تلاشى هدفمند

   تلاشى هدفمند

(احب الاعمال الى اللّه عزّوجلّ انتظار الفرج.)(1)

(رسول خدا(ص) و اميرالمؤمنين(ع)

گرچه به ظاهر در ترجمه اين حديث شريف، فرقى بين دو تعبير، (الى اللّه) و (عنداللّه) نيست، يعنى در هر دو صورت مى توان آن را (در نزد خدا) معنا كرد; لكن بعيد نيست واژه اوّل ـ الى ـ كه در اصل به معناى (سوى و جهت و طرف) استعمال مى شود، در اينجا نيز حاكى از عنايتى خاصّ باشد كه با حكمت و دقّتى كه در فرمايش معصومين(ع)نهفته است، مى تواند نشاندهنده حركتى با سمت و سويى الهى باشد.

به عبارت ديگر وقتى پيامبر خدا(ص) كه لسان صدق خداوندى است و اميرالمؤمنين(عليه السلام) كه امير بيان است به جاى (احب الاعمال عنداللّه) عبارت (احب الاعمال الى اللّه) را در مورد انتظار به كار مى گيرند، گويا به حركت آفرينى انتظار نظر دارند، گويا بر آن هستند كه انتظار را به عنوان عامل پويايى و رشد (الى اللّه) و پشتوانه حركت به سوى خدا معرّفى نمايند.

پس (انتظار فرج) كار است، حركت است، تلاشى هدفمند است و با بى هدفى و سكون و تن آسايى سازگارى ندارد.

ديگر اينكه در انتظار چون حركت و عملى در راستاى اراده خداوند و در جهت عملى شدن وعده هاى او صورت مى گيرد، محبوب خداست.

وديگر اينكه چون انتظار در تحقّق احكام الهى و آرمانهاى توحيدى نقشى تعيين كننده تر از ساير اعمال دارد، بيشتر از آنها مورد محبّت خداست.

حماسه انتظار

پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:

(افضل اعمال امّتى انتظار الفرج.)(2)

برترين كارهاى امت من انتظار فرج است.

و فرمود:

(انتظار الفرج عبادة.)(3)

انتظار فرج عبادت است.

و فرمود:

(افضل العبادة انتظار الفرج.)(4)

والاترين عبادت، انتظار فرج است.

و فرمود:

(افضل جهاد امّتى انتظار الفرج.)(5)

بالاترين جهاد امت من، انتظار فرج است.

در ميان همه خلايق، امّتى والاتر از امّت حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)نمى توان يافت، و چون چنين است اعمال امت پيامبر والاتر از اعمال همه امّت هاست.

در ميان چنين اعمال والايى از امّت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)والاتر از (انتظار فرج) نمى توان يافت، چون (انتظار فرج) انتظار (قدرت اسلام و توحيد) است. انتظار (حاكميّت وحى و ولايت) است، انتظار اجراى حدود الهى و احكام قرآنى است.

از ديگر سو، (انتظار فرج) عمل است، كار و تلاش و تكاپو است و چه عملى از مقدمه سازى براى قدرتمند گشتن اسلام و توحيد و به حاكميت رسيدن وحى و ولايت و اجرا شدن حدود الهى و احكام قرآنى، مقدّس تر و پسنديده تر و با فضيلت تر است؟

در كلام نورانى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به همين بسنده نمى شود كه (انتظار فرج)، والاترين عمل از والاترين امّت به شمار رود. بلكه بالاترين درجه از با ارزش ترين عمل مؤمنين يعنى (عبادت) كه نمايش خالصانه اطاعت و بندگى خداست، به آن اختصاص مى يابد.

(انتظار فرج)، عبادت است زيرا جلوه اى زيبا از گردنگزارى به فرمان خدا و گردنفرازى در برابر طاغوتان است و قصد قربت مى طلبد. و بالاترين عبادت است چون رنگ گرفته از ايمانى راستين به خدا و پيامبر و رستاخيز، و برخاسته از باورى پويا به امامت و ولايت و حق حاكميت قرآن، و مستلزم ايثار و استقامت و فداكارى است.

و به اين نيز اكتفا نمى شود بلكه (انتظار فرج) نه تنها جهاد، بلكه بالاترين جهاد امت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)محسوب مى شود. جهاد كه خود شورانگيزترين و سرنوشت سازترين حركت عبادى مؤمنان است، درجاتى دارد و برترين اين درجات در كلام نورانى امين وحى به (انتظار فرج) اختصاص يافته است.

