خانه / مقالات / راز دشمني ريشه دار

راز دشمني ريشه دار

راز دشمني ريشه دار

ميلاد مرحله نخستينِ اسلام

 خداوند متعال حضرت آدم را آفريد و سپس جهت معرفي يک معيار جامع براي نشان دادن برتري بين مخلوقات، اسماء (اسم اعظم و رمز معرفت اشيا) را به وي آموخت و چون ملائکه قدرت انتخاب ندارند اين اسما را به ملائکه نياموخت. در نتيجه آدم عالم (به اسما) و ملائکه جاهل به اسما شدند. خداوند متعال سپس براي اينکه اوّلاً ثابت کند ملاک برتري وتقرب به الله بين موجودات عالم، دانش و تسليم در مقابل امر او است، دستور فرمود ملائکه به آدم سجده كنند. ملائکه در مقابل امر خدا تسليم شدند و به خاطر اين سجده جلو افتادند و نخستين مسلمان شدند. طبعاًً شيطان نيز که از جن بود و به دليل علاقه به ملائکه و عبادت زياد در جرگة ملائکه قرار گرفته بود، مشمول امر خدا بود و مي‌بايد مثل ملائکه در برابرعلم آدم سجده مي‌کرد، ولي به خاطر حسادت، تکبر، نژاد پرستي، برتري جويي و قوم گرايي از امر خدا سر باز زد و از سجده کردن به آدم امتناع كرد. بدين ترتيب نخستين (کافر) شد. و عملاً جامعه از سه طايفة: انسان، ملک و شيطان ترکيب يافت. انسان صاحب علم آسماني، ملائکه فاقد آن علم ولي تسليم و مسلمان و شيطان کافر به آن بودند.

خداوند متعال پس از امتناع شيطان از سجده به آدم او را از پيشگاه خود راند و رجيم و رانده شد. ملائکه مسلمان شدند وآدم خليفة خدا شد. تنها عامل خليفه شدن آدم فقط علم خاصّ آسماني بود که همان علم به اسما است. خداوند متعال آدم را به اين نکته واقف ساخت که در وجود تو اين علم به اسما باعث خواهد شد همواره شيطان تو را رها نکند و تا روز قيامت بايد صاحبان اين علم اسما (انبياي عظام) خود را از خطر شيطان مصون نگهدارند. آدم از طرف خداوند متعال بر اين نکته واقف شد که هرگاه در او حالت گرايش به تکبر، نژاد پرستي، برتري جويي، قوم گرايي بروز کند بايد بداند اين حالات از القائات شيطان است و بايد اجازه ندهد اين حالت‌ها به درون وي نفوذ کند.

به هر حال آدم و حوّا به دستور خداوند در بهشت مجاز شدند از تمام ميوه‌هاي بهشتي استفاده کنند مگر از ميوة يک درخت مخصوص1 و اگر از ميوة درخت ممنوعه بخورند مجبورند از بهشت خارج شوند. چون شيطان مي‌خواست آدم را از بهشت خارج کند لذا وارد محضر آدم شد و مدّعي شد که آدم متوجه نيست که آن درختي که خيال مي‌کند ممنوعه است واقعاً همان درخت ممنوعه نيست بلکه حقيقت اين است كه تناول از آن درخت براي آدم مجاز است و آدم با خوردن از ميوة آن در بهشت ابدي خواهد بود.

شيطان براي اثبات ادعاي خود قسم خورد و آدم نيز به خاطر اينکه باور نمي کرد کسي به دروغ قسم بخورد حرف شيطان را باور کرد و از ميوة درخت ممنوعه خورد و از بهشت و سرزمين مادري خود اخراج و آواره گرديد. به همين علت خداوند متعال طيّ دستوري صريح خطاب به تمام فرزندان آدم هشدار داد: اي فرزندان آدم اين برخورد شيطان با آدم، شرح حال و وضع عموم جوامع شما انسان‌ها در تمام حلقه هاي آيندة تاريخ است.2

