انواع انتظار

استاد شهيد مرتضى مطهرى

انديشه پيروزى نهايى نيروى حق… وعدالت بر نيروى باطل و… ظلم… واستقرار كامل وهمه جانبه ارزش‏هاى انسانى…، انديشه‏اى است كه… همه فرق ومذاهب اسلامى… بدان معتقدند.

اين انديشه… مشتمل بر عنصر خوش بينى نسبت به جريان كلى نظام طبيعت وسير تكامل تاريخ واطمينان به آينده… است.

اميد وآرزوى تحقق اين نويد كلى، جهانى وانسانى، در روايات اسلامى، (انتظار فرج) خوانده شده است، و… اَفضل عبادات… است. اصل انتظار از يك اصل… قرآنى ديگر استنتاج مى‏شود… اصل (حرمت يأس از روحُ‏اللّه)…

مردم مؤمن… هرگز ودر هيچ شرائطى اميد خويش را از دست نمى‏دهند وتسليم يأس ونااميدى وبيهوده گرايى نمى‏گردند.

انتظار فرج… دو گونه است:

انتظارى كه سازنده… تعهد آور… نيرو آفرين وتحرك بخش است… وانتظارى كه ويرانگر… اسارت بخش… وفلج كننده است، ونوعى (اباحيگرى)… است.

اين دو نوع انتظار… معلول دو نوع برداشت از ظهور… مهدى موعود است. واين دو نوع برداشت… از دو نوع بينش درباره تحولات وانقلابات تاريخى ناشى مى‏شود.(1)

انتظار ويرانگر

برداشت قشرى… مردم از… قيام وانقلاب مهدى موعود اين است كه صرفاً ماهيت انفجارى دارد… وفقط از گسترش… ظلم‏ها وتبعيض‏ها… وحق كشى‏ها وتباهى‏ها ناشى مى‏شود… آن گاه كه صلاح به… صفر برسد، حق وحقيقت هيچ طرفدارى نداشته باشد،… جز نيروى باطل نيرويى حكومت نكند، فرد صالحى در جهان يافت نشود، اين انفجار رخ مى‏دهد…

على هذا هر اصلاحى محكوم است، زيرا… يك نقطه روشن است. تا در صحنه اجتماع نقطه روشنى هست دست غيب ظاهر نمى‏شود؛ بر عكس، هر گناه وهر فساد وهر ظلم و… هر پليديى… مقدمه صلاح كلى است وانفجار را قريب الوقوع مى‏كند… پس بهترين كمك به تسريع در ظهور وبهترين شكل انتظار، ترويج واشاعه فساد است…

اين گروه… به مصلحان ومجاهدان… با نوعى بغض وعداوت مى‏نگرند. زيرا آنان را از تأخير اندازان ظهور… مى‏شمارند. بر عكس، اگر خود… اهل گناه نباشند در عمق ضمير وانديشه با نوعى رضايت به گناهكاران وعاملان فساد مى‏نگرند زيرا اينان مقدمات ظهور را فراهم مى‏نمايند…

اين نوع برداشت از… قيام مهدى موعود و… انتظار فرج… منجر به نوعى تعطيلى در حدود ومقررات اسلامى مى‏شود و… با موازين اسلامى وقرآنى وفق نمى‏دهد.

انتظار سازنده

از آيات… و… روايات اسلامى… استفاده مى‏شود كه ظهور مهدى موعود حلقه‏اى است از حلقات مبارزه اهل حق واهل باطل كه به پيروزى نهائى اهل حق منتهى مى‏شود. سهيم بودن يك فرد در اين سعادت موقوف به اين است كه آن فرد عملاً در گروه اهل حق باشد… مهدى… نويدى است… به اهل… عمل صالح… ومظهر پيروزى نهائى اهل ايمان…

