عقيده به ظهور حضرت مهدي از نظر اقوام واديان
انتظار ظهور يک مصلح بزرگ آسماني، واميد به آينده واستقرار صلح وعدل جاويدان، امري فطري وطبيعي است که با ذات ووجود آدمي سر وکار داشته وبا آفرينش هر انساني همراه است وزمان ومکان نمي شناسد وبه هيچ قوم وملّتي اختصاص ندارد.
از اين رو، همه افراد طبق فطرت ذاتي خود مايلند روزي فرا رسد که جهان بشريّت در پرتو ظهور رهبري الهي وآسماني وبا تأييد وعنايت پروردگار، از ظلم ظالمان وستم ستمگران نجات يافته، شور وبلوا در جهان پايان پذيرد وانسانها از وضع فلاکت بار موجود نجات يابند واز نابساماني ونا امني وتيره روزي خلاص شوند وسرانجام به کمال مطلوب وزندگي شرافتمندانه اي نايل آيند.
به همين دليل، در تمام اديان ومذاهب مختلف جهان، از مصلحي – که در آخر الزمان ظهور خواهد نمود وبه جنايتها وخيانتهاي ضد انساني خاتمه خواهد داد وشالوده حکومت واحد جهاني را بر اساس عدالت وآزادي واقعي بنيان خواهد نهاد _ سخن به ميان آمده وتمام پيامبران وسفيران الهي در اين زمينه به مردم با ايمان جهان، نويدهايي داده اند.
در اين زمينه، يکي از نويسندگان معروف چنين مي نويسد:
(موضوع ظهور وعلايم ظهور، موضوعي است که در همه مذاهب بزرگ جهان واجد اهميّت خاصّي است. صَرفِ نظر از عقيده وايمان که پايه اين آرزو را تشکيل مي دهد، هر فرد علاقه مند به سرنوشت بشريّت، وطالب تکامل معنوي وقتي که از همه نا اميد مي شود، ومي بيند که با وجود اين همه ترقّيات فکري وعلمي شگفت انگيز، باز متأسّفانه، بشريّت غافل وبي خبر، روز به روز خود را به سوي فساد وتباهي مي کشاند واز خداوند بزرگ بيشتر دوري مي جويد، واز اوامر او بيشتر سرپيچي مي کند; بنا به فطرت ذاتي خود متوجّه درگاه خداوند بزرگ مي شود، واز او براي رفع ظلم وفساد ياري مي جويد.
از اين رو در همه قرون واعصار، آرزوي يک مصلح بزرگ جهاني در دلهاي خداپرستان وجود داشته است. واين آرزو نه تنها در ميان پيروان مذاهب بزرگ، مانند: زرتشتي ويهودي ومسيحي ومسلمان، سابقه دارد، بلکه آثار آن را در کتاب هاي قديم چينيان ودر عقايد هنديان، ودر بين اهالي اسکانديناوي وحتّي در ميان مصريان قديم وبوميان وحتّي مکزيک ونظاير آنها نيز مي توان يافت).(1)
آري! عقيده به ظهور يک مصلح بزرگ آسماني در پايان جهان، يکي از مسايل بسيار مهمّ وحسّاسي است که نه تنها در آيين مبين اسلام، بلکه در همه اديان آسماني، ونه تنها در ميان پيروان اديان ومذاهب بلکه در نزد بسياري از مکاتب مختلف جهان سابقه ديرين دارد، وتمامي پيروان اديان بزرگ عالم از مسيحيان، کليميان وزرتشتيان گرفته تا پيروان مکتب هاي الحادي، همه وهمه بدان عقيده دارند.
ناگفته نماند که پيروان اديان ومذاهب گوناگون، وديگر ملل واقوام گذشته ومکاتب مختلف جهان درباره نام آن بزرگوار باهم اختلاف نظر دارند، مسلمانان او را (مهدي موعود منتظر (عليه السلام))، وپيروان ساير اديان ومکتبها وملّتها وتوده هاي محروم، وي را (مصلح جهاني) يا (مصلح غيبي)، يا (رهاننده بزرگ) يا (نجات بخش آسماني) ويا (منجي اعظم) مي نامند; ولي در باره اوصاف کلّي، برنامه هاي اصلاحي، تشکيل حکومت واحد جهاني بر اساس عدالت وآزادي، وظهور او در آخرالزمان اتّفاق نظر دارند.