مرحلة دوم اسلام

 زماني گذشت و آدم در زمين ماند و زندگي کرد و پير شد. اين علم به اسما که خداوند به آدم تعليم داده و موجب حسادت شيطان شده بود، ممكن بود با مرگ آدم از بين برود. از اين‌رو خداوند متعال طيّ دستوري خطاب به آدم فرمود: (اين علم به اسما امانتي آسماني است و بايد توسط انبيا و اوصياي انبيا دست به دست به رسول خدا و پس از او توسط اوصياي آخرين رسول به دست آخرين وصي، مهدي موعود منتقل شود. اين علم وقتي به ابراهيم خليل(ع) مي‌‌رسد، ابتدا تحويل اسماعيل خواهد شد و پس از او به پسر کوچک ابراهيم يعني حضرت اسحاق مي‌رسد و سپس به 48 پيامبر بني اسرائيل؛ 48 پيامبري که از نسل يعقوب پسر اسحاق به وجود مي‌آيند و پس از انقراض نبوت از بني اسرائيل به بني اسماعيل يعني حضرت رسول اکرم(ص) و دوازده امام معصوم(ع) مي‌رسد. بنابراين تو وظيفه داري جهت آزمايش و کشف خلوص باطني دو پسر خود، هابيل و قابيل آنها را تشويق به نذر كني و نذر هر کدام قبول شد او وصيّ تو خواهد بود. نذر چه بود، بماند ولي نذر هابيل قبول و به عنوان وصيّ آدم انتخاب شد و آدم علم اسما را که موجب حسادت شيطان بود تحويل وي داد.

وجود اين علم و قبولي قرباني هابيل موجب حسادت قابيل گرديد و اقدام به قتل هابيل کرد.3 و هابيل نخستين شهيد راه علم خاصّ رسالت، خلافت و وصايت شد.

مرحلة سوم اسلام

 قرآن کريم در آية 54 سورة نساء مي‌فرمايد: (يهود بدين دليل نسبت به رسول خدا حسادت مي‌کند که ما آن علم مخصوص را به آل ابراهيم (رسول خدا و اهل بيت) داده‌ايم)؛ يعني چون اين علم را پس از انقراض نبوت اولاد اسحاق و يعقوب (پدر يهوديان بني اسرائيل) از آنها گرفته، به اولاد اسماعيل رسول خدا(ص) و اهل بيت (ع) داده ايم يهود حسادت مي‌کند و با اسلام رسول خاتم دشمني ابدي دارد. خداوند در سورة مائده پس از نقل ماجراي قتل هابيل توسط قابيل مي‌فرمايد: (به همين سبب قتل از نوع بني اسرائيلي را به منزلة قتل تمام بشر تلقي کرده ايم کما اينكه احياي بني اسرائيلي را احياي تمام بشر مي‌دانيم). چون قتل از نوع يهودي جهت قطع ارتباط انسان مسلمان با وحي و علم مخصوص نازل شده بر انبياي عظام است، قرآن کريم با اين تفسير از قتل بني‌اسرائيلي و حسادت بني اسرائيلي فرمود: (خطرناک‌ترين و با عداوت‌ترين دشمن مسلمانان يهوديان‌اند.)4 و با اين پيام به ما توجه داد خطر جدي براي مسلمانان از جانب يهود است.

در يک کلام خداوند متعال با نقل قضية هابيل و قابيل ثابت فرمود اگر يکي از خصوصيات وصيّ رسول شدن قبول مظلوميت و شهادت است، يکي از خصوصيات کفر هم قتل اوصياي انبياي عظام است. وصيّ آدم شهيد شد! وصيّ موسي هارون گرفتار گوساله‌پرستان شد! لقب وصيّ ابراهيم (اسماعيل) براي توجّه دادن بشر به امر مظلوميّت اوصيا (ذبيح) شد! همچنان‌که وصيّ رسول خدا گرفتار حسادت قريش گرديد، ابتدا مظلوم و سپس به شهادت رسيد! و اگر از دوازده وصيّ رسول خدا(ص) تاکنون يازده نفرشان شهيد و دوازدهمين نفرشان غايب است حكمتش همان است که بيان کرديم. و اگر در قرآن مي‌فرمايد: (امانت را بر آسمان و زمين عرضه کرديم و آن را قبول نکردند، ولي به انسان عرضه کرديم پذيرفت) اشاره به (امامت و وصايت) است که قبول آن مساوي با قبول مظلوميت و شهادت است. اين اوصيا يعني هابيل، هارون و اسماعيل بدين دليل در قرآن بارز شده‌اند که بين اوصياي انبياي عظام مظلوم‌ترين‌شان بوده‌اند تا برسد به مظلوميت اوصيايي که يازده نفرشان شهيد و خانه‌نشين و يک نفرشان از جامعة مسلمانان غايب و مخفي است.