ظهور مهدى… منّتى است بر مستضعفان… وسيله‏اى است براى پيشوا… شدن آنان، ومقدمه‏اى براى وراثت آنها خلافت الهى را در روى زمين… تحقق بخش وعده‏اى است كه خداوند… در كتب آسمانى به صالحان… داده است…

قيام مهدى، براى حمايت مظلومانى است كه استحقاق حمايت دارند… سخن در اين است كه گروه سُعدا وگروه اشقيا هر كدام به نهايت كار خود برسند… در روايات… سخن از گروهى زبده است كه به محض ظهور…

به آن حضرت ملحق مى‏شوند. بديهى است كه اين گروه ابتدا به ساكن خلق نمى‏شوند… زمينه‏هايى عالى وجود دارد كه چنين گروه زبده را پرورش مى‏دهد. اين خود مى‏رساند كه… اهل حق… از نظر كيفيت ارزنده‏ترين اهل ايمانند.

در برخى روايات… سخن از دولتى است از اهل حق كه تا قيام مهدى… ادامه پيدا مى‏كند…(2)

از مجموع آيات وروايات استنباط مى‏شود كه قيام مهدى موعود عليه السلام آخرين حلقه از مجموع حلقات مبارزات حق وباطل است كه از آغاز جهان بر پا بوده است. مهدى موعود تحقق بخش ايده‏آل همه انبيا واوليا ومردان مبارز راه حق است.(3)

مشخصات انتظار بزرگ

1.خوش بينى به آينده بشريت

… ريشه فسادها وتباهى‏ها نقص روحى ومعنوى انسان است. انسان هنوز دوره جوانى وناپختگى را طى مى‏كند وخشم وشهوت بر او وعقل او حاكم است. انسان بالفطره در راه تكامل فكرى واخلاقى ومعنوى پيش مى‏رود. آينده‏اى بس روشن وسعادت… بخش… كه در آن شر وفساد از بُن بركنده خواهد شد در انتظار بشريت است.

 

  1. پيروزى نهايى صلاح وتقوا وصلح وعدالت وآزادى وصداقت، بر زور واستكبار واستعباد وظلم واختناق ودجل (دجالگرى وفريب).

3.حكومت جهانى واحد

4.عمران تمام زمين در حدى كه نقطه خراب وآباد ناشده باقى نماند.

5.بلوغ بشريت به خردمندى كامل وپيروى از فكر وايدئولوژى وآزادى از اسارت شرايط طبيعى واجتماعى وغرائز حيوانى.

6.حداكثر بهره‏گيرى از مواهب زمين.

7.برقرارى مساوات كامل ميان انسان‏ها در امر ثروت.

8.منتفى شدن كامل مفاسد اخلاقى از قبيل زنا، شرب خمر، خيانت، دزدى، آدمكشى… وخالى شدن روان‏ها از عقده‏ها وكينه‏ها.

9.منتفى شدن جنگ وبرقرارى صلح وصفا ومحبت وتعاون.

10.سازگارى انسان وطبيعت.(4)

انتظار مسأله حساسى است به خاطر اين كه اساس احساس، انديشه، ومسؤليت اجتماعى مارا در بر مى‏گيرد ومهمتر از آن بيش از همه مسائل واصول اعتقادى كه در ميان ما مطرح است…

مسأله انتظار را من… نه از نظر روايى وكلامى وفرقه‏اى، بلكه از نظر اجتماعى وتاريخى وطبقاتى بررسى مى‏كنم. نه اثبات واستدلال وبحث اعتقادى در خود عقيده، بلكه ارزش‏هاى انسانى، آثار اجتماعى ونقشى كه در تاريخ، جامعه، زندگى، مسؤوليت فردى وطرز تفكر دارد يا مى‏تواند داشته باشد.