جالب توجّه اين که حتّي در اين اواخر نيز، اين عقيده در بين گروهي از دانشمندان وفلاسفه بزرگ جهان به عنوان: (لزوم تشکيل حکومت واحدجهاني) درسطح وسيعي مطرح گرديده است:
(در عصر اخير دوشادوش پيشرفت همه جانبه اي که در تمام مسايل علمي نصيب بشريّت شده، اين ايده وعقيده نيز از مرز اديان ومذاهب قدم فراتر نهاده وبه عنوان يکي از مهمترين مسايل حياتي مورد بحث وبررسي قرار گرفته است).(2)
آري! امروز بسياري از انديشمندان وفلاسفه مشهور جهان نيز عقيده دارند که با پيشرفت سريع صنعت وتکنولوژي، زندگي ماشيني، رقابت هاي نا سالم نظامي، بازيهاي خطرناک سياسي، واحساس يأس ونا اميدي در بين جوامع بشري براي رهايي از اوضاع نا بسامان کنوني، تشکيل حکومت واحد جهاني بر اساس عدالت وآزادي لازم وضروري است.
بنابراين، برغم افکار بيمارگونه کوته نظران کج انديش که مي پندارند مسأله مهدويّت وانتظار ظهور يک رهبر بزرگ آسماني در پايان جهان، از مختصّات مسلمانان ويا از عقايد خاص شيعيان است ومي کوشند تا با تلاش مذبوحانه خود آن را در يک مکتب خاصّ محصور کنند، اين مسأله اختصاص به مسلمانان وشيعيان ندارد; بلکه يک اعتقاد عمومي مشترک است که همه اُمّتها وملّتها وپيروان اديان ـ وحتّي مکاتب مختلف، فلاسفه، دانشمندان وانديشمندان واقع بين جهان نيز ـ در اين عقيده ومرام باهم شريک اند.
اصالت اعتقاد به ظهور منجي
عقيده به ظهور يک نجات دهنده بزرگ آسماني واميد به يک آينده روشن که در آن، نگرانيها وهراسها مرتفع گردد، وبه برکت ظهور يک شخصيّت ممتاز الهي همه تاريکيها از پهنه گيتي برچيده شود، وريشه ظلم وجهل وتباهي از روي کره زمين برکنده شود، يک اعتقاد عمومي ثابت است که همواره در همه وقت، در همه جا، ودر همه زمانها بين تمام ملّتها شايع ورايج بوده است.
بر اساس تحقيقات پژوهشگران مسايل اسلامي، اين عقيده در طول دوران زندگي انسانها پيوسته در ميان همه ملّتها وپيروان اديان بزرگ موجود بوده، وحتّي اقوام مختلف جهان چون: اسلاوها، ژرمنها، اسنها وسلتها، نيز معتقدند که سرانجام بايد پيشوايي در آخر الزمان ظهور کرده، بي عدالتي ها را از بين برده، حکومت واحد جهاني تشکيل داده، ودر بين مردم بر اساس عدالت وانصاف داوري کند.
آنچه از تاريخ اُمّتها استفاده مي شود اين است که: مسأله عقيده به ظهور يک رهبر مقتدر الهي وآمدن مصلحي در آخر الزمان به نام مُنجي موعود جهاني به قدري اصيل وريشه دار است که در اعماق دل ملّتها وپيروان همه اديان الهي، وتمام اقوام وملل جهان جا گرفته است تا جايي که در طول تاريخ بشريّت، انسانها در فراز ونشيب هاي زندگي، با يادآوري ظهور چنين رهبر مقتدري، پيوسته خود را از يأس ونا اميدي نجات داده، ودر انتظار ظهور آن مصلح موعود جهاني در پايان جهان، لحظه شماري مي کنند.
براي اثبات اين مطلب، کافي است بدانيم که عقيده به ظهور يک (نجات دهنده) حتّي از نظر يهود ونصاري نيز قطعي است. وحتّي اين که در ميان همه طوايف يهود وهمه شاخه هاي مسيحيّت وجود اين عقيده قطعي ومسلّم است.
اينک براي توضيح بيشتر به مطالبي که در اين زمينه مي آوريم، توجه فرماييد.