راستى اين چه شكوه شگرفى است كه در (انتظار فرج) نهفته و آن چه حماسه و شور شعورى است كه چنين منزلتى شگفت به (انتظار فرج) بخشيده است؟!

انتظار و شهادت

(المنتظر لأمرنا كالمتشحّط بدمه فى سبيل اللّه.)(6)

تشبيه در هر زبانى از يك نوع قاعده منطقى عام پيروى مى كند كه تكيه بر استدلال و خِرد دارد، و تابع ذوقيّات محض و هنر مطلق نيست.

تشبيه نوعى تصرّف ذوقى است امّا با قانونمندى عقلى، نوعى كاربرد هنرى است امّا با شيوه اى خِردپذير.

اگر اشك را به شبنم، و گونه هاى طفلى يتيم را به گلبرگ تشبيه مى كنند، اولى از جهت زلاليّت و طهارت و ديگرى از باب لطافت و زيبايى است.

اگر دلاوران را به كوه، و فرياد بلندشان را به رعد همانند مى كنند، اولى از نظر صلابت و پايمردى، و ديگرى از حيث مهابت و خروشندگى است.

اينجا نيز اگر منتظران ظهور، به در خون طپيدگان راه خدا تشبيه شده اند، همه مى پذيرند كه بايد نوعى يكسانى و همانندى بى نشان برقرار باشد. امّا از چه جهتى؟

آيا مى توان پذيرفت كه در اين روايت نورانى، تنها وجه تشبيه بين منتظِر و سردار بخون طپيده راه خدا، در اجر و پاداش قيامت است؟

متأسّفانه مقدّمه بسيارى تحريفات در اسلام مقدّس، اكتفا به تحليل هاى ساده انديشانه عوام پرور و دريافت و القاى مضامين خنثى و غير مسئوليت آور از بخشى تعاليم حياتى و انسانساز اسلام است.

امرى كه باعث شده است تا به عنوان مثال، يكى از ناب ترين تعاليم مبارزاتى اسلام يعنى (تقيّه) در چنبره سياست دغل پيشه گان، تا حدّ گوشه نشينى و بى تفاوتى و تا مرز تسليم و كرنشى ذليلانه در برابر نيروى مسلّط باطل سقوط كند. و يا توكّل كه يكى از عالى ترين جلوه هاى عرفان انسانهايى مؤمن و مدير و سختكوش است، به يكى از ابزارهاى خمودى و سستى تن پرورانِ مؤمن نما، تبديل شود.

با توجّه به اين مقدّمه، اگر در اين حديث حماسه ساز، تنها به اجر و ارزش منتظران اشاره شده و نسبت به فهم انتظار سخنى به ميان نيامده باشد، در حقيقت راه تحريفى ديگر بر منحرفين گشوده گشته است.

در اين صورت آنان كه انتظار را دست روى دست نهادن و در خانه نشستن و ديده به در دوختن مى شمارند و آنها كه انتظار را تسليم به وضعيّت انحراف آلوده موجود و اميدوار بودن به وضعيّت ايده آل در آينده مى دانند، چه مانع ورادعى دارند كه اجر شهيد به خون طپيده راه خدا را، براى منتظرانى از اين قبيل اثبات كنند؟

براستى در اين صورت بحث هماهنگى و همخوانى كليه تعاليم اسلامى را چگونه مى توان تفسير كرد؟

اينكه كليه احكام و فرامين اسلام مجموعه اى هماهنگ و نظام گرفته را تشكيل مى دهد و در هر زمينه اى نوعى قانونمندى واحد بر آن حكومت دارد، نشان مى دهد كه عظمت اجر و پاداش جز به تناسب ميزان دشوارى عمل و كثرت رنج در راه خدا نيست. نمى شود قبول كرد كسى كه به همه تعلقاتش پشت كرده، از همه لذتها و خوشى ها دست شسته و شب و روزش را در مجاهدت و جانبازى به سر آورده، با آنكس كه هر جور خواسته زندگى كرده، و هر چه دلش مايل بوده خورده و پوشيده، و هر گونه كه توانسته به لذت بردن و كامرانى پرداخته، اجرى برابر داشته باشد.