اصل انتظار به معناى كلى ـ نه انتظار خاص شيعى ـ دو نوع است: انتظار منفى وانتظار مثبت. اين دو انتظار درست ضد يكديگرند؛ يكى بزرگترين عامل انحطاط است وديگرى بزرگترين عامل حركت وارتقا، يكى تن دادن به ذلت وتوجيه (وضع موجود) وديگرى پيش رونده وآينده‏گرا…

انتظار به اين معنى است كه گروهى (منتظر) باشند كه نجات بخشى خواهد آمد. پس اين فكر چهار پايه اساسى دارد:

1.اسارت، 2.غيبت، 3.انتظار، 4.نجات…

از انتظار واعتقاد به اين كه نجات بخشى كه اكنون غائب است خواهد آمد وعدالت را مستقر خواهد كرد وبشريت را نجات خواهد داد وحقيقت وعدل وبرابرى پيروز خواهد شد، به صورت منفيش دشمنان عدالت وعاملين فساد وتبهكارى وكسانى كه هيچ مسؤوليتى در زندگى‏شان نمى‏شناسند وهيچ حدى شرارت وفسادشان را محدود نمى‏كند استناد مى‏كنند، به اين معنا كه مردم را قانع ومعتقد مى‏كنند كه نجات بشر واستقرار عدالت فقط وفقط موكول به ظهور نجات بخش خاص غيبى است، نه هيچ كس وكسان ديگر…

وچنين استدلال مى‏كند كه اگر من عدالت را استقرار نمى‏دهم واگر قدرتى يا حكومتى ظلم وفساد مى‏كند جبرى وطبيعى است، غير عادى نيست وچون طبيعى است بايد پذيرفت كه پذيرفتنى است وچون ناگزير وحتمى است، در برابرش مخالفت ومقاومت ممكن نيست وهر كوشش وفداكارى در راه عدالت واصلاح عموم بيهوده است، پوچ است… مى‏بينيم كه غيبت، با اين گونه توجيه از (انتظار منفى) بهترين وسيله است براى كسانى كه جنايت وظلم وفساد وستم مى‏كنند ودين ومذهب را آلت منافع گروهى ومادى وسياسى ومعنوى خودشان كرده‏اند تا به نيابت امام از پيروان او كار بگيرند وبر گرده انديشه واقتصاد وزندگى وكوشش وفعاليت آنها سوار شوند…

اما همين اصول با همين اعتقادات، يعنى اعتقاد به انتظار، اعتقاد به دوره غيبت واعتقاد به جبرى وحتمى بودن نجات در آخرالزمان، يك رويه متضاد با اين رويه دارد كه بزرگترين قدرت نفى كننده اين عوامل است ومردمى كه مجهز به اين ايدئولوژى‏اند نيرومندترين سلاح را براى نابودى فساد وبزرگترين ضربه را براى كوبيدن ظلم وبزرگترين انرژى را براى حركت به طرف آينده دارا مى‏باشند.

… انتظار، هم يك اصل فكرى اجتماعى وهم يك اصل فطرى انسانى است، به اين معنا كه اساساً انسان موجودى است منتظر وهر كه انسان‏تر، منتظرتر، وهمچنين جامعه بشرى، به معناى اعم، داراى غريزه انتظار است، چه جامعه طبقاتى، چه جامعه ملى وچه جامعه گروهى… هر تمدنى وفرهنگى… معتقد به انقلاب بزرگ ونجات بخش در آينده وبازگشت به عصر طلايى، عصر پيروزى عدالت وبرابرى وقسط (مى‏باشد)… بنابراين، هم تاريخ به ما مى‏گويد كه جامعه‏ها همواره معتقد به پيروزى قطعى حقيقت وعدالت وآزادى بشريت در آينده‏اند وهم جامعه‏شناسى، معتقد است كه هر جامعه‏اى در نهاد خويش اين اعتقاد را به عنوان عكس العمل طبيعى وفطرى ساختمان خودش، در توجيه‏هاى مختلف دارد…

… انتظار، سنتز تضاد ميان دو اصل متناقض با هم است: يكى (حقيقت) وديگرى (واقعيت)… وضع موجود يعنى واقعيتى كه در عالم خارج واقع شده است، با حقيقتى كه در اسلام، به آن معتقديم، تناقص دارد، چه بكنيم؟ اسلام انسان را نجات مى‏دهد وعدالت وترقى را به وجود مى‏آورد.