انتظار ظهور منجي در بين يهود ونصاري
نويسنده آمريکايي کتاب (قاموس مقدّس)، درباره شيوع اعتقاد به ظهور، وانتظار پيدايش يک (منجي بزرگ جهاني) در ميان قوم (يهود) چنين مي نويسد:
(عبرانيان منتظر قدوم مبارک (مسيح) نسلاً بعد نسل بودند، ووعده آن وجود مبارک… مکرّراً در (زبور) وکتب انبيا، علي الخصوص، در کتاب (اشعيا) داده شده است. تا وقتي که (يحياي تعميد دهنده) آمده، به قدوم مبارک وي بشارت داد، ليکن (يهود) آن نبوآت (پيشگوييها) را نفهميده با خود همي انديشيدند که (مسيح) (سلطان زمان) خواهد شد، وايشان را از دست جور پيشگان وظالمان رهايي خواهد داد، وبه اعلا درجه مجد وجلال ترقّي خواهد کرد).(3)
نويسنده کتاب (قاموس کتاب مقدّس) در کتاب خود ازيهوديان، زبان به شکايت مي گشايد که دعوت عيساي مسيح را بعد از آن همه اشتياق وانتظار، سرانجام نپذيرفتند واو را مسيح واقعي نپنداشتند واو را با مسيح موعودي که سلطان زمان خواهد بود ومنجي واپسين ومژده اش را کتاب مقدّسشان داده بود وسالها در انتظارش در التهاب سوزان لحظه شماري مي کردند، مطابق نيافتند. از اين رو، با او به دشمني برخاستند، حتّي وي را جنايتکار به ملّت اسرائيل، وتعاليمش را، ضدّ آرمان اساسي کتب مقدّس (عهد عتيق) (تورات وملحقات آن) دانستند، ناچار به محاکمه اش فراخواندند وبه اعدام محکومش کردند، وهمچنان با احساس غبني جانکاه مجدداً در انتظار (مسيح موعود) ورهايي بخش از رنج وستم، نشستند.
مسيحيان، با اين که حضرت عيسي (عليه السلام) را (مسيح موعود) يهوديان مي دانستند، چون نسبت به پيروي او احساس ناتمامي کردند، يکباره اميدشان از (زمان حال) برکنده شد; حماسه انتظار را از سرگرفتند ودر انتظار (مسيح) وبازگشت وي از آسمان، در پايان جهان نشستند.
طبق نوشته (مستر هاکس) آمريکايي، در کتاب خود (قاموس کتاب مقدس) کلمه (پسر انسان) 80 بار در (انجيل) وملحقات آن (عهد جديد) به کار رفته که فقط 30 مورد آن با حضرت عيسي (عليه السلام) قابل تطبيق است، و50 مورد ديگر از (مصلح) ونجات دهنده اي سخن مي گويد که در آخر زمان ظهور خواهد کرد.!(4)
مسيح هاي دروغين
اعتقاد به ظهور يک (منجي بزرگ جهاني) واشتياق، به ظهور يک رهبر آسماني در ميان يهود ونصاري، آن چنان اصيل وريشه دار است که در طول تاريخ اين دو ملّت، مدّعيان شگفتي را پديد آورده، وافراد زيادي پيدا شده اند که خود را به دروغ (مسيح موعود) معرّفي کرده اند. به طوري که صاحب کتاب (قاموس کتاب مقدّس) در باره شماره مدّعيان دروغين (مسيح موعود) مي نويسد:
(24 نفر مسيحيان (مسيح هاي) دروغگو در ميان بني اسرائيل ظاهر گشتند که مشهورترين ومعروفترين آنها (برکوکبه) است که در اوايل قرن ثاني مي زيست. وآن دجّال معروف ادّعا مي نمود که رأس ورئيس وپادشاه قوم يهود است.
و در مائه دوازدهم تخميناً ده نفر از مسيحيان، ـ يعني: مسيح هاي دروغگو ـ ظاهر گرديده، جمعي را به خود گروانيده، واين مطلب اسباب فتنه وجنگ شده، وجمعي کثير نيز در آن معرکه، طعمه شمشير گرديدند. وآخرين مسيحيان ـ مسيح هاي دروغگو ـ (مردخاي) است. او شخصي بود آلماني که در سال 1682 ميلادي ظهور کرده، اسباب اشتداد فتنه، واشتعال نائره فساد گشت، وچون آتش فتنه بالا گرفت، فراري گرديده معدوم الاثر شد.