موعود ساختگي يهود جهت اشغال اراضي مسلمانان

چون يهود اين پيام را از انبياي بني اسرائيل گرفته بودند که مهدي موعود و منجي جهاني، فرزند ذبيح الله است، ابتدا يک موعود براي يهود به نام مسيح يهودي ساختند و سپس مدّعي شدند حضرت اسحاق جد اعلاي او ذبيح است و نه اسماعيل برادر اسحاق سپس آمدند به بهانة اينكه (مي خواهيم سرزمين فلسطين را جهت آماده سازي براي ظهور مسيح يهودي مورد بررسي تاريخي قرار دهيم)، اراضي فلسطين را اشغال و مسلمانان را آواره کردند. اکنون مسلمانان فلسطين مانند جدّشان آدم اخراج شده از بهشت، شب و روزشان با گريه مي‌گذرد. در قضية خروج آدم از بهشت شيطان زمينه ساخت. در خروج مسلمانان از فلسطين نيز فرزند شيطان: صهيونيسم [انگلستان].

صهيونيسم درحالي مدعي مالکيت بر اراضي فلسطين است که ميليون‌ها مسلمان هر سال در مناي مکّه مقابل چشم همة جهانيان در روز عيد قربان با ذبح ميليون‌ها گوسفند جشن بقاي ذريّة وصيّ ابراهيم (اسماعيل ذبيح الله) مي‌گيرند تا ثابت کنند مهدي موعود در صلب و ذرّية اسماعيل است و محلّ ظهورش مکّه است. نه از مسيح يهودي خبري هست و نه از مناي بيت المقدس و جشن قرباني يهوديان امري کاملاً جعلي و ساختگي براي اثبات اين امر است که مسيح يهودي زنده است و ظهور خواهد کرد. قوم يهود که با وجود وصيّ زندة موسي يعني هارون، گوساله را خدا خواند، چگونه شايستگي دارد از وصيّ جعلي صهيونيسم به نام مسيح يهودي استقبال کند؟

آري عيد قربان روز عزاي جانشين حضرت موسي، حضرت هارون‌ و روز جشن وصيّ حضرت ابراهيم يعني حضرت اسماعيل است که زمينه ساز جشن ولايت پس از يک هفته از آن است. عيد قربان روز گوساله پرستي يهود و روز نجات وصيّ ابراهيم از امتحان ذبح است. اگر روز عيد غديرخم روز ولايت موعود کعبه است روز عيد قربان روز نجات مولود حجر کعبه است. اسماعيل بدين دليل در حِجر اسماعيل دفن شد تا از داخل کعبه وصيّ رسول خاتم پا به عرصة وجود بگذارد تا اهل بيت الله الحرام به عنوان اهل بيت به جهانيان معرفي گردد، در آية 54 سورة نساء (آل ابراهيم) يعني اهل بيت که وارث رسالت و امامت و ملک آسماني‌اند.

يکي از رموز اساسي دفن اسماعيل ذبيح در داخل حِجر، اين است كه حرکت ابدي بشر حول محور کعبه ممکن نيست مگر اينکه در محور اين حرکت ذبح و شهادت در راه خدا و اسلام و تسليم قرار بگيرد و اين که در پاره اي از روايات آمده است در داخل حجر 70 پيامبر بني اسرائيلي دفن شده است صددرصد ساختگي است و اگر چنين است چرا يک نفر يهودي تاکنون حاضر نشده به زيارت آن 70 پيامبر برود؟! به علاوه عدد تمام انبياي بني اسرائيل بيش از 48 نفر نيست، چگونه 70 نفرشان در حجر دفن شده‌اند؟

به هر حال در طول مدتي که ابراهيم در کنار هاجر و اسماعيل مأمور شده بود همراه با اسماعيل خانة خدا (کعبه) را بسازد و برنامه هاي اسلام را معرفي کند تا نسل اسماعيل يکي پس از ديگري تا عصر ظهور رسول خدا(ص) در دين ابراهيم به عنوان مسلمان زندگي کنند، در طول اين مدّت فرزندان اسحاق از پسرش يعقوب (اسرائيل) هم مأمور بودند در فلسطين با رسالت 48 پيامبر بني اسرائيلي براي بشر الگو و اسوه بسازند.