… چاره‏اى نيست جز اين كه پيروان دينى كه مدعى نجات وسيادت انسان وتوده‏هاى محروم ونابودى ظلم وجنايت ومدعى استقرار يك نظام جهانى به نفع انسانند، معتقد باشند كه اين حقيقت اگر چه در طول اين هزار وچهارصد سال نتوانسته به شعارهاى خودش جامه عمل بپوشاند، اما خواهد پوشاند وقطعاً پيروز خواهد شد وعدالت جبراً مستقر خواهد گشت وعلى رغم اين نظام ضد حقيقت كه بر اسلام حاكم شد وبر تاريخ نيز حاكم است ورنجى كه بشريت هنوز از ستم مى‏برد وهر روز قدرت زر وزور بر حقيقت بيشتر مى‏چربد وهمچنين على رغم اين قدرت‏هاى ابليسى وضد انسانى كه در حال گسترش است وزوال‏ناپذير مى‏نمايد، جبراً حقيقت محكوم بر واقعيت باطل، ولى حاكم، پيروز مى‏شود وما منتظر ومؤمن چنين روزى وچنين واقعه‏اى هستيم وچون خداوند بصراحت وعده پيروزى اسلام را در قرآن داده: (ليظهره على الدين كله)، ونويد داده كه توده‏هاى ضعيف ومردم جهان را پيشوايان بشريت خواهد كرد وزمين را به آنها خواهد بخشيد ومحرومان وارث قدرتمندان وزر پرستان خواهند شد. ومى‏بينيم كه نشده است، در تحقق آن شك داريم، هر چند همه عوامل تاريخى واجتماعى موجود به نابودى حق وضعف روز افزون جبهه عدالت گواهى دهند.

اين تضاد ميان (واقعيت باطل حاكم) و(حقيقت نجات بخش محكوم) را جز (انتظار) به پيروزى جبرى وقطعى حقيقت نمى‏تواند حل كند…

… انتظار مثبت به معناى نفى وضع موجود در ذهن آدمى ودر زندگى وايمان انسان منتظر است واگر اين انتظار را ملت محكوم از دست داد محكوميت را به عنوان سرنوشت محتومش براى هميشه خواهد پذيرفت. اگر منتظر تغيير نباشيم، آنچه در حكومت على صورت گرفته ويا آنچه در كربلا اتفاق افتاد، برايمان پايان داستان است وديگر عكس العملى در طبيعت وتاريخ وهستى وزندگى بشر نخواهد داشت، اين اعتقاد، هم بر خلاف ايمان به حقيقت، وهم بر خلاف مصلحت زندگى فرد در جامعه انسان مسؤول است.

ستم‏ها، جنايت‏ها، ظلم‏ها همه داستانى وحادثه‏اى نيمه تمام در تاريخ بشر است، اين داستان به سود عدالت وحقيقت وبه زيان ستم وفساد وپليدكارى پايان خواهد پذيرفت…

… انتظار جبر تاريخ است. اين مسأله براى روشنفكران كه با مكتب‏ها وفلسفه‏هاى علمى تاريخ آشنايى دارند بى نهايت شورانگيز است.

من كه در اين گوشه‏اى از زمين واين لحظه از تاريخ منتظرم تا در آينده‏اى كه ممكن است فردا يا هر لحظه ديگر باشد ناگهان انقلابى در سطح جهانى به نفع حقيقت وتوده‏هاى ستمديده روى دهد كه من نيز در آن بايد نقشى داشته باشم واين انقلاب… با پرچم وشمشير وزره ويك جهاد عينى با مسؤوليت انسان‏هاى معتقد به آن است…