نويسنده کتاب (ديباچه اي بر رهبري) بعد از نقل اين جريان از کتاب (قاموس کتاب مقدس) مي نويسد:
(متأسّفانه اطّلاع مؤلّف آمريکايي ـ کتاب (قاموس کتاب مقدّس) به زبان فارسي، که سالها نيز ساکن (همدان) بوده است ـ درباره شماره مدّعيان (مسيحائي) وهمچنين درباره آخرين کسي که به عنوان (مسيح موعود) قيام کرده است، نارساست.
شماره اين مدّعيان، به مراتب بيشتر از آن است که وي يادآور شده است، همچنين قيام (مردخاي) آلماني در قرن هفدهم، واپسين قيامي نيست که تاريخ مسيحيّت آن را به ياد مي آورد. تنها طي دو قرن هيجده ونوزده در انگلستان، بالغ بر شش تن، به نام (مسيح موعود) ظهور کرده اند، واغتشاشهايي را هم دامن زده اند، وپاره اي از آنان نيز به کيفر رسيده اند).(5)
(البته به موازات دين مسيح، در دين يهود نيز، مسيح هاي دروغين متعدّد ظهور کرده اند. از جمله، يکي از مسيح هاي يهودي، (داود آل روي) از يهوديان ايران است. او در اواسط قرن دوازدهم در ميان يهوديان ايران، مدّعي شد که او (مسيح موعود) است).(6)
عقايد اقوام مختلف جهان درباره مصلح موعود
مسأله عقيده به ظهور مصلحي جهاني در پايان دنيا امري عمومي وهمگاني است، واختصاص به هيچ قوم وملّتي ندارد. سر منشأ اين اعتقاد کهن وريشه دار، علاوه بر اشتياق دروني وميل باطني هر انسان ـ که به طور طبيعي خواهان حکومت حقّ وعدل، وبرقراري نظام صلح وامنيّت در سرتاسر جهان است ـ نويدهاي بي شائبه پيامبران الهي در طول تاريخ بشريّت به مردم مؤمن وآزادي خواه جهان است.
تمام پيامبران بزرگ الهي در دوران مأموريّت الهي خود به عنوان جزيي از رسالت خويش به مردم وعده داده اند که در آخر الزمان ودر پايان روزگار، يک مصلح بزرگ جهاني ظهور خواهد نمود ومردمان جهان را از ظلم ظالمان وستم ستمگران نجات خواهد داد وفساد، بي ديني وبي عدالتي را در تمام جهان ريشه کن خواهد ساخت وسراسر جهان را پر از عدل وداد خواهد کرد.
سيري کوتاه در افکار وعقايد ملل مختلف جهان مانند: مصر باستان، هند، چين، ايران ويونان ونگرش به افسانه هاي ديگر اقوام مختلف بشري، اين حقيقت را به خوبي روشن ومسلّم مي سازد که همه اقوام مختلف جهان با آن همه اختلاف آرا، عقايد وانديشه هاي متضادّي که با يکديگر دارند، در انتظار مصلح موعود جهاني، بسر مي برند.
اينک براي اين که در باره اين موضوع سخني به گزاف نگفته باشيم فهرست مختصري از بازتاب اين عقيده را در ميان اقوام وملل مختلف جهان در اينجا مي آوريم:
1 ـ ايرانيان باستان معتقد بودند که: (گرزا سپه) قهرمان تاريخي آنان زنده است ودر (کابل) خوابيده، وصد هزار فرشته او را پاسباني مي کنند تا روزي که بيدار شود وقيام کند وجهان را اصلاح نمايد.
2 ـ گروهي ديگر از ايرانيان مي پنداشتند که: (کيخسرو) پس از تنظيم کشور واستوار ساختن شالوده فرمانروايي، ديهيم پادشاهي به فرزند خود داد وبه کوهستان رفت ودر آنجا آرميده تا روزي ظاهر شود واهريمنان را از گيتي براند.
3 ـ نژاد اسلاو بر اين عقيده بودند که از مشرق زمين يک نفر برخيزد وتمام قبايل اسلاو را متّحد سازد وآنها را بر دنيا مسلّط گرداند.
4 ـ نژاد ژرمن معتقد بودند که يک نفر فاتح از طوايف آنان قيام نمايد و(ژرمن) را بر دنيا حاکم گرداند.
5 ـ اهالي صربستان انتظار ظهور (مارکو کراليويچ) را داشتند.