به عبارت ديگر بود در طول مدت زمان سه هزار سالة بين ابراهيم خليل و رسول خاتم(ص) فرزندان اسماعيل در امن ترين نقطة جهان يعني حجاز هم از دين ابراهيم حراست کنند و هم از دعوت و درگيري با دولت‌ها اجتناب کنند تا نسل اسماعيل منقرض نشود، تا رسول خدا و سيزده معصوم ديگر پا به عرصة وجود بگذارند و فرزندان اسحاق در آن مدت با الگوسازي و دعوت از قوم بني‌اسرائيل از جبهة توحيد حراست کنند.

پس از گذشت 3000 سال از عصر ابراهيم، رسول خدا از کنار کعبه از فرزندان اسماعيل مبعوث گرديد و تمام انبياي بني اسرائيل و پسر عموهاي خود را تأييد نمود ولي فرمود: (اولاً برنامة انبياي بني اسرائيل مخصوص بني اسرائيل است و ثانياً مربوط به گذشته است يعني خطابات انبياي بني اسرائيل هم محدود است و هم موقت، امّا اسلام جهاني توسط ابراهيم پايه گذاري شد و توسط من و دوازده وصي من جهاني خواهد شد). يهود بني اسرائيل به عکس رسول خدا در مقابل رسول خدا موضع گرفتند و علاوه بر انکار رسالت رسول خدا(ص) مدعي شدند:(ما خودمان مردي به نام مسيح يهودي داريم) کسي که در تورات از او نه اسمي هست و نه اثري! يهوديان نفوذي بعدها با جعل حدود 60 روايت به زبان رسول خدا و ائمة اطهار مدعي شدند مسيح يهودي و منجي بني اسرائيل در آخرالزمان نزول مي‌کند و پشت سر امام عصر(ع) نماز مي‌خواند و چون مسئلة نزول مسيح به اين سادگي از طرف مسلمانان پذيرفته نمي شد لذا نماز خواندن ايشان پشت امام عصر(ع) را به آن اضافه کردند تا اين اخبار در کتب اسلامي ثبت شود و شد و ما پس از بررسي سند آن شصت روايت يک روايت صحيح پيدا نکرديم و در کتاب (چرا بازنگري؟) سند تک تک آن اخبار را بررسي و رد کرده‌ايم. يهوديان و مسيحيان مي‌خواستند با جعل اين احاديث جهت اراضي مسلمانان به بهانة ظهور مسيح اشغال كنند.

ميراث نبوت تا رسول خاتم(ص)

 تمام انبياي بزرگ الهي دوازده وصي يا خليفه داشته اند. هنگامي که نوبت به دوازدهمي مي‌رسيد پيامبر بعدي مبعوث مي‌شد. حضرت زکريا(ع) يحيي(ع) و حضرت عيسي(ع) سه پيامبر آخر بني اسرائيل به يهود بني اسرائيل‌اند که و ساير پيروان خود اعلام نبوت از بني اسرائيل در حال قطع و انقراض است، چون خداوند متعال به ما اطلاع داده هنگامي که شخصي به نام معد بن عدنان از فرزندان و نوادگان اسماعيل در مکه متولد بشود جدّ اعلاي رسول خاتم پا به عرصه وجود گذاشته است. بايد پيروان انبيا، بني‌اسرائيل و ساير ملل را به اين سو سوق دهند که رسول جهاني اسلام پس از 6 قرن متولد خواهد شد و اين فاصله حدود 600 سال بين انقراض نبوت از بني اسرائيل و ظهور آن از بني اسماعيل فرصتي است تا بشر مخصوصاً بني اسرائيل خود را با شناخت آن رسول جهاني براي استقبال از وي آماده سازند.8

امّا بني اسرائيل به جاي استقبال از اين پيشگويي، زکريا و يحيي(ع) را کشتند و عيسي را به دار زدند كه به خواست حق نجات پيدا کرد. در عوض تعداد زيادي از افراد حقيقت‌طلب و رسالت خواه، پس از غايب شدن عيسي و قتل زکريا و يحيي به راه افتادند و سراسر خاورميانه را در نورديدند تا آثاري از رسولِ در شرف بعثت را بيابند. در بين تمام اين استقبال كنندگان رسول(ص) سلمان فارسي جايگاهي ويژه دارد. پيش از پرداختن به قضية سلمان فارسي به اين مطلب اشاره کنم كه: آثار نبوت و ميراث رسالت عبارت از عصاي: موسي، تابوت عهد، پيراهن يوسف، خاتم سليمان، نعلين شيث و تير و کمان حضرت اسماعيل و ساير آثار رسالت و نبوت انبياي سابق بود.