هر كس اين سؤال به ذهنش مى‏رسد كه امام زمان، اين رهبر نجات بخش انتهاى تاريخ، چگونه مى‏تواند بر جهان پيروز شود؟ در اين جا امام صادق عليه السلام يك توجيه بسيار عميق وكاملاً جامعه شناسانه وتاريخى دارد كه: (قدرت‏هاى ستمكار وقطب‏هاى جنايت وظلم بقدرى با هم خواهند جنگيد كه در نيرو وقدرت فرسوده مى‏شوند وبقدرى از درون به فساد خواهند رفت كه مقاومت‏شان را از دست مى‏دهند وآنگاه شما از بيهوشى وخواب خرگوشى بيدار شده وچون مسلح به نيروى ايمان وآگاهى هستيد بر آن قدرت‏هاى از درون پوسيده واز برون فرسوده پيروز مى‏شويد) واين پيروزى بر اساس منطق وعينيت وسنت‏هاى اجتماعى است، سنت‏هايى كه در اسلام قوانين خداوند است نه قوانين ماترياليستى.

وقتى خداوند كارى را بخواهد، اسبابش را فراهم مى‏كند… من در اينجا معتقدم كه تاريخ به طرف پيروزى جبرى عدالت ونجات قطعى انسان‏ها وتوده‏هاى ستمديده ونابودى حتمى ظلم وظالم مى‏رود… اعتقاد به اين جبر قطعى كه تاريخ به نفع عدالت تمام مى‏شود وسرنوشت نوع بشر در زمان، به نفع پيروزى جامعه مشترك وزندگى مشترك انسان‏ها ختم مى‏شود، كه خود يك (انتظار) است، بزرگترين عاملى است كه ستمديده‏ها واستثمار شونده‏ها را نيرو وايمان مى‏بخشد وبه پيروزى سرنوشت خودشان وطبقه خودشان ومنفجر شدن نظام استثمار حاكم بر زمان‏شان اميدوار مى‏كند واين ايمان قطعى نه تنها آنها را بى مسؤليت ومنفى ولش بار نمى‏آورد بلكه، درست بعكس، نيرو وقدرت واطمينان به آنها مى‏دهد وهمچون سلاحى است كه اراده عدالتخواهان واميد ستمديدگان را به آينده بيشتر كرده وآنها را در اين راه مجهزتر ومتحرك‏تر مى‏كند. در اين اعتقاد به انتظار، كسانى كه زير بار ستم وظلم له مى‏شوند وآنها كه مى‏بينند حقيقتشان بازيچه ستمكاران ودين شان وسيله ابزار دست ضد دين گشته مأيوس نمى‏شوند ومطمئنند اراده خداوند نيز كه همان جبر تاريخ وهمان نظام سنت تاريخى است به عنوان قانونى همچنان كه در طبيعت است در تاريخ هم به سود پيروزى سرنوشت او، فكر او، راه او، ونجات نوع وطبقه او جارى است وبنابراين عوامل ضد تاريخ انسان وضد عدالت وخائن به سرنوشت بشريت مظلوم، نمى‏توانند در برابر اين جبرى كه محكوميت ومرگ آنها را امضا كرده وپيروزى حقيقت وعدالت ومردم را اعلام نموده، مقاومت كنند ويا اثرى بگذارند.

چه، مشيت الهى كه به شكل قانون علمى در طبيعت ودر تاريخ حاكم است و(تقدير الهى) كه به شكل (تقدير علمى) تجلى دارد، تحقق نهايى رسالت پيامبران را كه استقرار حكمت (آگاهى) وقسط (برابرى) است وانسان (رستگارى، رهايى از همه عوامل ضد انسانى) هدف رسالت است، (مقدر) كرده وپيروزى مستضعفان زمين وحتى روى كار آمدن وبه دست گرفتن رهبرى جهان وحاكميت بر تمام زمين را براى اين طبقه تضمين نموده وبا صراحت وقاطعيت اعلام مى‏كند كه در اين تنازع تاريخى ونبرد جارى در طول زمان، بقاى صلح، نتيجه نهايى واجتناب‏ناپذير است وزمين را ـ كه منبع توليد، اقتصاد وحاكميت وقدرت است وموضوع اصلى جنگ طبقات ـ نسلى تصاحب خواهد كرد كه شايسته ماندن است: ولقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر، ان الارض يرثها عبادى الصالحون…

انتظار، به بشر آينده گرايى وبينش بزرگ مى‏دهد، اما بشر امروز در نظام پليد مصرفى انتظار را از دست داده وفقط منتظر اتوبوس ايستاده است.