6 ـ برهمائيان از دير زماني براين عقيده بودند که در آخر زمان (ويشنو) ظهور نمايد وبر اسب سفيدي سوار شود وشمشير آتشين بر دست گرفته ومخالفين را خواهد کشت، وتمام دنيا (برهمن) گردد وبه اين سعادت برسد.
7 ـ ساکنان جزاير انگلستان، از چندين قرن پيش آرزومند ومنتظرند که: (ارتور) روزي از جزيره (آوالون) ظهور نمايد ونژاد (ساکسون) را در دنيا غالب گرداند وسعادت جهان نصيب آنها گردد.
8 ـ اسن ها معتقدند که پيشوايي در آخر الزمان ظهور کرده، دروازه هاي ملکوت آسمان را براي آدميان خواهد گشود.
9 ـ سلت ها مي گويند: پس از بروز آشوبهايي در جهان، (بوريان بور ويهيم) قيام کرده، دنيا را به تصرّف خود درخواهد آورد.
10 ـ اقوام اسکانديناوي معتقدند که براي مردم دنيا بلاهايي مي رسد، جنگهاي جهاني اقوام را نابود مي سازد، آنگاه (اودين) با نيروي الهي ظهور کرده وبر همه چيره مي شود.
11 ـ اقوام اروپاي مرکزي در انتظار ظهور (بوخص) مي باشند.
12 ـ اقوام آمريکاي مرکزي معتقدند که: (کوتزلکوتل) نجات بخش جهان، پس از بروز حوادثي در جهان، پيروز خواهد شد.
13 ـ چيني ها معتقدند که (کرشنا) ظهور کرده، جهان را نجات مي دهد.
14 ـ زرتشتيان معتقدند که: (سوشيانس) (نجات دهنده بزرگ جهان) دين را در جهان رواج دهد، فقر وتنگدستي را ريشه کن سازد، ايزدان را از دست اهريمن نجات داده، مردم جهان را هم فکر وهم گفتار وهم کردار گرداند.
15 ـ قبايل (اي پوور) معتقدند که: روزي خواهد رسيد که در دنيا ديگر نبردي بروز نکند وآن به سبب پادشاهي دادگر در پايان جهان است.
16 ـ گروهي از مصريان که در حدود 3000 سال پيش از ميلاد، در شهر (ممفيس) زندگي مي کردند، معتقد بودند که سلطاني در آخرالزمان با نيروي غيبي بر جهان مسلّط مي شود، اختلاف طبقاتي را از بين مي برد ومردم را به آرامش وآسايش مي رساند.
17 ـ گروهي ديگر از مصريان باستان معتقد بودند که فرستاده خدا در آخر الزمان، در کنار خانه خدا پديدار گشته، جهان را تسخير مي کند.
18 ـ ملل واقوام مختلف هند، مطابق کتاب هاي مقدّس خود، در انتظار مصلحي هستند که ظهور خواهد کرد وحکومت واحد جهاني را تشکيل خواهد داد.
19 ـ يونانيان مي گويند: (کالويبرگ) نجات دهنده بزرگ، ظهور خواهد کرد، وجهان را نجات خواهد داد.
20 ـ يهوديان معتقدند که در آخر زمان (ماشيع) (مهدي بزرگ) ظهور مي کند وابد الآباد در جهان حکومت مي کند، او را از اولاد حضرت اسحاق مي پندارند، در صورتي که (تورات)، کتاب مقدّس يهود، او را صريحاً از اولاد حضرت اسماعيل دانسته است.
21 ـ نصارا نيز به وجود حضرت مهدي (عليه السلام) قايلند ومي گويند: او در آخر الزمان ظهور خواهد کرد وعالم را خواهد گرفت، ولي در اوصافش اختلاف دارند.(7)
آنچه از نظر خوانندگان گرامي گذشت ـ گرچه همه آنها با حضرت مهدي (عليه السلام)کاملاً تطبيق نمي کند وحتّي برخي از آنها اصلاً با مهدي موعود اسلام وفق نمي دهد. ـ از يک حقيقت مسلّم حکايت مي کند وآن اين که:
اين افکار وعقايد وآرا که همه آنها با مضمون هاي مختلف، از آينده اي درخشان وآمدن مصلحي جهاني در آخر الزمان خبر مي دهند، نشانگر اين واقعيّت است که همه آنها در واقع از منبع پر فيض وحي سرچشمه گرفته است، ولکن در برخي از مناطق دور دست که شعاع حقيقت در آنجا کمتر تابيده است در طول تاريخ به تدريج از فروغ آن کاسته شده، وفقط کلّياتي از نويدهاي مهدي موعود و(مصلح جهاني) در ميان ملّتها به جاي مانده است.
