلت كرد.

ثالثاً: نظام جمهورى اسلامى در ايران بهترين زمينه را براى آزمايش منتظران در كيفيت يارى رسانى به امام عصر عليه السلام فراهم كرده است، لذا برهمه منتظران حقيقى امام زمان عليه السلام است كه همه امكانات خويش را در حفظ اين نظام و تضمين بقاى آن، در راستاى احكام و قرآن و ولايت به كار گيرند.

رابعاً: ميزان پايبندى كسانى كه همواره دم از امام زمان عليه السلام مى زنند و بر سر اثبات فلان نشانه ظهور و حكايت فلان ديدار با مولا كتابها مى نويسند، بايد به مقدار فداكارى آنان در هدايت اجتماعى و بر قرارى عدالت و مسئوليت پذيرى آنان در اين راه، قابل اثبات باشد.

نگاهى به دوران پس از ظهور

دوران پس از ظهور حضرت مهدى عليه السلام ، بدون شك، والاترين، شكوفاترين وارجمندترين فصل تاريخ انسانيّت است. دورانى كه وعده هاى خداوند در خلافت مؤمنان و امامت مستضعفان وراثت صالحان عملى مى گردد و جهان با قدرت الهى آخرين پرچمدار عدالت و توحيد، صحنه شكوهمندترين جلوه هاى عبادت پروردگار مى شود.

در احاديث مختلفه، گوشه هايى از عظمت آن دوران به تصوير كشيده شده است:

1ـ حاكميت اسلام در سراسر هستى:

امام باقر عليه السلام در تفسير اين آيه از قرآن كريم: (و قاتلوهم حتى لاتكون فتنة و يكون الدّين للّه)(9) مى فرمايد:

 (تأويل اين آيه هنوز نيامده است. پس زمانى كه تأويل آن فرا رسد، آنقدر از مشركين كشته مى شوند تا بقيّه، خداى عزّوجلّ را به آيين توحيد پرستش نمايند و هيچ آثارى از شرك باقى نماند، و اين امر در قيام قائم ما، تحقق خواهد يافت).

امام صادق عليه السلام نيز فرمود: (اذا قام القائم لايبقى أرض اِلاّ نودى فيها شهادة أن لا اِله اِلاّ اللّه و أنّ محمداً رسول اللّه).(10)

 (زمانى كه حضرت قائم قيام كند، هيچ سرزمينى نمى ماند مگر اينكه نداى شهادتين ـ لا اِله اِلاّ اللّه و محمد رسول اللّه ـ در آن طنين اندازد).

2 ـ اقامه كامل حدود الهى:

امام كاظم عليه السلام در تفسير آيه شريفه (يحيى الأرض بعد موتها)(11) با اشاره به قيام حضرت مهدى عليه السلام فرمود:

 (مراد اين نيست كه خداوند زمين را با باران زنده مى كند، بلكه خداوند مردانى را بر مى انگيزد كه زمين را با احياى عدالت و اقامه حدود الهى زنده مى سازند)(12).

3 ـ احياى قرآن و معارف قرآنى:

اميرالمؤمنين عليه السلام با اشاره به قيام حضرت مهدى عليه السلام فرمودند:

 (كأنّى أنظر إلى شيعتنا بمسجد الكوفة. و قد ضربوا الفساطيط يعلّمون النّاس القرآن كما أنزل.)(13)

 (گويا شيعيان ما اهلبيت را مى بينم كه در مسجد كوفه گرد آمده و خيمه هايى زده اند و در آنها قرآن را آنچنانكه نازل شده است به مردم مى آموزند).

مولا على عليه السلام در خطبه اى ديگر، در باره عمل كَردِ حضرت مهدى عليه السلام پس از ظهور فرمودند:

 (يعطف الهوى على الهدى اذا عطفوا الهدى على الهوى و يعطف الرأى على القرآن اذا عطفوا القرآن على الرأى.)(14)

 (آن هنگام كه مردم هدايت را تابع هواى خويش قرار داده باشند، او مى آيد و خواسته هاى نفسانى را به تبعيّت از هدايت مى كشاند.

و آن زمان كه مردم قرآن را مطابق نظر و رأى خود توجيه كرده باشند، او مى آيد و رأى و انديشه را به خدمت قرآن مى گيرد و آن را در مطابقت با قرآن شكل مى بخشد)(15).

4 ـ گسترش عدالت و رفع ستم:

رسول اللّهصلى الله عليه وآله وسلم فرمود: (المهدى من ولدى، تكون له غيبة. ادا ظهر يملأ الأرض قسطاً وعدلا كما ملئت ظلماً و جوراً.)(16)

 (مهدى عليه السلام از فرزندان من است. او را غيبتى هست. زمانى كه ظهور كند، زمين را از قسط و عدل پر سازد چنانكه از ظلم و جور پر شده باشد).