اين است كه بايد پذيرفت كه اين فرمايش پر ارزش امام معصوم(عليه السلام)، بيش از آنكه در صدد بيان عظمت اجر و پاداش منتظران در روز قيامت باشد، به كيفيت انتظار نظر دارد.

انتظار را نوعى مبارزه مى شمارد و سختى هاى راه پرنشيب و فراز انتظار را خاطرنشان مى سازد.

منتظِر را تلاشگرى نستوه مى داند كه در برابر هر انحرافى مى ايستد و باالهام از شيوه و آيين امام و مقتداى مورد انتظار خويش در راه اصلاح خود و جامعه اش به جهاد و مقاومت مى پردازد و آنقدر مى كوشد تا شايستگى همانندى و همنوايى با مجاهدان فى سبيل اللّه را بيابد و عاقبت در اين مسير به چنان اوجى دست مى يازد كه مثيل و نظير شهيدان بخون خفته راه خدا گردد. و اين است مفهوم انتظار!

بالِ پرواز

سايه نشينان ابر (اهل زمين) اند. آنان كه پاى بر خاك دارند و فراتر از خاك را تجربه نكرده اند، همانهايند كه تا ابر هست از ديدار خورشيد محرومند، تا ابر هست از تابش مستقيم آفتاب محرومند.(7)

امّا آنها كه بالى يا مجالى براى پرواز دارند، اگر خود پرواز كنند يا بر بال پرنده اى نشسته، دل از خاك بركنده و چند صدمترى فراتر از خاك را مشاهده كنند، به آسانى خود را در معرض نگاه مستقيم خورشيد مى بينند و گرماى آفتاب را بر رگ و پوست خويش لمس مى نمايند.

بلكه اگر اهل پرواز و دل بركندن از خاك هم نباشند، همينكه پايى براى صعود داشته باشند و از گستره عادىِ زندگىِ زمينى فراتر روند، چه بسا هنوز به قله كوه نرسيده، ابرها را زيرپاى خويش ببينند و جمال دلا راى خورشيد را، بر بالاى سر خود نظاره كنند.

منتظرانِ حضرت مهدى(عليه السلام)، آن خورشيد هميشه فروزان منظومه هستى، چنين حالى دارند. تا آن زمان كه دلبستگان به خورد و خواب و خانه و خلوتِ خويشند از ديدار محرومند، اگر چه خود را از منتظران بدانند و براى رسيدن روزى آفتابى، در پى بر طرف شدن ابرهاى تيره غيبت، لحظه شمارى كنند.

امّا آنگاه كه پاى در راه خويشتن سازى و ديگرسازى مى نهند و صخره هاى سخت حوادث و ابتلاءات دوران غيبت را يكى پس از ديگرى در مى نوردند، ديرى نمى پايد كه به قله اى آفتاب گرفته دست مى يابند و جلالت بيمثال خورشيد عالم افروز زاده زهرا را به تماشا مى نشينند.

لكن خوشا به حال آنان كه عرفان و سوز و مجاهدت شان، بال پروازشان است و دنياى حقير و متاع قليل، دل آسمانى شان را هرگز تسخير نمى كند. راستى آنان در آن اوج فراتر از اينهمه ابرى كه فضاى زندگى ما را پوشانده است، چه مى بينند؟!

انتظار بهار و باران !

شناخت شخص مورد انتظار و آگاهى نسبت به ويژگى ها و عملكردهاى او، در كيفيت انتظار مؤثر است. همين كه منتظر بداند در انتظار كيست و پس از به سر آمدن انتظار با چگونه انسانى روبرو خواهد شد و در چه اقداماتى با او همراه خواهد بود، در نحوه آمادگى او و آماده سازى محيط او تأثيرگذار است.

همينكه منتظر بداند مولاى منتظرش (بنده راستين خدا)(8) و (خليفه حقيقى او) و (حجّت واقعى) اوست و جز او را نمى پرستد و جز بر طبق اراده او حكم نمى كند و مردم را جز به سوى او فرا نمى خواند كافيست تا مرام و سكوت منتظِر را سمت و سويى خدايى ببخشد.

همينكه بداند او (شريك قرآن) و (احياگر قرآن) است، كافى است تا هيچگاه قرآن را مهجور قرار ندهد و از انس با آيات و مضامين شريفه آن بى نصيب نماند.