البته سالم ماندن اين نويدها در طول قرون متمادي، خود بر اهميّت موضوع مي افزايد، ومسأله (مهدويّت) وظهور مصلح جهاني را قطعي تر مي کند.
بنابراين، عقيده به ظهور مبارک حضرت مهدي (عليه السلام) در آخر الزمان يک عقيده عمومي است واگر کلمه (مهدي) وواژه هاي ديگر را ـ که پيروان ساير اديان ومذاهب مختلف جهان بر آن حضرت اطلاق مي کنند ـ از قالب اصطلاح اختصاصي آنها درآوريم، وآن حضرت را (نجات بخش بزرگ آسماني) يا (مصلح جهاني) ويا (رهايي بخش غيبي) بناميم، اختلاف اسمي هم رفع مي شود.
اسامي مقدس حضرت مهدي در کتب مذهبي اهل اديان
اينک قسمتي از اسامي مبارک آن حضرت را که با الفاظ مختلفي در بسياري از کتب مذهبي اهل اديان وملل مختلف جهان آمده است، از نظر خوانندگان گرامي مي گذرانيم.
1 ـ (صاحب) در صحف ابراهيم (عليه السلام);
2 ـ (قائم) در زبور سيزدهم;
3 ـ (قيدمو) در تورات به لغت ترکوم;
4 ـ (ماشيع) (مهدي بزرگ) در تورات عبراني;
5 ـ (مهميد آخر) در انجيل;
6 ـ (سروش ايزد) در زمزم زرتشت;
7 ـ (بهرام) در ابستاق زند وپازند;
8 ـ (بنده يزدان) هم در زند وپازند;
9 ـ (لند بطاوا) در هزار نامه هنديان;
10 ـ (شماخيل) در ارماطس;
11 ـ (خوراند) در جاويدان;
12 ـ (خجسته) (احمد) در کندرال فرنگيان;
13 ـ (خسرو) در کتاب مجوس;
14 ـ (ميزان الحق) در کتاب اثري پيغمبر;
15 ـ (پرويز) در کتاب برزين آذر فارسيان;
16 ـ (فردوس اکبر) در کتاب قبروس روميان;
17 ـ (کلمةُ الحقّ) در صحيفه آسماني;
18 ـ (لِسانِ صدق) هم در صحيفه آسماني;
19 ـ (صمصام الاکبر) در کتاب کندرال;
20 ـ (بقية اللّه) در کتاب دوهر;
21 ـ (قاطع) در کتاب قنطره;
22 ـ (منصور) در کتاب ديد براهمه;
23 ـ (ايستاده) (قائم) در کتاب شاکموني;
24 ـ (ويشنو) در کتاب ريگ ودا;
25 ـ (فرخنده) (محمّد) در کتاب وشن جوک;
26 ـ (راهنما) (هادي ومهدي) در کتاب پاتيکل;
27 ـ (پسر انسان) در عهد جديد (اناجيل وملحقات آن);
28 ـ (سوشيانس) در کتاب زند وهومو من يسن، از کتب زردتشيان;
29 ـ در کتاب (شابوهرگان) کتاب مقدس (مانويه) ترجمه (مولر) نام (خود شهر ايزد) آمده که بايد در آخر الزمان ظهور کند، وعدالت را در جهان آشکار سازد;
30 ـ (فيروز) (منصور) در کتاب شعياي پيامبر.(8)
علاوه بر اين ها اسامي ديگري نيز براي حضرت مهدي (عليه السلام)در کتب مقدّسه اهل اديان ذکر شده است که ما به جهت اختصار از نقل آنها خودداري نموديم.(9)
اسامي مقدّسي چون: (صاحب، قائم، قاطع، منصور وبقية اللّه) که در کتب مذهبي ملل مختلف آمده است، از القاب خاصّ وجود مقدّس حضرت حجّت بن الحسن العسکري ـ عجّل اللّه تعالي فرجه الشريف ـ است که در بيشتر روايات اسلامي، به آنها تصريح شده وائمّه معصومين (عليهم السلام) در اکثر روايات، از آن حضرت به عنوان (صاحب)، (قائم) و(بقية اللّه) ياد کرده اند. واين خود بيانگر اين واقعيّت است که موعود همه اُمّتها وملّتها همان وجود مقدّس منتظر غايب، حضرت حجّت بن الحسن العسکري (عليه السلام) است.