اين حديث و نظاير آن، در كتب شيعه و سنى، از شهرت و تواتر فوق العاده اى برخودار است. و در اغلب آنها عناوين قسط و عدل در كنارهم آمده است كه يقيناً فرق هايى با يكديگر دارند. مانند اينكه گفته اند: عدل اعم از قسط است. قسط فقط رعايت حق ديگران است و عدل، رعايت حق همه چيز و همه كس; قسط فقط در مورد ديگران بكار مى رود و عدل در مورد رابطه انسان باخود، باخدا و با ديگران; قسط ضد جور است و عدل ضد ظلم.

5 ـ تجديد اسلام:

امام صادق عليه السلام فرمود: (اذا قام القائم عليه السلام دعا الناس إلى الاسلام جديداً)(17).

 (زمانى كه حضرت قائم عليه السلام قيام مى كند مردم را مجدّداً به اسلام فرا مى خواند).

دوران پر فراز و نشيب پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم و روى كار آمدن اسلام خلافت، موجبات تحريف و توجيه مبانى اسلامى و معارف دينى را فراهم كرد. و دور ماندن مردم از اهلبيت عليهم السلام كه پاسداران حريم اسلام ناب محمّدى بودند، خصوصاً در دوران غيبت طولانى امام زمان عليه السلام ، چنان فكر و انديشه مسلمين را با حقايق وحى بيگانه كرد كه امام صادق عليه السلام به دنبال همان فرمايش فوق مى فرمايد:

 (او دو باره مردم را به اسلام دعوت مى كند و به امرى هدايت مى كند كه از ميان رفته است و مردم، از مسير آن گمراه شده اند. همانا حضرت قائم عليه السلام ، (مهدى) ناميده شده است به خاطر آنكه به امرى گم شده هدايت مى كند و (قائم) ناميده شد از آن رو كه به (حق) قيام مى كند)(18).

امام باقر عليه السلام در باره سيره حضرت مهدى عليه السلام فرمود:

 (آنچه را پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم انجام داد او نيز انجام مى دهد، بنيانهاى پيشين را در هم مى شكند، چنانكه رسول اللّهصلى الله عليه وآله وسلم امر جاهليت را در هم شكست، و او اسلام را دو باره از سر مى گيرد. (و يستأنف الاسلام جديداً)(19).

6 ـ كمال دانش و معرفت:

امام صادق عليه السلام فرمود: (علم بيست و هفت حرف است ـ بيست و هفت قسمت دارد ـ همه معارفى كه پيامبران صلوات اللّه عليهم آورده اند، دو حرف است. پس مردم تا امروز بيش از اين دو حرف را نشناخته اند. (فاذا قام قائمنا أخرج الخمسة و العشرين حرفاً فبثَّها فى النّاس و ضممّ اليها الحرفين) پس زمانى كه قائم ما قيام كند بيست و پنج حرف ديگر را ظاهر ساخته و با آن دو حرف قبلى ضميمه ساخته و در بين مردم منتشر گرداند)(20).

ابزار دانش اندوزى آنچنان گسترش مى يابد و فراگيرى معارف آنقدر آسان مى شود كه همگان در همه جا به زينت علم و معرفت دست مى يابند و از دانش يكديگر بى نياز مى شوند.

 

امام باقر عليه السلام فرمود:

 (تؤتون الحكمة فى زمانه، حتّى أنّ المرأة لتقضى فى بيتها بكتاب اللّه تعالى و سنّة رسول اللّهصلى الله عليه وآله وسلم)(21).

 (در زمان حضرت مهدى عليه السلام ، به دانش و حكمت دست مى يابيد تا آنجا كه زن در خانه اش، بر اساس كتاب خداى تعالى و سنّت رسولخدا صلى الله عليه وآله وسلم قضاوت مى كند).

پاورقی

(1) منتخب الاثر صفحه 221 و 249 و ساير ابواب.

(2) كمال الدين ج 2 ص 644.

 (3) سوره نساء آيه 65.

 (4) سوره احزاب آيه 6.

 (5) تحف العقول صفحه 462.

 (6) وسائل الشيعه جلد 18 ص 101.

 (7) سفينة البحار جلد 2 ص 381.

 (8) وسائل الشيعه جلد 18 ص 99.

 (9) سوره انفال آيه 39. (با آنان بجنگيد تا زمانى كه فتنه نماند و دين، تماماً براى خدا باشد.)

 (10) بحار الانوار جلد 52 صفحه 340 به نقل از تفسير عياشى.

 (11) سوره حديد آيه 17.

 (12) مكيال المكارم جلد 1 ص 81.

 (13) بحار الانوار جلد 52 ص 364.

 (14) نهج البلاغه ـ صبحى صالح ـ خطبه 138، ص 195، قطع جيبى .

 (15) ترجمه آزاد.

 (16) ينابيع المودة ص 448.

 (17) بحار الانوار جلد 51 صفحه 30.

 (18) مدرك پيشين همان حديث.

 (19) مكيال المكارم جلد 1 صفحه 57 حديث 98.

 (20) بحار الانوار جلد 52 صفحه 336 حديث 73.

(21) بحار الانوار ج 52 ص 352 به نقل از كتاب غيبت نعمانى.

دیدگاهتان را بنویسید

ترجمه سایت