(انتظار يعنى)… تسلسل ووحدت تاريخى. انتظار ـ به اين عنوانى كه در تشيع هست ـ سه دوره را به هم متصل مى‏كند: دوره اول، نبوّت ودوره دوم، امامت وپس از آن غيبت است كه در آن، نه نبوّت وجود دارد ونه امامت حكومت عينى دارد…

منتظر، هم از لحاظ فكرى وهم از نظر عملى ومادى… انسان آماده‏اى است كه هر لحظه احتمال مى‏دهد شيپور انقلاب نهايى نواخته شود واو خود را مسؤول شركت در اين جهاد كه بر اساس قوانين جبرى الهى قطعاً آغاز خواهد شد مى‏داند وخود به خود هم آماده است، هم متعهد، وهم مجهز وهر شيعه به اميد شنيدن آواز امام سر بر بستر مى‏نهاد.

… آن انقلاب جهانى وپيروزى آخرين، دنباله ونتيجه يك نهضت بزرگ عدالتخواهى عليه ظلم در جهان است، ودر طول زمان، نهضتى كه يك دوره، نبوت رهبريش كرد وبعد از خاتميت، امامت وسپس در دوران طولانى غيبت، علم.

… اعتقاد به انتظار، اعتقاد به اين است كه وعده خداوند در قرآن براى مسلمانان وهمچنين ايده‏آل هر انسان ستمديده وآرزوى همه توده‏هاى محروم تحقق پيدا خواهد كرد وجامعه بى طبقه، بى ستم، بى ظلم، بى تزوير وجامعه‏اى كه در آن انسان، عدالت، قسط، وحقيقت براى هميشه حاكم خواهد بود، وهرگز بازيچه ستمكاران وفريبكاران نخواهد شد، على‏رغم همه عاملان نيرومند مسلح فساد وظلم پيروز مى‏شود.

(وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ فِى الاْءَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ ؟ أَئِمَّةً‏وَنَجْعَلَهُمُ الْوَرِثِينَ).(5)

مى‏بينيم (انتظار) يك نويد وعامل خوشبينى تاريخى است، عامل توجيه وراثت مبارزه، تسلسل تاريخى، جبر تاريخى، ايمان به عدالت وپيروزى حقيقت وايمان به نابودى قطعى ستم وظلم وپليدى در سرنوشت انسان وايمان به اين كه تاريخ در زندگى بشر بر روى همين زمين وپيش از مرگ، نه در قيامت وپس از مرگ، به پيروزى ستمديدگان ونابودى ستمكاران منتهى خواهد شد.

منتظر، انسان متعهدى است كه هر لحظه در انتظار انفجار قطعى نظام‏هاى ضد انسانى است وهمواره خود را براى شركت در چنين انقلاب جهانى وبدر دوّمى كه با شمشير على وزره پيغمبر وبه دست فرزند پيغمبر وعلى برپا مى‏شود، آماده مى‏كند.