چون عيسي (ع) آخرين پيامبر بني اسرائيلي بود، تمام آثار و ميراث نبوت نزد وي بوده و او مانند ساير انبياي بزرگ داراي 12 حواري و نيز 12 نفر وصي بود که يکي پس از ديگري به وصايت مي‌رسيدند.

دوازدهمين وصيّ حضرت عيسي به‌ نام (ربّي باسط) پس از 600 سال از غيبت عيسي (ع) امور مسيحيت را بر عهده داشت. طبق برنامة ابلاغ شدة حضرت عيسي به اين وصي، عصر ربّي باسط مصادف با ظهور رسول جهاني اسلام بود و حضرت عيسي به وي سفارش کرده بود: (اين امانات و آثار نبوت را نگهدار تا کسي از طرف ايران به نام روزبه (سلمان فارسي) که به دنبال دست‌يابي به رسول خاتم است به سراغ تو هدايت شود. آن روزها مصادف با رحلت تو خواهد بود. آن امانات را تحويل او بده و او آنها را به رسول خدا خواهد رساند).

تمام سفارشات حضرت عيسي، توسط ربّي باسط انجام شد و سلمان فارسي (منّا اهل البيت) گرديد. به همين خاطر رسول خدا هرشب براي تدريس علوم ويژه‌اي با سلمان فارسي جلسه داشت همان گونه که با علي(ع) جلسات مستمر داشت وعايشه هر دو کلاس را زير نظر داشت.9 هنگامي که يهود از جايگاه ويژة سلمان فارسي پيش رسول خدا(ص) اطلاع يافت اين مطلب را شايع كرد که اصلاً سلمان قرآن را به محمد(ص) ياد داد!

دامنه اين افترا آن قدر گسترش پيدا کرد تا اينكه آيه نازل شد:(آن کسي که بنابر ادّعاي افتراگويان اين قرآن را بر رسول خدا(ص)ياد داده اصلاً عرب نيست (يعني فارس است) در حالي که اين قرآن فصيح عربي است، چگونه کسي که عربي بلد نيست فصيح ترين کتاب عربي تاريخ بشر را به محمد ياد داده است)!9 در دهه هاي اخير نيز امثال احسان طبري تئورسين حزب توده در يکي از کتاب‌هاي خود همين خطّ مأخوذ از يهود را تعقيب کرده و نوشته است: (سلمان فارسي در تأليف قرآن محمد را کمک کرده است) در تفسير (درّالمنثور) آمده است:

پي‌نوشت‌ها:

 

 

1.اين درخت مخصوص آن نيست که در کتب تاريخي و تفسيري با تکيه بر دلالت روايات مختلف الدلاله آمده بلکه مراد چيزي است که در کتاب (قرآن و تفسير راهبردي) اثر حقير آمده است. مراجعه به آن کتاب را به همه علامندان توصيه مي‌کنيم. وگمان مي‌کنيم بدون مراجعه به آن کتاب احاطه بر مطلب پيش‌رو مطمئناً مشکل خواهد بود.

2.سورة اعراف (7)، آية 27.

3.سورة مائده (5)، آية 27.

4.سورة مائده (5)، آية 82.

5.در کتاب (چرا بازنگري) از تاًليفات نگارنده، اين مطلب به تفصيل نقل شده است.

6.چون اسم معدبن عدنان در (تورات) بود، لذا رسول خدا(ص)فرمود اجداد مرا تا عدنان بشماريد تا يهود طبق تورات به اطاعت از پيامبري که از نوادگان عدنان است، محكوم شود.

7.در اين خصوص نگارنده کتابي به نام (سلمان فارسي) تأليف کرده که آماده چاپ است.

8.شرح ابن ابي الحديد ج18، ص36 وجلد 11 ص48.

9.سورة نحل (16)، آية 103.

برگرفته از سايت راسخون

نويسنده:سيد حسين موسوي زنجاني

 

دیدگاهتان را بنویسید

ترجمه سایت