اديان ونويد ظهور موعود
چنان که در بحثهاي گذشته آمد، مسأله ظهور حضرت مهدي (عليه السلام) در آخر الزمان وپايان دادن به ظلم وستمها از مسايل اساسي اديان واسلام است، وتمامي اديان ومذاهب گوناگوني که در روي کره زمين حکومت مي کنند، وقوع حتمي وقطعي آن را خبر داده اند.
بر اساس تعاليم انبيا ونويدهاي کتب آسماني، عليرغم عوامل بدبيني بيشماري که نسبت به آينده بشر در جهان ديده مي شود، اوضاع کنوني جهان قابل دوام نيست، ودير يا زود گردونه زمان به نفع محرومان خواهد چرخيد، وچهره جهان دگرگون خواهد شد، ومفاسد اجتماعي وکشمکشهاي کنوني جاي خود را به آرامش وامنيّت خواهد داد. مطابق وعده هاي انبيا ونويدهاي کتب آسماني، چشم انداز آينده جهان وسرنوشت بشر روشن است.
نگاهي کوتاه به کتابهاي مذهبي اهل اديان اين امر را به خوبي نشان مي دهد که وقتي جهان دچار فتنه وآشوب گردد وآتش ظلم وبيدادگري همه جهان را فراگيرد، وجنگهاي خانمان سوز وويرانگر مردمان جهان را به ستوه آورد وزمامداران جهان از اداره اُمور کشورها عاجز وناتوان گردند وبراي خاموش کردن آتش فتنه ها وجنگها راه چاره اي نيابند، در چنين موقعيّت حساس وبحراني يک مصلح بزرگ جهاني، با اتّکا به قدرت لايزال الهي قيام خواهد کرد، وبه يک اصلاح عمومي در تمام جهان دست خواهد زد وزورگويان، زورمداران وقدرت طلبان افسار گسيخته عالم را سر جاي خود خواهد نشاند وبه همه بدبختيها وتيره روزي ها وگرفتاري هاي بشريّت خاتمه خواهد داد.
خوشبختانه هنگامي که به اديان آسماني مراجعه مي کنيم، کتب آسماني را سراسر مملوّ از اميد، وسرشار از نويدهاي بهروزي ووعده هاي ظهور آن (مصلح جهاني) مي بينيم، وشايد براي برخي کمي تعجّب آور باشد که در تمام اديان ومذاهب بزرگ جهان، اعم از وثنيت، کليميت، مسيحيت، مجوسيت وآيين مبين اسلام… از مصلحي که در پايان جهان ظهور خواهد کرد وبه جنايتها وخيانتهاي انسانها خاتمه خواهد داد وشالوده حکومت واحد جهاني را، بر اساس عدالت وآزادي بنيان خواهد نهاد، گفتگو شده وبرتر وبالاتر از همه، نويد ظهور آن مصلح بزرگ جهان، به خصوص در اسلام وقرآن نيز، به صورتي جامع تر، کامل تر، عميق تر وجدي تر، مطرح شده است.
وجاي بسي خرسندي است که اکثريّت قريب به اتّفاق نويدهايي که در رابطه با ظهور (مصلح بزرگ جهاني) در کتابهاي آسماني آمده است ـ اگر نگوييم همه آنها ـ تنها با وجود مقدّس مهدي موعود (عليه السلام)، آخرين بازمانده حجت الهي از امامان معصوم شيعه مطابقت دارد.
آري اي عزيز! نويدهاي مصلح بزرگ جهاني وبشارت ظهور مبارک حضرت مهدي (عليه السلام) علاوه بر قرآن مجيد در تمام کتب مذهبي اهل اديان مانند: کتاب زند، کتاب جاماسب، کتاب شاکموني، کتاب جوک، کتاب ديدبراهمه، کتاب باسک، کتاب پاتيکل، کتاب دادنگ، کتاب ضفيناي نبي، کتاب اشعياء، کتاب وحي کودک، کتاب حُکي نبي، کتاب مکاشفات يوحناي لاهوتي، کتاب دانيال نبي، انجيل متي، انجيل لوقا، انجيل مرقس، وساير کتابها والواح ذکر شده، ودر همه اين کتابها نويدها وبشارتهاي ظهور حضرت مهدي (عليه السلام) به عبارات ومضاميني که همه اصالت وحقيقتِ (مهدويّت) را تأييد مي کنند، وآن را يک عقيده عمومي مشترک بين همه اُمّتها وملّتها مي دانند، به روشني بيان شده است.