همينكه بداند او (حياتبخش سنّت هاى الهى) و (عامل بى چون و چراى سنن پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)) است، كافى است تا هرگز سنّت هاى خدا و پيامبر را به فراموشى نسپارد و سريره و سيرت خود را جز مبناى چنين سنّتهايى سامان نبخشد.

همينكه بداند او (دروازه هدايت) و (راه بى انحراف) و (نورخاموشى ناپذير) و (راهنماى به سوى خدا) است، كافى است تا هرگز تن به ضلالت و ظلمت گمراهى ندهد و زير پرچم داعيان دروغين به راههاى شيطانى كشيده نشود.

همينكه بداند او (حافظ اسرار الهى) و (گنجينه علوم پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)) و (ابراز كننده حكمتها) و (تجسم كتاب خدا) و (مظهر دانشهاى فرو ريزنده پروردگار) است، كافى است تا در جهالت ننشيند و برديده بصيرت خويش حجابى را نبندد.

همينكه بداند او (قيام كننده به عدالت) و (از بين برنده ستم و تجاوز) و (درهم كوبنده كاخ عزّت مستكبرين) است كافى است تا در مقابل بى عدالتى ها بى تفاوت نماند و روحيه ستم ستيزى را همواره در خود زنده نگه دارد.

همينكه بداند او (سرپرست و دوستدار مؤمنان) و (عزت دهنده اولياء) و (احياگر اهل دين) و (ذخيره شده براى كرامت بخشيدن به دوستان خدا)ست، كافى است تا هرگز در حق هيچ مؤمنى بى حرمتى روا ندارد، و به حقوق شان تجاوز نكند و در دفاع از آنان كوتاهى نورزد.

همينكه بداند او (پرچم هدايت) و (كشتى نجات) و (خورشيد شب شكن) و (روشنى بخش تاريكى ها) و (روشن سازنده حق و حقيقت ها)ست، كافى است تا در فتنه هاى پياپى روزگار غيبت راه را گم نكند، در موج خيز حادثه جان نبازد، تسليم شب نشود، در تاريكى نماند و باطل را به جاى حق نپذيرد.

مگر مى شود در انتظار (بهار امّت) بود و تسليم يأس پاييز شد؟!

مگر مى شود در انتظار (سرسبزى روزگاران) بود و در فصل برگ ريزان از پا نشست؟!

مگر مى شود در انتظار (باران و رحمت بى منتهاى الهى) بود و از تشنگى جان داد؟!

مگر مى شود در انتظار (چشمه زندگى) بود و مرگ ذلّت بار را پذيرفت؟!

هرگز….!

پاورقی

(1) بحارالأنوار، ج 52، ص 133، باب 22.

(2) الزام الناصب، ص 137 و بحارالأنوار، ج 52، ص 122.

 (3) مدرك پيشين.

(4) نهج الفصاحة، ص 78، ينابيع المودة، ج 3، ص 169.

(5) تحف العقول، ص 33، بحارالأنوار، ج 51، ص 156.

 (6) بحار، ج 52، ص 123.

(7) حضرت مهدى(عليه السلام) : (و امّا وَجهُ الانتفاع بى فى غيبتى فكالانتفاع بالشمس اذا غَيَّبَها عَنِ الابصار السحاب.)(كمال الدين، ج 2، ص 458)(كيفيت بهرهورى از من در دوران غيبتم همچون بهره بردن از خورشيد است زمانى كه ابرها آن را از ديدگان فرو پوشيده باشند.)

 (8) كليه تعابير و عنوانهاى مذكور در اين مقال، از دعاها و زيارات مربوط به حضرت مهدى(عليه السلام) ، استخراج شده است. مانند: اللّهم اَصلِحْ عَبدك و خليفتك… (دعاى امام رضا (عليه السلام)) اللهم وَصلّ على وليّك المُحيى سنّتك، القائم بأمرك، الداعى اليك، الدليل عليك حجّتك على خلقك و خليفتك فى أرضك و شاهدك على عبادك … (صلوات ابوالحسن ضرّاب اصفهانى). و زيارت آل يس و دعاى ندبه و دعاى روز جمعه و…

 

دیدگاهتان را بنویسید

ترجمه سایت