وبنابراين، انتظار مذهب اعتراض ونفى مطلق نظام حاكم ووضع موجود است، در هر شكلى، انتظار نه تنها از انسان سلب مسؤوليت نمى‏كند، بلكه مسؤوليت او را در سرنوشت خودش وسرنوشت حقيقت وسرنوشت انسان، سنگين، فورى، منطقى وحياتى مى‏كند.(6)

آية‏اللّه شهيد محمّدباقر صدر

مهدى… يك الهام فطرى انسانى است، كه در برابر بينشهاى… متفكرين جهان، روزگار درخشانى را مجسم مى‏سازد… اين الهام طبيعى واين شعور باطنى، كه در افراد همه جوامع وملل موجود است… از گسترده‏ترين وروشن‏ترين الهامات بشرى است…

اثر وجودى اين ايمان وباور، تنها اين نيست كه در مقابل ناامنى‏ها وپريشانى‏ها ودردها… انسان را تسلّى بدهد، ونگرانى‏هاى درونى را آرامش ببخشد، بلكه… در برابر… دل مردگى ونا اميدى كه مظالم جنايتگران وتراكم ستم بيداد پيشگان… به وجود مى‏آورد.

… ايمان به مهدى عليه السلام … عامل نيرو بخشى است كه… اميد به دنياى عدل وداد آينده، حسّ مقاومت وجنبش را در افراد به وجود مى‏آورد واز خاموش شدن مشعل انتقام كه در سينه مظلومان برافروخته شده… وتند باد يأس ونوميدى با آن بازى مى‏كند، جلوگيرى مى‏نمايد.

… اين شعور باطنى آميخته با اعتقاد دينى، ثابت مى‏كند كه در روزگار آينده عدالت اين توانايى را خواهد داشت كه با يك جهانى مالامال از ستم روبرو شود، واركان بيداد را منهدم سازد، ودنيايى از نو بنا كند. وهر اندازه ظلم وجنايت در اقطار جهان نيرومند گردد وبر… سرنوشت‏ها مسلط شود، آخرالامر بايد روزى منهدم گردد، زيرا ستم يك موجود غير طبيعى ونابودى آن حتمى است…

اسلام مهدى را… يك حقيقت واقعى موجود وپايدار وزنده‏اى معرفى مى‏كند، كه در هر آن، انتظار انقلابش را داريم، مهدى اسلام انسان معينى است، كه در كنار ما با تمام وجودش زندگى مى‏كند، وبراى ما در همه اين دردها، غصه‏ها وآتش تاخت وتازهاى ستمگران… وسوز وگداز وبخش دردمندان… مى‏سوزد وخود او هم در انتظار آن لحظه‏اى است كه بتواند دستش را به سوى ستمديده محروم… دراز كند، وريشه ستمگران را از بُن بِكند.

… اعتقاد به وجود مهدى… انديشه عدم پذيرش ستم را به طور مطلق وهميشگى… آن چنان به ما مى‏بخشد، كه اين فكر را در سيماى درخشنده آن بزرگ رهبر ضد ستم آينده، مجسم مى‏بينيم…

رهبرى كه بزودى ظاهر مى‏شود، وپيمان با هيچ ستمگرى بر عهده او نيست، ودر تمام طول عمر منقاد ظلم وجنايتى نشده است.

ايمان به او، ايمان به عدم پذيرش ستم، ويك نوع همگامى با او مى‏باشد.

… انتظار فرج مهدى عليه السلام خود بزرگترين عاملى است كه اين انديشه سازنده را تقويت مى‏كند وملت منتظر خود را متصل به رهبرى مى‏بيند كه نابود كننده ستم است، لذا فكر نابودى ستم در مغز آن ملت زنده مى‏شود، وهمواره در چهره تيره بيداد، نيستى وانعدام را مى‏بيند.(7)

پاورقی

(1) قيام وانقلاب مهدى عليه السلام / 5-8.

(2) همان كتاب/ 64ـ62 و68-64.

 (3) همان.

(4) همان كتاب/ 61-58.

 (5) قصص: آيه 5.

(6) انتظار مذهب اعتراض، دكتر على شريعتى. با تلخيص.

(7) انقلاب مهدى وپندارها/ 1-10؛ سيدمحمدباقر صدر؛ ترجمه سيداحمد علم‏الهدى.

دیدگاهتان را بنویسید

ترجمه سایت