اگر چه غير از قرآن مجيد، همه کتابهاي ديگر آسماني مورد دستبرد وتحريف قرار گرفته است، ولي باز هم مطالبي در آنها ديده مي شود که از دستبرد دگران مصون مانده، ودر آنها عبارات وجملاتي از آمدن (مصلح جهاني) به چشم مي خورد.
جالب توجّه اين که: در تمام کتابهاي مقدّسي که در ميان اهل اديان، به عنوان کتابهاي آسماني شناخته شده وآورندگان آن کتابها به عنوان پيامبر، شناخته مي شوند، تصريحات زيادي به (مهدي موعود) شده است.
هر چند که ما اين کتابها را به عنوان (کتاب آسماني) نمي دانيم، ويقين نداريم که آورندگان آنها پيامبر بوده اند، بلکه معتقديم که آنها يا (پيامبر) بوده اند، يا اين مطالب را از کتابها وتعليم پيامبران گذشته اقتباس کرده اند، ولي شگفت آور است که در برخي از اين کتابها، بعضي از القاب خاص واسامي مبارک حضرت مهدي (عليه السلام) وحتّي سلسله (نسبي) آن حضرت واين که وي از سلاله پاک پيغمبر آخر الزمان، واز فرزندان دختر آن پيغمبر، وآخرين جانشين آن حضرت است، نيز مشخص گرديده است.
اينک براي اثبات اين مدّعا قسمتي از نويدها وبشارتهاي ظهور مهدي موعود (عليه السلام) را که در کتب مذهبي اهل اديان آمده است، از کتب مقدّسه هنديان، يهوديان، مسيحيان، زرتشتيان وساير کتابهايي که در ميان پيروان خود به عنوان کتاب آسماني شناخته شده، نقل مي کنيم، تا اصالت مسأله (مهدويت) وجهاني بودن اعتقاد به ظهور مبارک حضرت مهدي (عليه السلام) به خوبي روشن شود.
پاورقى:
(1) مقدّمه کتاب (مهدي موعود) ترجمه سيزدهم بحار، ص 177، ومهدي انقلابي بزرگ، ص 57، به نقل از کتاب علائم الظهور.
(2) او خواهد آمد، ص 75.
(3) قاموس کتاب مقدّس، ص 806، به نقل از کتاب (او خواهد آمد)، ص 32.
(4) او خواهد آمد، ص 33، به نقل از قاموس مقدس، ص 219.
(5) ديباچه اي بر رهبري، ص 95 ـ 96.
(6) ديباچه اي بر رهبري، ص 101 ـ 102.
(7) او خواهد آمد، ص 87 ـ 88.
(8) اسامي مقدس حضرت مهدي (عليه السلام) در کتابهاي مربوطه به تفصيل آمده است، وما اسامي مذکوره را از اين کتابها نقل کرده ايم: النجم الثاقب، ص 31 ـ 70، کتاب يأتي علي الناس زمان، ص 708 ـ 711، اقوال الائمه، ج 1، ص 329، او خواهد آمد، ص 64 ـ 70 والزام الناصب ج 1، ص 481 ـ 491.
(9) ناگفته نماند که نامها، کنيه ها ولقبهاي حضرت مهدي (عليه السلام)، در دو کتاب پر محتواي (الزام الناصب)، تأليف مرحوم حائري يزدي، وکتاب بسيار نفيس (نجم الثاقب) تأليف محدّث نوري ـ طاب ثراه ـ به تفصيل ذکر شده است.
در کتاب (الزام الناصب)، 186 نام، ودر کتاب (نجم الثاقب) هم 182 نام براي آن حضرت ذکر گرديده است. کساني که طالب شرح ومعاني الفاظ ياد شده واسامي مبارک آن حضرت مي باشند، مي توانند به کتاب (نجم الثاقب) از صفحه 31 تا 70 وجلد اوّل کتاب (الزام الناصب) از صفحه 481 تا 491 مراجعه فرمايند.
کانون امام مهدی ملکان